دوشنبه ۲۳ فروردین ۸۹
گفتگو با برنامه ي ژرفا
شنبه شب ساعت فكر مي كنم حدود ١٠:٣٠ - ١٠، دوستي تماس گرفت، از دست اندركاران برنامه اي به نام " ژرفا" كه گويا پنچ شنبه ها از شبكه يك پخش مي شود و بر اساس توضيحاتي كه داد يك برنامه ي فرهنگي هنري ست كه هر هفته به يك موضوع متفاوت اختصاص دارد و بناست كه برنامه ي اين هفته، موضوعش معماري باشد.
اين دوست پيشنهاد مصاحبه داد و بعد از يك مقداري بحث و گفتگو و اينها، بنا شد با من مصاحبه كنند براي اين برنامه و قرارمان شد يك شنبه صبح!
گفتم من كه بدون فكر و آمادگي قبلي برايم مقدور نيست كه با شما ٢٥- ٢٠ دقيقه گفتگو كنم.
توضيح داد كه فرصت ندارند و بايد روشنبه برنامه را تحويل شبكه بدهند و اينها و خلاصه قرار مصاحبه را گذاشتيم.
(يادم آمد زماني كه راديو فرهنگ بودم، من هم با ملت همين كار را مي كردم! و ديگر خجالت كشيدم بيشتر گير بدهم! دو نقطه دي! )
خلاصه ديروز صبح گفتگو انجام شد مقابل دوربين و آن نورافكني كه تمام سر و صورتم را خيس عرق كرده بود و هر چند دقيقه، منشي صحنه چند ورق دستمال كاغذي مي آورد و مي داد دستم!
بناست بخش هايي از صحبت هاي مصاحبه شوندگان كه موضوعات مشتركي دارد كنار هم مونتاژ شود و كل زمان برنامه گويا حدود ٤٠ دقيقه خواهد بود و طبعا بخش هايي از گفتگوها براي پخش انتخاب خواهد شد.
خلاصه؛ احتمالا برنامه ي ژرفا همين پنج شنبه بين ساعت ٤:٣٠ تا ٥ از شبكه يك پخش مي شود كه شامل گفتگوهايي ست با مهندس وحيد قاسمي (مدير مركز رويدادهاي معماري ايران فرهنگستان هنر) ، دكتر مهدي حجت، دكتر تهراني و دكتر طالبيان و من (علي اعطا).
Posted by ali at ۱۴:۰۶ | Comments (0)
جمعه ۹ بهمن ۸۸
" اینجا ایرانه ، شهرتون تهرانه ، ماشینتون پیکانه و معماریتون هم همینه که هست!"
ضمن اينترنت گردي امشب، به مطلب بامزه اي برخوردم كه بسيار موجب انبساط خاطر شد و بسي لذت بردم.
توضيحش اين است كه، يكبار ميزبان ضيافت معماري شده بودم (ضيافت هشتم فكر كنم) و سه موضوع پيشنهاد دادم كه وبلاگ نويس هاي معماري درباره اش بنويسند. در نهايت از بين سه موضوع يعني ١- پارادوكس هاي ذهني معمار ٢- معماري و رسانه ٣- معماري و كارفرما، ضمن راي گيري موضوع معماري و رسانه انتخاب شد و در موردش اگر اشتباه نكنم حدود دوازده تا مطلب نوشته شد.
اين مطلبي كه لينكش را مي گذارم اينجا، بازخوردي از طرف يكي از وبلاگ نويس هاست در مورد موضوع و البته به همراه حرفهاي ديگري. چون خواندم و بامزه بود و خاطراتي را براي من زنده كرد، فكر كردم شما هم اگر دوست داشتيد بخوانيد، بي هيچ دليل خاصي.
وبلاگ معمار شيتكت: معماری و رسانه : ضیافت هشتم
Posted by ali at ۲۲:۴۱
پنجشنبه ۱ بهمن ۸۸
پيشنهادي براي آخر هفته
كارگاه تحليل و شناخت معماري معاصر ايران
دكتر ايمان رييسي
پنج شنبه يكم بهمن، مركز معماري ايران
تلفن ٨٨٧٢٨٩٢٦-٨٨٧١٦٠٨٢
Posted by ali at ۰۲:۱۸
جمعه ۲۹ آبان ۸۸
به بهانه ي برگزاري كارگاه فهم خانه
اين مدت دنبال موضوعي، ايده اي، چيزي بودم درباره ي خانه. مي خواستم براي ّ كارگاه فهم خانه ّ بنويسم و نشد. فرصت تمركز دست نداد. توي اين حرفه ي ما - معماري - از حرف تا عمل فاصله ي معنا داري هست. به اين بحث تكراري از انديشه تا عمل، از نظريه تا عمل و اينجور مباحث كاري ندارم. بحث من در مورد جهت گيري ذهن يك آدم است نسبت به موضوع. توضيح دادن پراتيك معماري هميشه با اشاره هايي مبهم همراه است. سرراست نمي شود حرف زد و سر راست نمي شود نوشت. چند شب پيش به دوستي مي گفتم ما با ذهن استدلالي فقط مقدمات طراحي را فراهم مي كنيم. پارادوكس قضيه اينجاست كه با ذهن استدلالي سراغ طراحي نمي رويم اما بايد حاصل كار را با بيان استدلالي توضيح بدهيم و از آن دفاع كنيم. پروژكشني كه در طراحي اتفاق مي افتد، صرفا سكوي پرشش مقدمات منطقي است. اما همين فرايند را ناچار بايد با زبان استدلالي توضيح بدهيم و اين عجب كار سختي است! براي چيزي كه قصد داشتم براي كارگاه فهم خانه بنويسم، تصميم گرفته بودم به كل، مساله ي پراتيك را كنار بگذارم. مي خواستم يك بازخواني از يك متن انجام بدهم. يا شايد يك تحليل و تفسير. اين متن مي توانست يك داستان باشد( يا مي تواند؟) ، يا مي توانست ( يا مي تواند؟) نوشته اي فلسفي باشد، مي توانست ( يا مي تواند؟) نوشته اي روانشناسانه - روانكاوانه باشد از معنايي كه خانه نام دارد.
اين كه نوشتم مساله ي من جهت گيري ذهن يك شخص است نسبت به اين موضوع ، اين معنا مدنظرم بود كه شما وقتي با غرق در پراتيك معماري هستي، زبانت در توضيح كاري كه انجام مي دهي الكن است. بارها و بارها خود من اين تجربه را داشته ام كه در حين كار طراحي، اصلا توان اين را ندارم كه توضيح بدهم چه مي كنم و چه مي خواهم بكنم و معمولا حس مي كنم مخاطبم، جز حرف هايي نامفهوم چيزي نمي تواند بفهمد. واژگان بجا به ذهن نمي آيد و به تبع آن به زبان نمي رسد. اما اين كار سخت توضيح دادن محصولي كه با ذهن خاكستري استدلالي شكل گرفته، تنها زماني مقدور است كه توانسته باشيم اين توصيف را صورتبندي كنيم، انسجام ببخشيم. طراح عوامل را تركيب مي كند، عواملي كه تجزيه كردن تركيب آنها به فهم كليت آن لطمه مي زند. طراح با تركيب سروكار دارد و منتقد با تجزيه. براي طراح ، تجزيه فقط در همان مقدمات منطقي و استدلالي معنا دارد و اين صرفا سكوي پرش است به سوي عمل طراحي. منتقد براي تحليل و آناليز، راهي جز تجزيه ندارد. منتقد خوب، اين درك را دارد - بايد داشته باشد - كه تجزيه ي يك اثر به عوامل تشكيل دهنده اش، دائما بايد در ارجاع به تركيب و در ارجاع به كليت انجام بگيرد.
براي نوشتن از موضوعي به دشواري خانه، در مقام طراح به آساني نمي شود چيزي نوشت. براي مني كه تجربه ي هر دو كار را داشته ام، مسلم شده كه تغيير جهت گيري ذهن از موضع طراح به موضع منتقد (يا كسي كه مطالب نظري مي نويسد) و بالعكس اصلا كار ساده اي نيست. شما گاهي تمايل به خلق - و در نتيجه ي آن، تركيب - داريد (زماني كه طراحي مي كنيد) و زماني تمايل به آناليز و تجزيه ( يعني زماني كه تحليل مي كنيد). مدت هاست كه در جايگاه تجزيه گر، فعاليتي نكرده ام و ذهنم به اين سمت و سو متمايل نبود و با اينكه بسيار علاقه داشتم مطلبي ارائه كنم، ميسر نشد.
..................................................
پي نوشت ١: از انسجام و صورتبندي حرف زدم توي اين يادداشت. انصاف نيست اگر نگويم كه خود اين يادداشت هم نه انسجام داشت و نه صورت بندي. اما شك نكنيد همه اش دغدغه اي دروني بود كه بايد بروز مي كرد! شما ببخشيد.
پي نوشت ٢ : آثار Jean Sibelus آهنگساز اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بيستم فوق العاده است؛ حتما گوش كنيد.
Posted by ali at ۲۲:۳۸ | Comments (0)
یکشنبه ۳ آبان ۸۸
گزارش جلسه ی بزرگداشت مهندس قهرمانپور
چهارشنبه 29 مهر، مراسم بزرگداشت فرخ قهرمانپور برگزار شد و علیرغم عدم اطلاع رسانی از سوی جامعه ی مهندسان مشاور به صورت مطلق، جمعیتی آمده بودند. ابتدای برنامه، فیلمی پخش شد که تعدادی از آثار قهرمانپور را نشان می داد و لابه لای آنها، خود او صحبت می کرد و توضیحاتی می داد؛ که حدود 15 دقیقه طول کشید. بعد مهندس زین الدین سخنرانی کرد و از گفتگوهایش با قهرمانپور گفت و از آشنایی عمیقشان در دوران سربازی و اینکه خوشبختانه از همه چیز حرف می زده اند غیر از معماری.
بعد مهندس شکوهیان صحبت کرد و خیلی کوتاه، اما بسیار با دقت، تحلیلی از آثار قهرمانپور ارایه کرد.
بعد از شکوهیان نوبت به من رسید تا در مورد مهندس قهرمانپور صحبت کنم. متن صحبتم را در ادامه ی همین پست کپی می کنم.
بعد از اجرای موسیقی، آیدین آغداشلو روی سن رفت. نقاشی های آغداشلو را دیده بودم،از او کتاب خوانده بودم، چند سال پیش در آتلیه اش به دیدارش رفته بودم و با او صحبت کرده بودم، اما سخنرانی اش را نشنیده بودم. می دانستم بسیاز جذاب صحبت می کند و هیمنطور هم بود.
سخنران بعدی آقای جعفری، نقاش و شاعر بود.
توی مراسم، فیلم دیگری هم به نمایش در آمد که اعضای خانواده در مورد قهرمانپور صحبت می کردند و در سه نوبت، موسیقی اجرا شد.
.....................................................................................................
متن صحبت من در مراسم بزرگداشت مهندس قهرمانپور در جامعه ی مهندسان مشاور ایران
با عرض سلام خدمت حضار گرامی. من هم به سهم خودم درگذشت مهندس قهرمانپور را به حضور خانواده ی ایشان، حضار محترم و به طور عام جامعه ی حرفه ای معماران تسلیت عرض می کنم. من هرچقدر فکر کردم که در چنین مراسمی چه می شود گفت، جه باید گفت و اصولا کدام موضوعات در اولویت قرار می گیرد، به نظرم رسید در این زمان اندک، مجالی برای معرفی و بررسی آثار نیست. آثار را که کمابیش همه می شناسند. کما اینکه این جلسه هم جلسه ی نقد و بررسی نیست و به این مناسبت هم برگزار نشده.
اینکه در این مراسم بزرگانی مثل استاد آغداشلو و یا خانم گلستان – که البته گویا سخنرانی ایشان منتفی شده – در مورد فرخ قهرمانپور صحبت کنند و یا هنرمندانی از حوزه ی موسیقی، فرخ قهرمانپور را از خودشان بدانند و احساس تعلق خاطر به او داشته باشند، معنایش این است که بهرحال نقاط اشتراک و پیوندهایی وجود داشته و در سایه ی همین پیوندهاست که می شود راجع به او صحبت کرد. یا اینکه مهندس زین الدین به عنوان یک دوست خیلی قدیمی در مورد او از زاوبه ی دیگری غیر از نقطه نظر حرفه ای صحبت می کنند، متفاوت است با من که آشنایی ام با مهندس قهرمانپور از دنیای معماری آغاز شد – یعنی زمانی که برای اولین بار در جلسه ی نقد و معرفی آثارش در خانه ی هنرمندان او را ملاقات کردم – و در دنیای معماری تداوم پیدا کرد – یعنی وقتی مدت کوتاهی بعد از آن جلسه، در شرکت پارساز همکار و دستیار طراحی اش شدم.
من توی آن جلسه متوجه شدم آقای قهرمانپور با نرم افزارها هم آشنایی دارد. بعدها که در دفترش مشغول کار شدم فهمیدم که این آشنایی صرفا یک آشنایی تکنیکال نیست. او کانسپت نرم افزارها را می فهمید. خیلی خوب می توانست توضیح بدهد که چرا و چگونه سیستم خطی در نرم افزاری مثل اتوکد به سیستم متفاوتی در نرم افزاری مثل "رویت" تبدیل می شود و علاوه بر این درک از کلیات، به خود نرم افزار هم آشنا و مسلط می شد. پروژه ای مثل ساختمان اداری خیابان میرداماد را، با آن همه پیچیدگی در حجم و پلان،
قهرمانپور با تسلط غبطه برانگیزی توی نرم افزار" رویت" مجددا ترسیم کرد.
اما، من گمان می کنم در مورد فرخ قهرمانپور این مساله چندان مساله ی مهمی نیست. نرم افزار ها-به خصوص نرم افزارهای سه بعدی - بسیار می توانند در تجسم فضایی به معمار کمک کنند. ولی از طریق اینها نمی شود مرزهای تخیل را توسعه داد. زمانی که فرخ قهرمانپور مجموعه مسکونی خیابان مژده را با تمام پیچیدگی های فضایی، تمام آن پویایی و حرکتی که در آن هست، خلق کرد، نرم افزاری در کار نبود. اما آن معماری پیچیده می توانست تولید شود و این صرفا از یک تخیل وسیع – اولا- و قدرت تخیل بسیار بالا – ثانیا- بر می آمد.
یا در مورد ساختمان مسکونی خیابان افریقا. این تصاویر را ملاحظه کنید.
این همه شگفتی و تنوع، این ترکیب های نامتعارف و این پویایی و دینامیمی را که در این پلان وجود دارد ببینید. من هربار که این تصاویر را نگاه می کنم با خودم فکر می کنم علیرغم تمام ضوابط محدود کننده ی تخریب گر، چگونه در چنین شرایطی، ذهن های درخشانی هست که می تواند اینطور فضایی پویا، دینامیک و سرشار از شاعرانگی خلق کند.
من وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را می بینم– از طرح ها و پروژه های دولتی او نام نمی برم، همه ی ما می دانیم که معمولا دفاتر مهندسی مشاور ما با چه مکانیسم های ویرانگری در مواجهه با کارفرما روبرو هستند- وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را نگاه می کنم اینطور احساس می کنم که در این ها با چه قدرتی، در یک فرایند کاملا ذهنی و در سایه ی یک تخیل گسترش یافته، چطور عناصر از ترکیب های کلیشه ای خود خارج می شوند و همه ی اینها، یک بار دیگردر نظم و ترکیب جدیدی و در سنتز تازه ای در کنار هم قرار می گیرند، به گونه ای که این ترکیب منجر به خلق یک هویت تازه می شود.
قصد ندارم صحبتم را از این طولانی تر کنم. می خواهم در انتهای صحبتم خاطره ای تعریف کنم.
توی همین جلسه ای که اشاره کردم، که در خانه ی هنرمندان برای معرفی و نقد آثار فرخ قهرمانپور برگزار شده بود، یکی از حاضرین سوالی پرسید. این ماجرا را کلا با اتکا به حافظه می گویم و قطعا خیلی دقیق نیست، نقل به مضمون می کنم. پرسید شما چرا در مورد اصل کاری که انجام داده اید حرف نزدید؟ قهرمانپور توضیحاتی داده بود راجع به اینکه چطور نظم می دهد به فضا و عناصر را چطور کنار هم می چیند و ایده های طراحی اش چیست و باز توضیحاتی داد.
سوال کننده دوباره پرسید اصل قضیه این است که شما چه نقش و جایگاهی در معماری ایران داشته اید؟ و قهرمانپور یک حالتی پیدا کرد که درش هم طنز بود و هم عصبانیت. من اینطور برداشت کردم. این ها حس هایی هستند که گاهی می توانند با هم بوجود بیایند و گاهی اصلا به هم تبدیل شوند. با این حالت قهرمانپور گفت: اصلا من اگه نبودم معماری معاصر ایران یه چیزی کم داشت، اصلا مشکل داشت،بدون من اصلا معماری معاصر ایران می لنگید... این ها را با اتکا به حافظه گفتم، چون خیلی از آن زمان گذشته.
من یک بار دیگر درگذشت این معمار و هنرمند را که وجودش برای همه ی ما غنیمت بود تسلیت عرض می کنم. از تصدیع عذرخواهی می کنم.
Posted by ali at ۱۷:۴۵ | Comments (0)
جمعه ۲۴ مهر ۸۸
بزرگداشتی برای فرخ قهرمانپور
روز چهارشنبه، 29 مهرماه از ساعت 16:30 تا 19، برنامه ای برای بزرگداشت مهندس فرخ قهرمانپور در جامعه ی مهندسان مشاور ایران برگزار می شود.
قرار است یکی دو فیلم کوتاه از زندگی و آثار آقای قهرمانپور به نمایش گذاشته شود و دو سه گروه موسیقی قطعاتی را به یاد این معمار و موسیقیدان اجرا کنند.
سخنرانان مراسم، لی لی گلستان، آیدین آغداشلو، حسین شیخ زین الدین، بهرام شکوهیان و علی اعطا هستند.
این مراسم از سوی گروه معماری جامعه ی مهندسان مشاور و با همکاری خانواده ی مهندس قهرمانپور، تدارک دیده شده است.
Posted by ali at ۱۴:۰۷
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۸۸
به یاد مهندس قهرمانپور
دیروز صیح، با اولین زنگ تلفن از خواب پریدم، یکی از دوستان و همکاران دفتر مهندس قهرمانپور بود. تلفن را جواب ندادم. چند دقیقه بعد، یکی دیگر از دوستانی که توی همان دفتر آشنا شده بودیم زنگ زد. اسمش را که روی گوشی موبایل دیدم، حسی پنهان و تاریک بر من غلبه کرد. مهندس فرخ قهرمانپور از مدتی قبل بیمار بود...
و بعد یک اس ام اس از دوستی دیگر: بازگشت همه به سوی خداست ...
مهندس فرخ قهرمانپور حالا دیگر در میان ما نیست؛ و از دیروز تا حالا که این سطور را می نویسم، هنوز باورش برایم آسان نیست. از حدود سه چهار سال قبل که با او آشنا شده بودم و بعد که در دفتر مهندسین مشاور پارساز، دستیار طراحی اش شدم و رابطه ی عاطفی و دوستانه ی عمیقی که بین ما شکل گرفت، تا همین چندوقت پیش که روزتولدش بود و البته تازه از بستر بیماری بلند شده بود و به منزلش رفتم، تصاویر و خاطره های فراوانی هست که مدام توی ذهنم تکرار می شود و تکرار می شود ...
امروز با مهندس حائری، تلفنی صحبت می کردم، گفت ظاهرا روز سه شنبه مراسم بزرگداشتی در جامعه مهندسان مشاور از طرف خود جامعه و خانواده ی مهندس قهرمانپور برگزار می شود.
متاسفانه ایران نیستم تا توی مراسم شرکت کنم و به عنوان یک علاقمند و همکار سابق او، شاید چند کلمه ای راجع به مهندس قهرمانپور و منش حرفه ای اش صحبت کنم. سعی می کنم به زودی مطلبی راجع به مهندس قهرمانپور که خیلی کمتر از شایستگی هایش مجال فعالیت پیدا کرد، بنویسم.
اما در مرگ دوست چه می توان گفت؟
Posted by ali at ۱۶:۱۹
پنجشنبه ۵ دی ۸۷
مجموعه سینمایی پارک ملت در هفت اقلیم امروز
با حضور طراح پروژه مهندس رضا دانشمیر و گفتگوی تلفنی با مهندس مهوش مهرافشار
ساعت 17 تا 19
رادیو فرهنگ
106.7 ّFM
Posted by ali at ۱۶:۲۵
پنجشنبه ۲۱ آذر ۸۷
کارهای جدیدی در رادیو فرهنگ
برنامه ی هفت اقلیم ما در رادیو فرهنگ با موضوع معماری، از فروردین ماه سال 86 آغاز شده و روزهای پنج شنبه از ساعت 17 تا 19، به صورت زنده روی موج FM فرکانس 106.7 بخش می شود.
سه خبر در این رابطه:
خبر اول - در حال حاضر، در برنامه ی هفت اقلیم، یک پکیج 12 جلسه ای تنظیم کرده ایم که با حضور افراد صاحب اندیشه، موضوعاتی در حوزه ی معماری معاصر ایران را، مورد بررسی قرار خواهیم داد. به زودی این برنامه را به همراه موضوعات و افراد مدعو، به رسانه ها اعلام خواهیم کرد که به هر حال، یک مقداری اطلاع رسانی انجام بگیرد. خود من هم شخصا، تفصیل این پکیج 12 جلسه ای را روی سایت قرار خواهم داد به این انگیزه که از نظرات پیشنهادی، انتقادی و اصلاحی دوستان با خبر شوم.
خبر دوم - بنا داریم یک جلسه مفصل راجع به مسایل تئاتر شهر و اتفاقات اخیر صحبت کنیم، که فکر می کنم توی این شرایط، پرداختن به این موضوع، ضرورت دارد. امیدوارم اگر خدا بخواهد و تلاش ما به نتیجه برسد، به زودی امکان طراحی چنین برنامه ای فراهم شود.
خبر سوم - اخیرا در جشنواره ی داخلی رادیو فرهنگ، به عنوان بهترین کارشناس انتخاب شده ام.
خبر چهارم - در برنامه ی امروز هفت اقلیم در رادیو فرهنگ، میزبان آقای مهندس فرخ قهرمانپور خواهیم بود.
و خبر پنجم که ربطی به سه خبر دیگر ندارد؛ از شنبه، به مدت سه هفته، توی دفتر یک شارت شبانه روزی داریم! خدا به خیر بگذراند! هر چند افرادی آنجا هستند که کار کردن با آنها، انرژی می دهد به آدم.
Posted by ali at ۰۲:۲۸ | Comments (0)
جمعه ۱ آذر ۸۷
معرفی میزبان ضیافت نهم
چند روز پیش ایمیلی دریافت کردم از آقای محمدرضا منعام، که پیشنهاداتی در رابطه با نحوه ی برگزاری ضیافت ها در این مطرح کرده بودند. متن ایمیل را می توانید در پست قبلی ببینید. من پیشنهاد کردم خود آقای منعام میزبانی ضیافت آینده را بر عهده بگیرند و پیشنهادشان را عملی کنند، و در نهایت پذیرفتند.
با توجه به اینکه روال این بوده که میزبان هر ضیافت، میزبان ضیافت بعدی را معرفی می کند، من آقای محمدرضا منعام، نویسنده ی وبلاگ "سکونتگاهی برای همه" را به عنوان میزبان ضیافت نهم معرفی می کنم.
Posted by ali at ۲۲:۴۳
پنجشنبه ۲۳ آبان ۸۷
یک اظهار نظر در باره ی ضیافت های معماری
دوستی به نام آقای محمدرضا منعام، برای من ایمیلی فرستاده اند که توی این ایمیل، یک نظر انتقادی (یا پیشنهادی) نسبت به موضوعاتی که در ضیافت ها طرح می شود، مطرح کرده اند؛ که به نظرم قابل تامل است. چون مساله صرفا مربوط به من نیست، ترجیح دادم متن ایمیل آقای منعام، عینا اینجا کپی شود تا بقیه ی دوستان هم در جریان قرار بگیرند. در انتها هم نظر مرا بخوانید.
...
با سلام
مدت ها بود قصد نوشتم داشتم ولی همواره منصرف می شدم بالاخره با خودم
گفتم بنویسم یا بهم بد و بیراه می گن یا می گن باشه یا اصلا جواب نمی
دادن و انگار که نه انگار به هر حال زیاد مقدمه چینی نمی کنم :
از روز اول که کامنت های ضیافت های معمارانه را در این وبلاگ و آن وبلاگ
می دیدم با خودم می گفتم موضوع از چه قراره؟ یعنی چی؟ با خودم گفتم یعنی
دور هم جمع می شوند و در مورد یک موضوع خاص بحث می کنند؟
تا اینکه موضوع کاملا دستم امد. با خودم فکر کردم که بهتره تو حیطه
شهرسازی هم این کار انجام بشه ولی متوجه چند موضوع شدم :
1- جدا کردن بعضی موضوعات در حیطه معماری و شهرسازی کمی مشکله
2- وبلاگ نویسان متخصص که فقط در حیطه شهرسازی بنویسند کم هستند.
3- در ضیافت های معمارانه شما شهرسازانی شرکت می کردند که در پایه معمار
بودند ( دکتر میر غلامی و دکتر کاشانی جو) و می توانستند در موضوعات
ارائه شده نظر بدهند ولی امکان شرکت امثال ما وجود نداشت زیرا ما تخصصی
در معماری نداشتیم.
این همه آسمان ریسمان رفتم تا این رو بگویم اگر امکانش باشد این فعل به
صورت مشترک در میان معماران و شهرسازان انجام شود و یا در دو بخش برگزار
شود تا ما نیز بتوانیم در این مهم علمی مشارکت داشته باشیم و موضوعاتی
نیز در حیطه شهرسازی و یا میان رشته ای نیز ارائه شود زیرا با این حرکت
هم به پویایی ضیافت ها افزوده می شود هم موارد و مشکلات موجود در شهر به
نقد کشیده می شود.
پی نوشت :
به هر حال این یک نظر است و ارزش دیگری ندارد.
محمدرضا منعام
وبلاگ سابق : www.newurban.blogfa.com (شهرسازان ایران)
وبلاگ فعلی : www.settlementforall.persianblog.ir ( سکونتگاهی برای همه)
...............
اما نظر من:
من در حد سهم اندک خودم در این هشت ضیافت، کاملا از این نظر استقبال می کنم و فکر می کنم پیشنهاد خوب و بجایی ست. اما حالا پیشنهاد مکملی دارم که به نوعی، به عملیاتی شدن پیشنهاد آقای منعام کمک می کند. توی ضیافت ها، روال این بوده که میزبان هر ضیافت، میزبان ضیافت آینده را معرفی می کند. من - به عنوان میزبان ضیافت هشتم- پیشنهاد می کنم میزبان ضیافت بعدی، آقای منعام باشند و موضوعی طرح کنند که فصل مشترکی میان معماری و شهرسازی باشد. البته من با جدا کردن ضیافت به دو بخش شهرسازی و معماری حقیقتا موافق نیستم و فکر می کنم ضیافت را دو پاره می کند و از رونق می اندازد. در نتیجه به آقای منعام پیشنهاد می کنم در راستای عملی شدن پیشنهاد خوبی که ارایه کرده اند، خودشان گام اول را بردارند و میزبانی ضیافت نهم را بپذیرند و موضوعی طرح کنند که هم معماران و هم شهرسازان بتوانند با هم در این ضیافت شرکت کنند. منتظر پاسخ آقای منعام خواهم بود تا میزبان ضیافت نهم رسما معرفی شود.
Posted by ali at ۱۳:۴۴
شنبه ۱۱ آبان ۸۷
دو یادداشت جدید برای ضیافت هشتم
آزاده شاهچراغی؛ معماری و رسانه: رابطه ای چندگانه
Posted by ali at ۲۱:۵۷
پنجشنبه ۹ آبان ۸۷
تا امروز، یادداشت هایی که در رابطه با ضیافت هشتم نوشته شده، این نه یادداشت هستند. تا فردا شب که آخرین مهلت باشد، حداقل یک یادداشت دیگر هم اضافه خواهد شد که خود من خواهم نوشت. متاسفانه به دلیل مشغله ی ناشی از سفر و چند روز بعد از آن، نوشتن من به تعویق افتاد. به هر جهت، تا این لحظه از نوشته شدن این نه مطلب خبردار شده ام که در واقع، نویسندگان مطلب از طریق ایمیل به من اطلاع داده اند. اگر یادداشتی غیر از اینها هم هست که من مطلع نشده ام، از نویسنده ی یادداشت درخواست می کنم به من اطلاع بدهد تا لینک مطلب اینجا اضافه شود.
نینا شاهرخی؛ معماری و رسانه: معماری به مثابه رسانه
....
احمدرضا سلیمانی؛ معماری بیمار - رسانه بیمار
....
سارا ثابت؛ معماری و رسانه
....
افروز نبوی؛ از نشانه ای که نیست
....
سعید میلانی زاده؛ معماری و رسانه
....
امیر علی سیسی؛ رسانه و معماری
....
فرهاد شرفی؛ معماری و رسانه
....
مهدی مطلق؛ معماری و رسانه
....
محمدحامد موسوی؛ پیامبران هزاره سوم...
Posted by ali at ۱۵:۰۶
سه شنبه ۷ آبان ۸۷
! ضیافت هشتم؛ آخرین یادداشت ها در وقت اضافه
خوشبختانه مطالبی که به مناسبت ضیافت هشتم نوشته شده، به تعداد قابل قبولی رسیده؛ البته در دقیقه ی نود! حالا البته خودم هم یکی از دقیقه نودی ها هستم. فکر کردم قطعا ارزش دارد یک هفته ی دیگر، یعنی تا جمعه صبر کنیم و بعد تمام مطالب به همراه لینک اصلی آنها، اینجا پابلیش شود.
تشکر می کنم از همه ی دوستانی که یادداشتی نوشتند و دعوت می کنم از بقیه ی دوستانی که مایل به شرکت در ضیافت هستند، اما هنوز فرصت نوشتن پیدا نکرده اند، یادداشت خودشان را تا جمعه، 10 آبان ارایه کنند.
............
بعد از تحریر:
سفر سه هفته ای فرانسه (تقریبا) تمام شد و از حالا به بعد، به اعتبار اینکه به گذشته متعلق شده، تبدیل به خاطره می شود. حالا البته ما را دعوت کرده اند به یک کنگره توی آذر ماه باز هم توی پاریس. البته از آن دعوت های بامزه که می گویند ترتیب ویزا را می دهیم اما هزینه ها با خودتان! حالا مشکل ما هم که البته ویزا گرفتن نیست. خوشبختانه ویزای ما حالا حالاها جا دارد و ما هم ترجیح می دهیم همینجا بمانیم و بعدا انشاا...، از نتایج مکتوب کنگره استفاده کنیم.
به هر حال، سفر خیلی خوبی بود و نتایج خیلی خوبی هم داشت، به خصوص بازدید دو روزه ی بروکسل با آن کوچه پس کوچه های زنده و جذاب توریستی در مرکز شهرش.
Posted by ali at ۲۳:۱۹
سه شنبه ۲۳ مهر ۸۷
... تا سوم آبان
مهلت نوشتن مطلب برای ضيافت هشتم را تا روز جمعه سوم آبان تمديد کردم. استقبال جالب نبوده ... تعداد معدودی از دوستان مطلب نوشته اند و از طريق ايميل اطلاع داده اند که جای تشکر دارد. اين بار، با کامنت گذاشتن تمديد ضيافت را به دوستان وبلاگ نويس، تا جايی که برايم مقدور بود، اطلاع داده ام. لااقل افرادی که در نظرخواهی شرکت کرده اند قاعدتا باید مایل باشند مطلب بنويسند. اميدوارم تعداد مطالب تا تاريخ اعلام شده، به حد قابل قبولی برسد تا بعد بتوانم تمام مطالب را يکجا توی وبلاگ بگذارم و تحليلی روی آن ها بنويسم. ضمنا از دوستانی که مطلب می نويسند درخواست می کنم از طريق ايميل، به من اطلاع بدهند و لينک ثابت مطلب را برای من بفرستند.
alieta80@yahoo.com
من فعلا برای يک سفر نه چندان طولانی پاريس هستم. به زودی به ايران بر خواهم گشت.
اينجا مشکل فونت فارسی دارم و اگر بخواهم مرتب بنويسم، ناچار بايد با فونت انگليسی بنويسم و خوشم نمی آيد. در اولين فرصت، مطالبی راجع به سفر خواهم نوشت.
Posted by ali at ۱۷:۵۸
دوشنبه ۴ شهریور ۸۷
... تا اعلام موضوع هشتمین ضیافت معماری
متاسفانه به خاطر یکسری مشکلات، دیروز یکشنبه موفق به ارایه ی فراخوان ضیافت نشدم.
موضوع ضیافت به زودی اعلام خواهد شد.
Posted by ali at ۲۳:۲۲
شنبه ۲ شهریور ۸۷
اعلام موضوع هشتمین ضیافت معماری
با توجه به اینکه از طرف میزبان ضیافت شش + یک، خانم نینا شاهرخی، به عنوان میزبان هشتمین ضیافت معرفی شدم، یک شنبه شب موضوعات پیشنهادی را اعلام خواهم کرد.
alieta80@yahoo.com
Posted by ali at ۰۰:۳۹ | Comments (0)
پنجشنبه ۲۴ مرداد ۸۷
ضیافت معماری
این ضیافت های معمارانه که وبلاگ نویس های معمار بر پا کرده اند، چیز جالبی بوده و هست برای من؛ هر چند چندان پیگیرش نبوده ام و چیزی هم تا به حال، به این مناسبت ننوشته ام. حالا اما، دعوت شده ام؛ از طرف میزبان ضیافت اخیر نینا شاهرخی، که ضیافت بعدی را میزبانی کنم. طبعا باید موضوع یا موضوعاتی پیشنهاد کنم برای اینکه دیگر دوستان درباره اش بنویسند. حالا دارم فکر می کنم و به زودی موضوعات پیشنهادی ام را خواهم گفت.
شاید بد نباشد از کلیشه ها فاصله بگیریم.
Posted by ali at ۲۲:۳۱ | Comments (0)
پنجشنبه ۲۰ تیر ۸۷
امروز سومین جلسه است که در هفت اقلیم به موضوع مترو می پردازیم؛ بازخورد خیلی خوبی داشت و خیلی ها تلفن می زدند و سئوال یا اظهار نظر می کردند؛ هفته اول مهمان برنامه مهندس فرزد روزپی بود، یکی از طراحان ایستگاه های مترو که بابت دو سه ایستگاه، جایزه ی معمار هم گرفته (بحث راجع به طراحی ایستگاه مترو و مسایل و ملاحظات آن) ... جلسه دوم با حضور دکتر پیروز حناچی و ارتباط تلفنی با رییس میراث اصفهان و مدیران متروی دو سه کلانشهر ( بحث راجع به مترو و شهرهای تاریخی) و امروز، با حضور مهندس محسن هاشمی، مدیر عامل مترو که در ارتباط با مسایل کلان مترو تهران و طرح جامع و اینجور مباحث صحبت خواهیم کرد.
رادیو فرهنگ، ساعت هفت تا نه شب، موج FM فرکانس 7/106
Posted by ali at ۱۶:۴۷
چهارشنبه ۵ تیر ۸۷
مترو در هفت اقلیم
فردا در هفت اقلیم، با مهندس فرزد روزپی درباره ی طراحی ایستگاه های مترو گفتگو خواهم کرد
ساعت 19 تا 21، موج ّFM، فرکانس 106.7
Posted by ali at ۱۸:۵۴ | Comments (0)
جمعه ۲۴ خرداد ۸۷
توکا و بقیه ی دوستان
دیدیم بد نیست یک برنامه رادیو، درباره مسابقه ی وبلاگ نویسی معماری حرف برنیم ، امروز. اول با نینا شاهرخی یک مشورتی کردم و اطلاعاتی گرفتم که ببینم قضیه از چه قرار بوده؛ خودم توی این دو مسابقه وبلاگ نویسی شرکت نکرده بودم. اهلش نبودم راستش؛ اما پیگیری اخبارش جالب بود به هر حال. زنگ زددم به چند نفر، از برگزار کننده شروع کردم؛ از ایمان بستامی. گفتم امروز می خواهیم راجع به این موضوع حرف بزنیم. بعد داورها؛ با کوروش رفیعی صحبت کردم، . با کمال یوسف پور( که صداش بدجور گرفته بود و بی خیال مصاحبه با او شدم) و حمید فریدونی . شماره ی توکا نیستانی را می خواستم و کسی نداشت. اس ام اس زدم به یکی از دوستان روزنامه ی مرحوم (شرق عزیز)؛ گفت از فلانی (باز هم از همکاران شرق عزیز) بگیر. دم دست نداشت؛ پیدا کرد و برایم فرستاد. همزمان به کورش رفیعی هم گفته بودم شماره توکا را دارد یا نه. نداشت اما گفت گیر می آورد بهم می دهد. دوست روزنامه ی شرق شماره را اس ام اس کرد. بعد کوروش عزیز زنگ زد؛ تشکر کردم گفتم پیدا کردم. می خواستم زنگ بزنم به توکا ...
و اما ادامه ی ماجرا ...
با این توکایی که توی وبلاگش خیلی تلخ و بد اخلاق به نظر می آید و از طرفی کاریکاتوریست است و بالاخره با طنز و اینها سر و کار دارد؛ آدم می ماند چطوری باهاش حرف بزند. من که مانده بودم! زنگ زدم و معرفی کردم و مرا هم می شناخت و این شروع خوبی بود! دو سه دقیقه از گفتگوی ما نگذشته بود که هر دو شروع کردیم به قهقهه های بلند بلند و بهانه اش هم سریع بابت آن بهانه ی آشنایی قبلی مان پیدا شده بود و گفتگوی بامزه ای بود.
القصه ...
برنامه را با یک گفتگوی ناکام با ایمان بستامی (موبایلش آنتن نمی داد و قطع شد ) و سه گفتگوی کام (یا دات کام؛ ناکام را هم یحتمل می شود گفت نات کام) ! ( با توکای عزیز، اولدوز فضلعلی و حمید فریدونی) انجام دادیم و چه برنامه ی خوبی شد؛ من که خیلی راضی بودم و خیلی حس خوبی داشتم از اول تا آخر برنامه.
توکا چی گفت؛ ما چی گفتیم
به توکا گفتم تو سالهاست کاریکاتوریستی، معمار هم هستی، اخیرا وبلاگ هم می نویسی و حالا داور مسابقه هم شده ای ...
توکا ضمن صحبت هاش گفت من توی همه ی این کارها هستم و توی همه آدم متوسطی هستم.
بهش گفتم از اتاق فرمان به ما اطلاع داده اند که اتفاقا آدم متوسطی نیستی و ما اینجا همه دوستت داریم!
بعد، حمید فریدونی هم گفت، اتفاقا منم با اتاق فرمان شما موافقم.
حالا چی؟
من بین گفتگوها و توی مقدمه، تحلیل های خودم را راجع به وبلاگ می گفتم. خیلی هم پر شور و حرارت تر از همیشه! سردبیر به شوخی گفت بابا خیلی کارتون درسته! خوبه راجع به وبلاگ دارید حرف می زنید. آخر برنامه، سردبیر خیلی خوشش آمده بود، پیشنهاد کرد هر هفته یک وبلاگ را معرفی کنیم؛ شاید هم گفتگوی گوتاهی با نویسنده اش انجام بدهیم.
Posted by ali at ۰۰:۰۴
شنبه ۱۰ فروردین ۸۷
یادداشتی درباره ی مسابقه ی آدریان بزرگ! - بخش دوم
یک توضیح نسبتا ضروری - مسابقه ی آدریان بزگ بهانه ای شد برای طرح این مباحث؛ این ها مطالبی عمومی ست و خواننده در می یابد که قرار نیست نوک پیکان نقد ما به سوی انجمن زرتشتیان باشد. عملکرد آنها - تا اینجای کار - در مجموع در این آشفته بازار لااقل از نظر من منتقد نمره ی خوبی می گیرد. نقد من فعالیت ارزشمند آنها را نادیده نمی گیرد و تنها تلاش من این است که به لحاظ مبانی نظری، مباحثی را در این حوزه طرح کنم و استدلال ها و شیوه های آنها را بر اساس این مبانی بسنجم.
دوم اینکه؛ انجمن زرتشتیان تهران، در سیاست های اجرایی این مسابقه، پرنسیپ ویژه ای در پیش گرفته که عملکردش در همان چارچوب قابل تحلیل است. تصمیم براین بوده که تا وصول کلیه ی آثار، اسامی هیات داوران اعلام نشود، با این استدلال که امکان تبانی را سلب کنند. من با این استدلال نمی توانم موافق باشم ...
این عمل، از دو جنبه قابل بررسی است. در واقع باید به دو پرسش زیر پاسخ داد:
1) آیا محروم کردن شرکت کنندگان احتمالی، از دانستن نام افرادی که قرار است به قضاوت آثار آنان بنشینند، تضییع حقوق آنان محسوب می شود یا خیر؟
2) آیا در صورت امکان تخلف، چنین اقدامی می توانند تضمین کننده ی سلامت داوری باشد؟ یا اینکه مولفه های تضمین کننده ی سلامت داوری را به شیوه ی دیگری باید تعریف و جستجو کرد؟
من تصور می کنم پاسخ سوال اول، مثبت است. یعنی بی اطلاعی شرکت کنندگان احتمالی از ترکیب هیات داوران، تا پیش از ارایه ی اثر، تضییع حقوق شرکت کننده محسوب می شود. چرا؟
هر مسابقه ی معماری، چهار رکن دارد؛ شرکت کننده، برگزار کننده، موضوع مسابقه و هیات ژوری.
برگزار کننده ی مسابقه، بنا به نیازی، خواسته ای، هدفی و یا آرمانی طرح موضوع می کند؛ می تواند محدوده ای را به عنوان شرکت کنندگان تعریف کند یا نکند (این از اختیارات اوست)؛ و از میان افراد واجد صلاحیت، گروهی را به عنوان هیات داوران دعوت و معرفی می کند (این که این ترکیب، چگونه ترکیبی باشد و چه گرایشی در آن غالب باشد باز از اختیارات اوست)
از سوی دیگر، شرکت کننده ی احتمالی، بر اساس سه رکن دیگر برای شرکت در یک مسابقه تصمیم دیگری می کند.
برای خود من به عنوان یکی از افرادی که به این فعالیت، به دلایل مختلفی که در حوصله ی این مطلب نمی گنجد، علاقه و اصلا اعتیاد! دارم؛ گاه پیش آمده موضوع مسابقه ای برایم جذاب بوده، به هیات برگزار کننده هم اعتماد و اعتقاد داشته ام، اما به خاطر ترکیب هیات داورانی که - به هر دلیل - نمی پسندیده ام، نخواسته ام در مسابقه شرکت کنم. این حق هیات برگزار کننده است که داورانی ولو با گرایشی خاص را انتخاب کند؛ و این حق شرکت کننده ی احتمالی است که به خاطر فلان ترکیب خاص، نخواهد در مسابقه ای شرکت کند.
بنابرین، به نظر من، این یکی از حقوق شرکت کننده ی احتمالی ست که سه رکن دیگر را به خوبی بشناسد.
برگزار کننده را بشناسد؛ موضوع مسابقه و اهداف و برنامه ی آن را به درستی بشناسد؛ هیات داوران به خوبی به او معرفی شود.
تا بر اساس این سه فاکتور، تصمیم بگیرد در مسابقه ای شرکت کند یا شرکت نکند.
اما در مورد سوال دوم، اینکه: آیا در صورت امکان تخلف، چنین اقدامی می توانند تضمین کننده ی سلامت داوری باشد؟ یا اینکه مولفه های تضمین کننده ی سلامت داوری را به شیوه ی دیگری باید تعرف و جستجو کرد؟ ...
ادامه دارد ...
..................................................................................................................................
متاسفانه هنوز کامنت ها، برخلاف میل من بسته است و درست هم نمی شود؛ اگر نظری داشتید به این آدرس بفرستید لطفا:
ali.eta@gmail.com
Posted by ali at ۱۹:۴۹
سه شنبه ۲۸ اسفند ۸۶
یادداشتی درباره ی مسابقه ی آدریان بزرگ! - بخش اول
این یادداشت، چندی پیش نوشته شد و حالا با تاخیر منتشر می شود.
امروز به اتفاق یکی از دوستان - دوست، همکار و هم دوره ای دانشگاه - مهندس مهدی تاریخی رفتیم نمایشگاه کارهای مسابقه ی مجموعه فرهنگی آیینی زرتشتیان. چند نکته به نظرم رسید، فکر کردم بنویسم بد نباشد.
اول اینکه؛ چند وقت پیش وقتی آثار برگزیده ی مسابقه ی باغ نور را دیدم، فکر کردم عجب دوره ی افولی را طی می کنیم. خود ما هم البته همراه بهروز غفاری و شهاب قندهاری از کانادا طرحی ارایه داده بودیم که یکی از ده طرح برگزیده بود (بدون رتبه بندی). ادعایی هم البته ندارم، به نظرم کار ما ایده ی خوب اما پرداخت نشده ای داشت. به هر جهت، در مورد میانگین کارها، به نظرم رسید انگار نسل جدید معماران، شاید واقعا بضاعتشان در همین حد باشد؛ طرح هایی اکثرا بی محتوا و ضعیف. اشکالات اولیه ای از قبیل درک نکردن مقیاس واقعی زمین و در نتیجه، طراحی بر اساس تصور غلط از اندازه های واقعی در مقیاس انسانی. یا طرح هایی که بر مبنای درک درست از یک مجموعه ی چند عملکردی شکل نگرفته بود و هماهنگی در طراحی مجموعه را مترادف با هم ارزش فرض کردن کلیه ی فضاها در حیطه ی حجمی فرض می کرد. یا ایده هایی که پتانسیل خوبی داشتند، اما develope نشده باقی مانده بودند و ...
اما امروز، به نظرم وضع به شکل دیگری بود. از 85 کار، به نظرم می شد 16-15 کار برجسته را جدا کرد که هم ایده ی قوی داشتند و هم پرداخت قوی. پیداست در چنین شرایطی، هیات ژوری ناچار نیست از بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند. البته در اعلامیه ی انجمن زرتشتیان گفته شده که در مرحله ی اول 28 اثر انتخاب شده اند. در سطح آخر به نظرم حدود 15 کار ضعیف وجود داشت که می شود بی هیچ بحثی کنارشان گذاشت و در نتیجه، حدود 55-50 کار باقی می ماند که کارهای بدنه بودند. سطح این آثار سطح پایینی نبود. در واقع، کارهای متوسطی که هرچند ممکن است ایده یا پرداخت عالی نداشته باشند، اما کارهای قابل قبولی هستند. البته، این امکان وجود ندارد با یک حکم کلی درباره ی این آثار داوری کرد.
تنها می توانم بگوبم،آثار این نمایشگاه، یک سرو گردن بالاتر از چند مسابقه ی اخیر - از جمله مسابقه ی باغ نور - بود و این البته بسیار نوید بخش است.
دوم اینکه؛ انجمن زرتشتیان تهران، در برگزاری این مسابقه، پرنسیپ ویژه ای در پیش گرفته که عملکردش در همان چارچوب قابل تحلیل است. اولا، تصمیم براین بوده که تا وصول کلیه ی آثار، اسامی هیات داوران اعلام نشود، با این استدلال که امکان تبانی را سلب کنند. من با این استدلال نمی توانم موافق باشم ...
ادامه دارد ...
................................................................................................................................
کامنت ها، برخلاف میل من بسته شده و متاسفانه درست نمی شود؛ اگر نظری داشتید به این آدرس بفرستید لطفا:
ali.eta@gmail.com
Posted by ali at ۱۴:۱۳
چهارشنبه ۱۲ دی ۸۶
برنامه ی امروز من در رادیو فرهنگ
این مدت، به دلایل مختلف نشد چیزی بنویسم. حالا هم فقط به گفتن این خبر اکتفا می کنم تا سر فرصت بنویسم...
امروز، چهارشنبه
دومین جلسه گفتگو پیرامون نقد معماری، در رادیو فرهنگ، برنامه هفت اقلیم
ساعت 17 تا 19
موج FM فرکانس 106.7
در این جلسه با دکتر حمیدرضا خویی و دکتر ایمان رییسی گفتگو خواهم کرد.
هفته ی گذشته با حضور این دو عزیز، این مبحث را باز کردیم و امروز مباحث را ادامه خواهیم داد.
Posted by ali at ۱۴:۳۱
یکشنبه ۲۰ آبان ۸۶
به نظرم پارسال همین موقع ها بود که توی دفتر روزنامه، میزگردی برگزار کردم با موضوع معماری و هویت ایرانی؛ با حضور مهدی حجت، حسین شیخ زین الدین و کامران صفامنش که با تاخیری حدودا شش ماه، ابتدای امسال در روزنامه اعتماد - در دو بخش - منتشر شد.
امروز، اتفاقی توی اینترنت به لینک این مطلب برخوردم و به نظرم رسید متن گفتگو را بگذارم توی وبلاگ.
علیرغم مدعیان بسیار، به نظرم به ندرت می توان اظهارنظرهایی در مبحث هویت، با این عمق، این جامعیت و این تیزبینی پیدا کرد.(گفتم به ندرت، نگفتم اصلا!)

....................................................
روزنامه اعتماد - پنج شنبه 16 فروردین 1386
در جستجوی فضای از دست رفته ...
ميزگردي درباره معماري و هويت ايراني - بخش اول
با حضور حسين شيخ زين الدين، مهدي حجت و کامران صفامنش
علي اعطا
ميزگردي که مشروح آن در ادامه مي آيد چند ماه پيش برگزار شد و حالا با تاخير منتشر مي شود؛ جلسه يي با حضور سه استاد صاحب نظر در عرصه معماري، حسين شيخ زين الدين، مهدي حجت و کامران صفامنش. اگرچه در ابتدا، بحث با ارائه تعريف هاي پايه يي آغاز مي شود و ناگزير به کندي پيش مي رود، اما در ادامه اختلاف نظرها با صراحت مطرح مي شود و در نتيجه ريتم تندتري به خود مي گيرد. به همين مناسبت، به نظر مي رسد بخش دوم اين ميزگرد که در روز يکشنبه هفته آينده منتشر مي شود، به مراتب خواندني تر از بخش اول باشد چرا که از درون بحث هاي چالش برانگيز آن و صراحت در اظهارنظرها، نقاط توافق مشترکي حاصل مي شود که قابل انديشه و تامل است.
ادامه ...
---
اعطا: يکي از واژگاني که معمولاً در ادبيات معماري و شهرسازي زياد به کار برده مي شود، واژه «هويت» است. معمولاً اين واژه در ترکيباتي مثل «هويت ايراني»، «هويت اسلامي»، «هويت ايراني - اسلامي»، «بحران هويت» و از اين قبيل به کار مي رود اما مساله اينجاست که به نظر مي رسد آنچه صاحب نظران از معناي واژه هويت استفاده مي کنند، يکسان نيست، گويي يک اغتشاش مفهومي در تعريف اين واژه وجود دارد و تعاريفي که از آن مي شود نه تنها بسيار متفاوتند، بلکه عموماً با رويکردهاي مختلفي مطرح مي شوند. من در ابتداي بحث از اساتيد محترم تقاضا مي کنم تعريف و رويکردشان را نسبت به اين مقوله مطرح کنند.
شيخ زين الدين؛ من ترجيحم اين است که تعريف خودم را از هويت جوري بيان کنم که لااقل براي خودم سردرگمي ايجاد نکند، چون اگر معناي کلمات را به صورتي که به کار مي بريم، دقيقشان نکنيم، گاهي اختلافاتي که در آن معني برايمان موجود مي شود، سوي بحث را عوض مي کند. من از يک وجه خاصي مي خواهم به هويت نگاه کنم ولو اينکه اين وجه چندان دقيق نباشد ولو اينکه اين وجه انطباق کامل هم نداشته باشد... هويت به يک معنا، يک جور تعريف است پس مثل هر تعريف ديگري بخشي از آن به مشترکات اطلاق مي شود و بخشي از آن به اختصاصات. ببينيد، وقتي مي گوييم الانسان حيوان ناطق، توي اين تعريف حيوان زمينه مشترک است، فصل و وجه اختصاص «ناطق» است، که براي انسان هويت مي آفريند. اگر اين «ناطق» بر آن زمينه مشترک ننشيند که اصلاً نطق تحقق پيدا نمي کند. بنابراين اين نيست که هويت فقط معناي اختصاص داشته باشد. يعني شما يک کل را وقتي نگاه مي کنيد، مشترکات آن و اختصاصات آن با هم هويتش را تشکيل مي دهد. حالا من از اين عرض مقصود دارم. وقتي هست که شما توجهتان فقط به اختصاصات است، بسياري از مردم وقتي مي گويند هويت ايراني، اصلاً به مشترکات ما با بقيه توجه ندارند. فقط ايرانيت ما را از وجه اختصاص آن لحاظ مي کنند، يعني اصلاً شريک نمي شوند با تمدن هاي ديگر. برايشان هويت يعني صرفاً آن چيزي که اينجا هست و جاي ديگر، نيست. براي من هويت اين طور معنا نمي شود. به همين علت است که مي خواهم بگويم هويت ما در جهان امروز اختصاصاتي است که بر زمينه مشترکات بايد بنا شود. به همين علت است که من گمان مي کنم هويت واقعي هر انساني را تعامل و تعادل بين مشترکات و اختصاصات تعيين مي کند. ما وقتي که به گذشته مان نگاه مي کنيم يک ثروت فرهنگي بزرگي داريم، من مي خواهم هويت و اين ثروت را تمايزي ميانشان قائل شوم. اگر شما با اين ثروت منفعل برخورد کنيد، تا ابد مي خواهيد آن ثروت را تکرار کنيد. من تعريفم از هويت اين نيست. هويت يک تعامل فعال با زمينه است. هر جا تمدني رشد کرده و باليده، جايي بوده که تعامل وجود داشته و اختصاصات، بر زمينه هاي مشترک بنا شده است. بنابراين خيلي خلاصه مي گويم هويت از نظر من امري است که بر دو جزء مبتني است؛ جزء مشترک و جزء اختصاصي. غرض اصلي من تغيير تاکيد از وجه اختصاصي هويت که گذشته نگر و مابه الامتياز است به وجه مشترک و آينده نگر هويت که ما به الاشتراک است، خواهد بود.
حجت؛ به نظر من بحث هويت از جايي طرح مي شود که قرار بر اين است که امري براي مخاطبي مورد شناسايي قرار بگيرد؛ از اينجا مفهوم هويت مطرح مي شود. اينکه چه شاخصه هايي چه چيزي را به وجود مي آورد فرق مي کند با اينکه چه شاخصه هايي در يک چيز مورد فهم و توافق مخاطبش است؛ نکته اينجاست، يعني من اين مطلب را قبول ندارم که هر چيزي داراي هويت است. من ترجمه لغت هويت را «اويي» مي دانم. برمي گردد به «اويي» يک چيز. يعني اين کيست؟ اين «کي» بودن حتماً يک شناسنده مي خواهد که آن «چي» بودن را بشناسد. اگر اينجوري تصور کنيم که تمام معماري ما از اول تاريخ شکلي داشته و يک مشخصاتي داشته، پس داراي هويت است؛ اصلاً مفهوم هويت را زايل مي کنيم. به همين جهت هم هست که بعضي ها ديده ام نوشته اند که اصلاً بي هويت معنا ندارد. چون هر چيزي بالاخره يک مشخصاتي دارد ديگر، اين غلط است. مفهوم هويت از اينجا برنمي آيد. هويت يعني مشخصاتي که در چيزي هست و مورد شناسايي آن مخاطب قرار مي گيرد. از مثال آقاي مهندس زين الدين استفاده مي کنم، فرمودند انسان، حيوان ناطق. اين مشخصاتي که دادند، ايشان آن مشترک را حيوان گرفتند و وجه تمييز را ناطق گرفتند. اما حرف من اين است که وقتي مي گويند انسان حيوان ناطق است، شما سرتان را تکان بدهيد و تصديق بکنيد و بگوييد آهان، فهميدم، من شما را به چي ارجاع کردم؟ يکي ارجاع کردم به حيوان، که مي شناسيدش، يکي ارجاع کردم به نطق که مي شناسيدش. بعد گفتم انسان، حيوان ناطق است. چون شما تک تک اينها را مي شناسيد مي گوييد آهان، فهميدم، هر شاخصه يي در يک پديده يي بايد مورد ادراک طرف مقابل قرار بگيرد تا به هويت تبديل بشود. خيلي تفاوت هست بين ساختماني که مي خواهد داخل تهران ساخته بشود و داراي هويت باشد، با ساختماني که مي خواهد در توکيو ساخته بشود و داراي هويت ايراني باشد. چون شما، آنجا، وقتي که مي خواهيد با عده يي صحبت کنيد که مي خواهند اين ساختمان را داراي هويت ايراني بدانند، يک زبان و شاخصه هايي را براي درک اين هويت به کار مي بريد تا آن را هويتمند تشخيص بدهند و وقتي داخل ايران هستيد يک جور ديگر... حتي مي خواهم بگويم احراز هويت مراتب مختلف دارد. يعني مثلاً، مثال خيلي ساده بزنم، شما ممکن است که فرق فرش و گليم را ندانيد چه برسد به اينکه اين گليم مال کجاست وقتي بهش نگاه مي کنيد، اين هويت خيلي خاصي براي شما ندارد اما اگر متخصصي باشد مي گويد اين فرش است، گليم نيست. مثلاً اين فرش، فرش کاشان است، يک شاخصه هايي را مي تواند براساس قدرتي که در خودش هست شناسايي بکند.
صفامنش؛ بحثي که دکتر حجت مطرح کردند راجع به شاخصه هاي يک چيز در واقع مشخصه چيزي است که باعث مي شود شناخت فراهم شود و شما آن را باز مي کنيد و از آن طريق به آن نگاه مي کنيد. شما به محض اينکه هويت را باز مي کنيد روبه رو مي شويد با ماهيت. اگر هويت را در يک امر به خصوص در يک مصداق خاص مطرح کنيم، در واقع داريم با ماهيت آن جسم و ساختمان روبه رو مي شويم. پس اين دو امر از يکديگر جدا نيستند، به خصوص اگر بحث، بحث مصداق باشد. هويت را مي شود خيلي کلي در موردش بحث کرد و جالب اينجاست که بحث هويت آنقدرها برنمي گردد به اينکه مثلاً اشکال معماري ما چه بوده است. ما اولين بار نيست که تحت تاثير فرهنگ هاي ديگر قرار گرفته ايم، اولين بار هم نيست که فرهنگ هاي ديگر را تحت تاثير قرار داده ايم. اما در اين مورد اخير يعني روبه رو شدن ما با فرهنگ غرب و جهان نو تفاوتي ايجاد شده که بعضي از ارزش هاي متمادي ما به چالش گرفته شده است و آنها صرفاً ارزش هاي والاي ما هم نيستند. حتي ارزش هاي ساده هم به چالش گرفته شده ما نحوه رفتارمان در محله به چالش گرفته شده... نحوه کردار و کردار سنتي مان به چالش گرفته شده و اخلاق ديگري را فراهم کرده ايم. در واقع اخلاق تازه يي ساخته شده و طبعاً از کوزه همان برون تراود که در اوست. در واقع در بين مهندسين معمار کساني که چهار تا کتاب تاريخي و فلسفي بيشتر خوانده اند بهتر از افرادي هستند که کمتر خوانده اند، آنهايي که اين مسائل را خيلي بيشتر دقت و غور کردند بهتر از آنهايي هستند که کم خوانده اند. اما ماهيت ما در حال تحول بودن ماست. اين ماهيت در اين است که ما در حال پوست انداختنيم. ساختمان هاي ما مرتب دارند پوست مي اندازند، در عرض 30 سال در يک مکان معين يک ساختمان سه دفعه پوست مي اندازد و اين پوست انداختن ارزشي را که صورت (face) مطرح مي کند، ظاهر مي کند. ما روي صورت، ماهيت خودمان را بيان مي کنيم، ما روي صورت، هويت خودمان را بيان مي کنيم. هويت امري صوري مي شود براي ما. بنابراين تعريف کردن هويت يک مرتبه چيز پيچيده خيلي وسيعي مي شود که تعريف آن نبايد بيشتر از دو سه کلمه باشد. چون هر چقدر که وسيع ترش کنيم، مي خواهد چيزهاي ديگري هم با خودش بياورد و شايد من بتوانم بگويم هويت از ماهيت يک چيز ناشي مي شود.
اعطا: من اجازه مي خواهم اين سوال را با مهندس زين الدين مطرح کنم، بنا به تعريفي که ارائه دادند. شما آنچه را که از گذشته به جا مانده - در واقع ميراث معماري را - به ثروت تعبير کرديد و آن وجه اختصاصي هويت آنطور که من برداشت کردم، ناظر به همين ثروت بود . اگر اين عبارت شما را فرض بگيريم که هويت واقعي از طريق تعامل ميان مشترکات و اختصاصات تعيين مي شود؛ اين اختصاصات - يا همان ثروت - در اين تعامل چه نقشي دارد؟ چون بالاخره به نظر مي رسد تعريف هويت هميشه ناظر به يک گذشته تاريخي- يا به تعبير شما ثروت- بوده است.
زين الدين؛ ببينيد، روزي که ما تمدن باستاني مان به تمدن اسلامي مان تبديل شد، با همين فرمول احتمالاً تبديل شده، احتمالاً. يعني ما زمينه يي داشته ايم، زمينه را پذيرفتيم و آرمان را بر آن سوار کرديم. ما امروز در جهاني هستيم که زمينه اش يک زمينه مشخص است. اين نه به ميل ماست، نه درش دخالت داريم، نه به ميل کس ديگري است؛ بلکه يک ساز و کاري است که مشترکات بشري را تشکيل مي دهد. ما با اين مشترکات نه قهريم و نه به خاطر اختصاصات خودمان از آنها رويگردانيم؛ اصلاً پذيراي آنها هستيم. فرمول من هم اين است که هويت جديد ما که با ثروت قديم ما متفاوت خواهد بود، ولي از او ملهم خواهد بود - يعني آن ثروت به ما الهام خواهد داد که اين هويت جديد را بسازيم - در اثر تعامل با اين زمينه شکل خواهد گرفت. بهتر است آنچه را که ما از گذشته داريم به هويت تعبير نکنيم، بلکه به اندوخته و ثروت تعبير کنيم، که منتظر دوباره فعليت يافتن به همراه هزاران عامل جديد است و فقط به عنوان يکي از علل متعدد هويت جديد ماست. گذشته پربار به درد آدم هاي منفعل نمي خورد. آنها نمي توانند ثروت خود را خرج کنند. گذشته به سود آدم هاي فعالي است که با جهان در تعاملند و آن بخش از گذشته خود را که مفيد تشخيص دهند، به صورت گزينشي بديع به هزاران عنصر ديگر پيوند مي زنند و چيزي اساساً متفاوت مي آفرينند.
اعطا: حالا اگر بخواهيم مرکز بحث را به سمت معماري سوق بدهيم يا درباره مقوله معماري و هويت ايراني بحث کنيم، اين مساله- بروز هويت ايراني در معماري- چگونه تحليل مي شود؟ مثلاً مي توان پرسيد آيا هويت مند شدن يک اثر معماري امري آگاهانه است؟ آيا اختياري است؟ آيا در لحظه يي خاص از فرآيند خلق اثر اتفاق مي افتد؟ به عنوان مثال برخي اعتقاد دارند بحث هويت يک نسبتي با سمبليسم دارد؛ يعني مثلاً اين احراز هويت يا بروز هويت بايد از طريق نشانه يي صورت بگيرد؛ اما در سويي برخي باور دارند اين مساله صرفاً حاشيه يي است بر مقوله هويت و پرسش از هويت نگاه جامع تري مي طلبد من مايلم نظر شما را راجع به اين مقوله بپرسم.
حجت؛ من فکر مي کنم اين مطلب درست است، بعضي فکر مي کنند اظهار يا القاي هويت يا هويت مند شدن اثر معماري امري اختياري نيست و در نقطه يي از طراحي اتفاق نمي افتد، در تمام روند طراحي اتفاق مي افتد، چرا؟ چون اينها خودشان داراي هويت ايراني هستند و اين هويت ايراني عملاً منعکس مي شود در آثارشان. اين هويت ايراني مي تواند در پنهان ترين صورت در اثر منعکس شود، مي تواند در عيان ترين صورت منعکس شود. هر چقدر بخواهد به عيان ترين صورت منعکس شود، از زبان محاوره، از زبان روز، از زبان سمبل ها، از زبان نشانه هاي مصطلح اجتماعي استفاده مي کند که خيلي از معمارها با آن مخالفند. اما بالاخره مخاطب و اثر بايد شاخصه هايي را درهم پيدا کنند تا احساس هويت شود. بايد حتماً شاخصه هايي که در اثر هست با شاخصه هايي که توي ذهن مخاطب هستند جايي با هم اتصال برقرار کنند، تا احراز هويت بشود. اما مي خواهم مخاطب را هم مرتبه بندي کنم. هر مخاطبي اهل اين هويت نيست و اين هويت برايش قابل ادراک نيست؛ پس ادراک هم مرتبه بندي دارد و کيفيت ظهور و بروز هويت در اثر هم مرتبه بندي دارد. اما گريزي از شاخصه هاي ملي به نظر من وجود ندارد. ما غالباً در اين رويکرد ها يک رفتار تصنعي داريم. اگر من گفتم شاخصه يي که در اثر من وجود دارد اساطير است و از اين داستان ها است - يعني به صورت تعدادي از سمبل ها و رابطه يي که ميان اين سمبل ها مي خواهد وجود داشته باشد، در معماري به وسيله کالبد داستان سرايي کرده باشم - من به هيچ وجه، هر چقدر هم اين عناصر مربوط به بعضي وقايع و عوامل فرهنگي گذشته خودمان باشد، اين اثر را واجد هويت نمي دانم. چون اصلاً کسي نمي تواند با آن، آن طور که طراحش خواسته، ارتباط برقرار کند.
صفامنش؛ وقتي شما در حوزه معماري مي خواهيد صحبت کنيد، بايد ديد راجع به کي مي خواهيد صحبت کنيد؟ آيا مي خواهيد در کليت معماري صحبت کنيد يا صرفاً درباره کارهاي چند معمار خاص و باتجربه؟ يا مي خواهيد مثلاً درباره کليه دست اندرکاران ساختماني در کل شهرها صحبت کنيد؟ آيا مي خواهيد درباره معماران و دست اندرکاران ساختماني که رسميت دارند صحبت کنيد؟ هرکدام از اينها را که بخواهيد نگاه کنيد، هر چقدر که بياييد جلوتر بيشتر متاسف مي شويد. براي اينکه شما در اين حوزه، با وضعيتي روبه رو هستيد که وضعيت جالبي است، فقط به ما هم مربوط نمي شود. وقتي مي روي توي قاهره، وقتي مي روي توي آنکارا، مي روي جاهاي ديگر متوجه مي شوي که امري است که در حوزه وسيع تري وجود دارد. خيلي جالب است که اين هويت ما، الان براي من که درباره آن حرف مي زنم، چيزي شبيه رويا است. اصلاً هويت را من چيزي شبيه رويا مي بينم. اين مردمي که به اين امر مي پردازند، اين توليداتي که مي کنند، يک امر روياگونه يي است که زبان هم دارد. چيزي که براي من جالب است، پيدا کردن زبان آن است. اما اين معلوم نمي کند که يک مرتبه با شناختن آن، آيا ما توانايي داريم که آن را کنترل کنيم؟ جهت بدهيم به آن يا اصلاً مي خواهيم ببينيم در ماهيت چه چيزي هست که ما را به هويت مي رساند؟ نگاه مي کنيم، چيزهايي پيدا مي کنيم مثل سهل انگاري، مثل کليشه گري، اينها هستند که ماهيت اصلي جامعه ما هستند و طبعاً از درون کوزه اين جامعه، اين خاصيت ها ظاهر مي شود. اين معمار هاي تحصيلکرده هم هر چقدر بخواهند سعي کنند خودشان را از اين جريان دور نگه دارند، کم و بيش با آن قاطي مي شوند و توليدات شان شبيه به آنها مي شود. در بحث هويت زماني که اين عمل پيچيده يک تفسير عاميانه پيدا مي کند آنجا است که بايد بحث کنيم چرا در يک کشوري که با اين مشکل روبه رو نيست، تفسير عاميانه از اين بحث اتفاق نمي افتد. يعني تفسير عاميانه از يک عمل پيچيده را شما در يک جامعه پيشرفته نمي بينيد، آنها مسير خودشان را دارند طي مي کنند. اما به محض اينکه مي آييد در سطح کلي قرار مي گيريد، آن وقت از حوزه معماري بيرون مي زند. مي آيد توي تئاتر، مي آيد توي نقاشي، مي آيد توي تمام هنرها و بعد مي آيد توي ادبيات به معناي واقعي و اصلاً نحوه اخلاق و زندگي... اين قسمت اصلي هويت، بخشش اينجا است، اين قسمتي که شما باز کرديد يک بحث خيلي...
زين الدين؛ ببينيد، اگر زاويه بحث را اينقدر وسيع بگيريم که به هيچ جايي نرسد... هر امر فلسفي و هر امر عام، وجوه مختل دارد. يعني اين وجوهي که شما فرموديد واقعاً غيرقابل گذشت است و بايد روي آن بحث شود. ولي بهتر است که ما توي اين بحث، بالاخره زاويه هاي محدودتري را در نظر بگيريم که شايد به يک نتيجه اوليه يي برسيم. من مي خواهم بگويم مشکل عمده اين مباحث ما که همه جا هم مطرح مي شود اين است که توي تعاريف اتحاد نظري نيست و وقتي اتحاد نظري نيست هرچه بيشتر به ظرايف آن بپردازيم اين شقاق، آشفته تر مي شود. بنابراين ما بياييم چند تا نقطه نظر ساده ولو غير دقيق را بحث بکنيم ببينيم به نتيجه يي مي رسيم يا نمي رسيم. بحثي که نقطه نظر من است و فکر مي کنم موجد اصلي بحران است اين است که اولاً تمدن يعني برخورد و تعامل و الان اين تعادل بين گذشته ما - که تعريف هويتي ما هميشه ناظر به گذشته بوده - و با جهاني که يک زمينه ديگري را پيشنهاد مي کند و تمام ابزارش را فراهم کرده، از قبيل تکنولوژي، تهيه مصالح، مديريت... اين تعادل الان به هم خورده است. اين تعادل از زمان صفويه به هم خورده يعني 600 سال است که ما در يک تعادل به هم خورده هستيم و اين شکاف هر روز بيشتر مي شود. من مي خواهم بگويم که امروزه، تعريف هويتي ما... تعريفي که دکتر حجت گفتند، بله، يک وجه هويت اين است، که اصلاً اين چيه؟ اما اگر آن وجه ديگر را گفتيم اين تعريف هويت نيست، ناچار يک هويت آرماني را از پيش تعيين کرده ايم که مورد قبول ديگران نيست يا مورد قبول عده يي هست و مورد قبول عده يي نيست. من مي خواهم بگويم که اين نقطه هاي تعادلي ما، بين آني که من دائم از گفتن کلمه ثروت و گفتن کلمه هويت اجتناب مي کنم از ميراثي که براي ما به جا مانده، اين است که مبادا ما فعاليت مان تبديل به يک امر منفعلانه بشود که نتيجه اش بشود همين هايي که شما گفتيد؛ اين را کپي کنيم، آن سمبل را بگذاريم... همان چيزهايي که شما دو بزرگوار گفتيد که ما اصلاً...
*عنوان مطلب از رماني از مارسل پروست وام گرفته شده است.
.....................................................................................................................................
روزنامه اعتماد - یک شنبه 19 فروردین 1386
سيرت و صورت
ميزگردي درباره معماري و هويت ايراني - بخش پایانی
با حضور حسين شيخ زين الدين، مهدي حجت و کامران صفامنش-بخش پاياني
علي اعطا
بخش نخست اين ميزگرد روز پنجشنبه هفته گذشته چاپ شد. در آن بخش از مطلب شرکت کنندگان در ميزگرد هر کدام به بيان نظر خود درباره هويت در معماري پرداختند. بخش دوم و پاياني اين ميزگرد با پاسخي که مهندس حجت به مهندس شيخ زين الدين مي دهد در اين شماره تقديم شما مي شود.
---
حجت؛ آقاي مهندس، ببينيد، ايني که شما الان مي گوييد، من فکر مي کنم حداقل در اين سطحي که داريم صحبت مي کنيم واقعاً ما گذشته ايم از اينکه فکر بکنيم دريافت هويتي از گذشته يعني کپي کردن گذشته. اين را اصلاً بگذاريم کنار.
زين الدين؛ بگذاريم کنار.
حجت؛ اما الان هنوز مساله مان حل نشده. با اينکه اين را مي گذاريم کنار، اين مساله يي را که طرح مي کنم ببينم نظر شما چيست. ببينيد، اگر الان ما در يک شرايطي در گذشته قرار گرفتيم که از خودمان يک نوع حالاتي را بروز داديم که بروز دادن آن حالات به آن هويت ما تبديل شد...
مثلاً فرض کنيد در ارتباط با طبيعت، ما آنقدر با طبيعت دوست بوديم که اين طبيعت را در خانه هايمان آورديم، آب آورديم، درخت آورديم، نور آورديم، بالاخره يک انس و الفتي با طبيعت برقرار کرديم. مشکل اين نيست که ما مي خواهيم اين را تکرار بکنيم يا نه. ما مي دانيم که در گذشته مان اينجوري بوده، ولي مشکل اساسي اين است که الان يک امکانات ديگري را در کنار اين امکان در اختيار ما قرار داده اند که آن امکان هم براي ما صرف مي کند، ما احساس تمايل نسبت به آن داريم. اگر اين را بهش احساس تمايل نداشتيم ما همان راه را ادامه مي داديم ولي وقتي که مشخصات آپارتمان را براي ما تبيين مي کنند که چقدر راحت است، چقدر خوب است، چقدر ارزان است، چقدر امنيت دارد، مي گويند اين به قيمت اين است که تو ارتباطت را با طبيعت و آب و حوض و فلان از دست بدهي و بروي در چنين جايي زندگي کني...
زين الدين؛ من جواب همين را دقيقاً مي خواهم بدهم.
حجت؛ پس من سوالم را تيز بکنم، پس سوال اين است که ملتي که در طول تاريخ زندگي کرده، سلايق و علايقي پيدا کرده و مجموعه اين سلايق و علايق تبديل شده به هويتش، يعني ما آن را از اين راه مي شناسيم که خانه اش ارتباط با طبيعت دارد، خودش ارتباط با آسمان دارد، اين ملت وقتي در اين حيطه جديد قرار مي گيرد...
زين الدين؛ چه بکند.
حجت؛ وقتي در اين حيطه جديد قرار مي گيرد، آيا اگر آنها را به ميزاني از دست بدهد بي هويت شده است؟
زين الدين؛ نه، من جواب همين را مي خواهم بدهم.
حجت؛ آيا بايد کاملاً...
زين الدين؛ من مي خواهم با يک شعر حافظ جواب شما را بدهم؛ گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است
ببينيد، من مي خواهم بگويم اين تعريفي که شما از هويت مي کنيد، من با شما توافق دارم، اما 90 درصد. 10 درصدي که با شما اختلاف دارم اين است که من فکر مي کنم حوادث جهان را به اين سختي اگر بگيريم، نمي توانيم تعامل بکنيم. ما يک پرونده زريني داريم از تعامل با طبيعت، از تعامل با خلقت، از زيبايي شناسي عميق، از عرفان... اين يک ثروت است. من و شما هم توي اين بحث خيلي زودتر به نتيجه رسيده ايم که شکل هاي خاص اين ثروت را الان نمي توانيم سوار بر اين زمينه بکنيم. ولي من پيشنهادم و تا حد زيادي اميدم اين است که اينقدر راه هاي زيادي موجود است که اگر ما بر اين زمينه تسلطي پيدا کنيم بعضي چيزهايمان را شايد نتوانيم تکرار کنيم. اگر ما به علت اينکه جمعيت جهان رسيد به اينقدر ميليارد بعد حکومتي درست کرديم که همه چيز را آورد توي پايتخت جمع کرد، مجبور شديم آپارتمان نشيني کنيم، ديگر نوستالژي ارتباط با طبيعت مان را بايد کمي عوض کنيم. يعني ما کاملاً مي توانيم که بعضي از عناصرمان را کنار بگذاريم، اما چيزهاي جديد بيافرينيم. ببينيد ما شرايط...
حجت؛ تا اينجا هم هنوز جواب سوال من را نداديد. من هم که موافقم با شما...
زين الدين؛ من مي خواهم بگويم که هويت ما صلب نيست...
حجت؛ ببينيد، اينکه بديهي است. من تا اينجا صددرصد با شما همراهم که ما از اين رو، يک مقداري از داشته هايمان را بايد بگذاريم زمين و چيزهاي جديد را انتخاب کنيم. تا اينجا درست. کما اينکه کرديم و اگر نکنيم نادانيم. اينها را قبول دارم. اما از اينهايي که داريم و از اينهايي که داريم مي گيريم، يک معادله رياضي در اينجا هست؟ مثلاً اگر 49 تا نگه داشتيم و پنجاه و يکي گرفتيم بي هويتيم؟ اگر پنجاه و يکي نگه داشتيم و چهل و نه تا گرفتيم با هويتيم؟ آيا يک رابطه عددي برقرار است؟ کجاست آنجايي که آدم احساس مي کند که هنوز داراي هويت است و مي تواند با جهان هم تعامل کند. يعني حفظ هويت ايراني در تعامل کامل با جهان چه جور به نظر شما ممکن است؟
زين الدين؛ اينکه من يک نقطه را نشان بدهم که طبعاً خيلي سخت است و اينکه گفتم اين کوشش هايي که ما کرديم چندان هم نااميدکننده نيست. شما نگاه کنيد از کارهاي طاهرزاده، کارهاي مارکوف، پلان هاي اينها را ببينيد، نماهاي اينها را ببينيد، اين تلفيقي که کردند، حتي کارهاي آندره گدار را ببينيد، باز هم شروع مي کند از يک حالت خاصي که بيشترين مقدار سنت را مي خواهد و بيشترين مقدار ثروت را مي خواهد داشته باشد تا کارهاي بعدي که مي آيد تا حدي به نادر اردلان نزديک مي شود. من مي خواهم مثال هاي ملموس بزنم وگرنه مثال هاي آرماني...
حجت؛ حال من در مورد مثال هاي شما مي گويم اگر که او مي خواهد از اين ثروت ها استفاده کند چون از صورت اين ثروت ها استفاده مي کند ناچار محدود بايد استفاده کند، اگر از سيرت اين ثروت ها استفاده کرده بود مي توانست به صورت نامحدود امتداد بدهد و با جهان امروز هم کاملاً در تعامل باشد.
زين الدين؛ بسيار خوب، من هم حرفي ندارم. من مي گويم که شما از بد حادثه ممکن است از صورت استفاده کنيد ولي به محض اينکه شما اين کانسپت و اين مفهوم را بپذيريد که ما هويت ديناميکي را بايد ايجاد بکنيم، مي فهميد که ما در جهت...
حجت؛ اين را قبول داريد که هويت ديناميک است؟
زين الدين؛ بله، ناچار،
حجت؛ اگر درست هويت را تعريف بکنيم، مثل سنت، غيرديناميک اش، از تعريف خارج است؛ يعني اگر سنت و هويت را نوعي تعريف بکنيد که جنبه ثبوتي داشته باشد و با تحول انسان تحول پيدا نکند، اصلاً از تعريف هويت و تعريف سنت خارج شده ايد.
صفامنش؛ اجازه بدهيد من يک چيزي اضافه کنم.
زين الدين؛ من يک جمله بگويم. بنابراين من به شما مي گويم که اين جامعه اولاً هويتش را هنوز کسب نکرده يعني هويت ديناميک قابل قبولش را هنوز کسب نکرده، اين جامعه به علت اينکه دچار يک سرخوردگي وحشتناک و رکود زيادي بوده، ناگهان با يک زمينه يي روبه رو شده که سرعت تغييرش براي هويت سازي بسيار سريع است.
حجت؛ چيزي که الان بهش اشاره مي کني و من باهاش موافقم اين است که ما در اين بازنگري هويتي، هنوز فرصت اين را پيدا نکرده ايم که شکوفه هاي مجدد براساس ريشه هاي عميق تاريخي خودمان را به منصه بروز برسانيم و دچار نوعي مونتاژ و سمبل کاري هستيم.
اعطا: آقاي مهندس صفامنش، من مايلم اين سوال را با شما مطرح کنم که از ديدگاه شما، چه نسبتي وجود دارد ميان «هويت» و «تحول». اگر اين پيش فرض را بپذيريم که «هويت» مفهومي صلب نيست و ديناميک است و در نتيجه «هويت» در معرض تحول قرار مي گيرد، اين دو چگونه نسبتي با هم برقرار مي کنند؟
صفامنش؛ ببينيد، نکته يي که خيلي به نظرم جالب مي آيد اين است که ما وقتي راجع به اين هويت ديناميک صحبت مي کنيم، وقتي که راجع به تحول صحبت مي کنيم و در ضمن سوال هويتي را که امروزه مطرح شده بررسي مي کنيم، مي بينيم سوال هويتي از طريقي مطرح مي شود که اين امر تحول در آن ديده نمي شود. يعني سوال هويتي، امر غيبت درش هست. همش بحث اين است که اين هويت کجاست؟ اين هويت چرا اينجوري شده؟ چرا هويت ما نيست؟ يک امر... حکايت از اين دارد که يک امر مختومي است و تحول در آن نيست و از طرف ديگر، در ذهن به آن يک وجنات و سکناتي مي دهيم و آن را آرزو مي کنيم و اينها همه امر هويتي است.
نکته ديگري که براي من خيلي مهم است اين است که ما وقتي راجع به سيرت و صورت صحبت مي کنيم، اغلب اوقات چون سيرت را خيلي جدي مي گيريم - و البته همه هم قبول داريم- صورت را خيلي دست کم مي گيريم...
زين الدين؛ براي اينکه ما يک آرمان گذشته يي را به جاي هويت در نظر مي گيريم.
اعطا: من اينطور برداشت کردم که آقاي مهندس صفامنش، معتقد به وجود يک پارادوکس هستند، از سويي شما پرسش از هويت را پرسش از يک امر غايب و مختوم مي دانيد و از سوي ديگر، معتقديد اين هويت، در ذهن و خيال ما کيفيتي روياگونه دارد و بنابراين به نوعي، حضور دارد...
صفامنش؛ ما تغيير کرده ايم، به همين حساب مي توانيم بگوييم که ما ايراني هستيم و در ضمن ايراني نيستيم. اين معنايش اين است که ديگر ما «آن ايراني» نيستيم.
حجت؛ نه، ما هيچ وقت نمي توانيم ايراني نباشيم. چون هيچ کس ايراني تر از ما نيست و ما هميشه ايراني ترينيم.
صفامنش؛ بنابراين توي اين تحول، ما آن ايراني بودن را از دست نمي دهيم و آن قدر اين اثر در تمام زندگي ما جاري و مستتر است که مي بينمش و از دستش نمي دهيم، هم در صورت و هم در سيرت. منتها بحث اينجاست که چگونه ترجمان اين صورت و سيرت از اين زاويه اتصال پيدا کند.
اين ترجمان را نمي توانيم امروز بيان کنيم و گاهي اوقات به همان چاله يي مي افتيم که شما راجع بهش اشاره کرديد؛ شکل و نماد و گذاشتن و چسباندن و اينها و نمي توانيم به آن ذات...
زين الدين؛ به همين علت شلخته مي شويم، تنبل مي شويم...
صفامنش؛ من معتقدم که مي شود فضاي امروز ايراني را ساخت. شيفتگي يي که من دارم، اين است که من مي توانم امروز فضاي ايراني را به آن معنايي که مطرح کرديم بسازم و بيانش کنم، بدون اينکه گرفتاري پيدا بکنم در اين چاله هايي که اشاره کرديم...
اعطا: آقاي دکتر حجت، آيا شما هم به «هويت» به مثابه يک امر غايب در فضاي معاصر ايران، قائليد؟
حجت؛ اين جمله يي که آقاي مهندس مي فرمايند، من مقايسه اش مي کنم با جمله چند دقيقه پيش که چرا وقتي که ما از هويت صحبت مي کنيم از يک امر غايب صحبت مي کنيم و خودشان مي گويند که من تصور مي کنم که فضاي ايراني را امروز مي شود ساخت. يعني نيست، مي شود ساخت. به همين جهت ما از هويت که صحبت مي کنيم به عنوان يک امر غايب صحبت مي کنيم، واقعاً يک چيز غايبي وجود دارد که من راجع به اين چيز غايب بيشتر صحبت مي کنم. بسيار قابل فهم است که مبادله فرهنگي ضرورت زنده ماندن يک فرهنگ است. اگر فرهنگي مبادله فرهنگي نداشته باشد، قطعاً مي ميرد- مثل يک مردار. اما گاه در مسائل فرهنگي، اين مساله پيدا مي شود که در مبادله فرهنگي، حجم مبادله فرهنگي و سرعتش به اندازه يي مي شود که آن کسي که مي خواهد اين مبادله را انجام بدهد ديگر قدرت هاضمه اش کمتر است از آن مقدار واردات که تعبيري که امروز برايش به کار مي برند، مي گويند هجوم فرهنگي، به جاي مبادله فرهنگي. ما هويت خودمان را داشته ايم، هويت ما امر غايب نيست. کسي که از هويت ايراني صحبت مي کند فقط ماييم، کسي به غير از ما ايراني ها نمي تواند راجع به هويت ايراني صحبت بکند. اما ما از اينکه اين هويت ايراني، آيا کاملاً صددرصد خالص و دست نخورده و سالم باقي مانده يا دچار بعضي چالش ها شده از اين نگرانيم که مي نشينيم و با همديگر صحبت مي کنيم و گرنه دليل ديگري ندارد. اين است که ما را نگران مي کند که آيا واقعاً اين هويتي که امروز ما داريم سالم، پاک، آزاد و زنده دارد حرکت مي کند يا تحت يک گرفتاري هايي و زدگي هايي قرار گرفته. من فکر مي کنم آن آرزويي که آقاي مهندس صفامنش از آن صحبت مي کنند، که من هم صددرصد بهش عشق مي ورزم، يعني فکر مي کنم هر معمار اصيل ايراني عاشق اين است که يک روز يک فضايي درست بکند که همه ذوق ايراني در آن به تجلي بنشيند و آن، زيباترين چيزي است در عالم که آدم مي تواند خلق بکند. چون همه ما در آن فضا تجلي پيدا مي کنيم.
آن فضا مي شود آينه همه جغرافيا و تاريخ ما. همه باورهاي ما مي آيد در آن تجلي پيدا مي کند و اين آينه ايراني، آينه زيبايي است. يعني زيباترين آينه است براي ما، اگر ما بتوانيم آينه يي از کالبد معماري مان درست بکنيم که همه اين مشخصات ايراني را در خودش داشته باشد. اما امروز نمي توانيم؛ آن امر غايب اين است.
اعطا: من فکر مي کنم در بحث امروز ما، اين مساله که بسيار مورد توجه محافل حرفه و آکادميک معماري است، به خوبي مطرح شد و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت، به ويژه اينکه احساس مي کنم از درون اختلاف نظرهايي که خوشبختانه با صراحت مطرح شد و بحث شد، سرنخ هايي پايه يي و بيسيک براي روشن شدن مسيرهاي تحقيق به دست خواهد آمد. در انتها فکر مي کنم بد نباشد اگر يک مرور و جمع بندي کلي نسبت به جلسه امروز داشته باشيم...
زين الدين؛ ببينيد، همه ما توي اين بحث يک نقطه اشتراک داريم که مي دانيم هويت ديناميک است. هويت چيزي است که ما داريم و سنت زحمتي است که پدران ما کشيده اند و براي ما به ارث گذاشته اند. اينکه مي گويند ما چون سنتمان را نمي شناسيم کاري نمي توانيم بکنيم حرف درستي است، ولي تمام نيست. حرف تمام اين است که شما هيچ تمدن امروزي جهان را نمي تواني دور بزني و يک تمدني از جيبت در بياوري. اين تمدن را تا وارد نشوي و سوارش نشوي و بر آن مسلط نشوي، نمي تواني عوضش کني به آن شکلي که آن جوانه هاي نهفته در خاک در بيايد. يعني اين ساخته بايد از زمين اين تمدن در بيايد. بنابراين ما نمي توانيم قهر کنيم. نمي توانيم براي... ببينيد، حفظ هويت که بسياري از دلسوزان به ما توصيه مي کنند، در حقيقت سرعت از دست رفتن هويت و تمدن ما را بسيار زيادتر خواهد کرد. چون مبنايش قهر با جهان است. يعني شما بايد در اين زمينه وارد شويد تا بتوانيد تغيير بدهيد. کسي که اهل اين تمدن نباشد، اين تمدن را تغيير نخواهد داد.
اين تمدن هم تمدن نيست. سيل است و بنابراين من يک اميدواري دارم و يک رويا. اميدواري من اين است که ما ثروت بزرگي که داريم غافليم از آن. چون اين ثروت به سکه رايج خرج کردن در اين بار تبديل نمي شد. اين چيزي که دکتر حجت گفتند، برداشتي است که من کردم. يعني اينکه اين سکه را مي شود تبديل به بازار روز و رايج کرد، به شرطي که بازار را بشناسيد و در بازار باشيد.
...............................................................................................................................
خوب. این از میزگرد. اگر کسی خواند و نظری داشت، خوشحال می شوم مطلع بشوم.
ali.eta@gmail.com
Posted by ali at ۱۶:۲۷
سه شنبه ۱۵ آبان ۸۶
آرشیتکت پیر فرانسوی و انعکاسی از نقش جهان
دیروز فرصتی فراهم شد برای بازدید از نمایشگاه آثار هنری دوران صفوی در موزه ی لوور. انواع و اقسام مینیاتور ها، اشیا هنری، چند فرش با طرح های واقعا شگفت انگیز، نقاشی ها و ... و البته توضیحات خوبی در باره ی هنرهای دوران صفوی و سیر تحول آنها از ابتدای این دوران تا اواخر، به سه زبان فرانسه، فارسی و انگلیسی. احتمالا فرانسوی ها از کشورهایی مثل امریکا و ایران - که بعضی از این اشیا را از موزه های آنها امانت گرفته اند برای برگزاری نمایشگاه - خجالت کشیده اند که بالاخره راضی شده اند توی لوور، چیزی به زبانی غیر از فرانسه هم بنویسند. نمایشگاه خیلی بزرگ نبود، فقط دو سالن. اما برای من به اندازه ی جذاب بود که حدود 4 ساعت آنجا بودم و هنوز تمام اشیا را ندیده بودم و وقت تمام شد.
انتهای هر دو سالن، تصویری از نمای بخشی از میدان نقش جهان از طریق پروژکتور روی زمین افتاده بود. انتهای سالن اول، مسجد شیخ لطف ا... بود. چند دقیقه ای برای استراحت همانجا روی نیمکت نشستم، یک پیرمرد فرانسوی آمد کنار من نشست و گفت، به نظرم این تصور آیینه شده، در نتیجه درست نیست. چون انعکاسش را اینجا انداخته اند. من هم اول شک کردم. یک برگ کاغد از جیبش درآورد، یک خانه ی کوچک درست کرد و شروع کرد به بررسی کردن. بعد گفت نه، درست است من اشتباه کردم ... تصویر انعکاس بنا بود توی آب، و او یک لحظه شک کرده بود این انعکاس، تصویر را آیینه می کند. حدس زدم آرشیتکت باشد - از شیوه ی برخوردش با موضوع - و بود. در مورد کارهای نمایشگاه حرف زد. گفت فهم اینها برای من مشکل است، چون با مفاهیم آشنا نیستم. گفنم برای ما هم که ایران هستیم خیلی کار ساده ای نیست. اما با این وجود خیلی با علاقه و کنجکاوی آثار را دنبال کرده بود. دست آخر هم با خنده گفت تو ایرانی هستی، یک چیزی به تو بگویم، من توی پاریس، با فرح دیبا - همسر شاه دوران سابق کشور شما - همدانشکده ای بوده ام.
لینک مرتبط: نمایشگاه هنر صفوی: شکوفایی مینیاتور (بی بی سی)
Posted by ali at ۱۵:۰۴
پنجشنبه ۲۶ مهر ۸۶
این مدتی که من نیستم، زحمت اداره ی گفتگوهای برنامه ی هفت اقلیم رادیو فرهنگ، بر عهده ی دوست عزیزم "مهندس سعید عسکری کیا" ست. دیروز اولین جلسه ی بعد از ماه رمضان بوده، با حضور دکتر احمد خوشنویس و با موضوع آموزش معماری. جلسه ی آینده هم با همین موضوع ادامه پیدا خواهد کرد.
تغییری هم در ساعت برنامه ایجاد شده، با جای شش تا هشت بعد از ظهر، از این به بعد از پنج تا هفت روزهای چهارشنبه خواهد بود.
Posted by ali at ۱۴:۰۹
دوشنبه ۲۳ مهر ۸۶
از جمعه ای که گذشت، آمده ام فرانسه، پاریس. احتمالا برای یک سفر طولانی. امروز سومین روز است و در واقع، دومین روز. خود روز جمعه، همه اش خواب بودم؛ از 5 ساعت و نیم توی هواپیما بدون اغراق 5 ساعت خواب بودم به خاطر آن همه خسته گی و شب بیداریهای قبل. بعد هم، توی خانه تا ساعت 9-8 شب خوابیدم و سفر من، از شنبه شروع شد.
دیروز و امروز هم که روز تعطیلی این فرنگی ها بود و من عملا به کاری نرسیدم. عکسی هم که بالای صفحه هست، میدان سرباز گمنام، اتوال(به معنای ستاره)، پیروزی، طاق نصرت و چیزهای دیگری ست که به آن می گویند و در واقع، یکی از نقاط مهم آکس تاریخی پاریس است؛ آکس موزه ی لوور و هرم مدرنش، باغ های تویلری، میدان کنکورد، شانزه لیزه، اتوال، شارل دو گل و در نهایت، گراند آرگ محله ی لادفانس که دروازه ی شهر به سوی معماری مدرن است و محله ی مدرن لادفانس.
عکس بالا در در حال حرکت توی ماشین گرفته ام و چیزی نمی دیدم تا کادر را تنظیم کنم...
Posted by ali at ۰۱:۱۸
جمعه ۶ مهر ۸۶
نوشته های دوست عزیز، محمدرضا شیرازی، همیشه در عمق است، نوشته ی اخیرش که ظاهرا آغاز سلسله یادداشت هایی ست با نام معماری دیگر، فکر می کنم حتما باید خوانده شود ...
Posted by ali at ۰۱:۴۹
جمعه ۳۰ شهریور ۸۶
جلسه ی پنج شنبه ی خانه ی هنرمندان، جلسه ی استخوان داری بود. معرفی و نقد آثار معماری فریار جواهریان.
حتی اگر به قول دکتر افشارنادری، آن مرور کردن بزرگان معماری معاصر جهان و طرح ها و ایده های خود معمار، ربطی به هم نداشته باشند - به لحاظ محتوایی - اما برای من تازه کار، یک درس شیرین معماری معاصر بود. روایت حسی و زنانه ی یک معمار از بزرگانی که هر کدام، کاروان معماری جدید جهان را در قرن اخیر، هر کدام چند قدمی به جلو کشیدند.
اما درباره ی کار خانم جواهریان، من با نقد افشارنادری از این بابت موافق نبودم که آثار جواهریان در دسته ی آثار خوب تجاری جا می گیرند، الزاما فاقد زیبایی شناسی نیستند و تنها، رفاه بصری و فیزیکی را فراهم می آورند. به نظرم این نگاه کمی کم لطفی ست؛ اما با ایشان از این بابت موافقم که عناصر مختلف، موتیف ها، تزیینات و ... در یک کلیت، به سنتز و به وحدت نمیرسند.
"او در آثارش از عناصر تطبيقي بهره مي گيرد اما به سنتز نميرسد و رابطه بين کل و جز در آثارش منفصل است در صورتي که معماري خوب از کل به جز ميرسد نه از جز به کل." (منبع: سایت خانه هنرمندان)
البته من مشکل را بیشتر از این زاویه می بینم که در آثار جواهریان، آن بحران عمیق، آن چندگانگی و چند دنیایی تکان دهنده ی وجود معمار متفکر معاصر، به سهل انگارانه ترین وجه ممکن، در حد عبارات ساده انگارانه ای چون تلفیق مدرن و سنتی و امثالهم، تقلیل می یابد. در حد موتیف هایی که کنار هم قرار می گیرند و در بهترین حالت، فضایی صمیمی می آفرینند؛ صمیمی اما اغواگر و ناساز با دیگر عناصر دنیای امروز. در آثار خانم جواهریان، سلیقه ی بانوی هنرمند و خوش ذوقی را می توان یافت که هیچ نشانی از پرسش های جدی متفکر ایرانی، هنرمند ایرانی و معمار روشنفکر ایرانی در آن نیست. نگاهی که از آن صحبت می کنم، جهان سنتی و مدرن را - با آن تفاوت های بنیادین - در حد هم نشینی ساده انگارانه - اما شیک و پیک - با هم تلفیق نمی کند. با این دنیا ها به چالش می افتد تا بتواند در زمان و مکان درست خودش قرار بگیرد: اینجا و اکنون!
من آن بحران عمیق ذهنی و آن شوریدگی را، در هر کجا که باشد ارج می گذارم و فکر می کنم مساله ی امروز ما، نحوه ی سامان دادن ذهن و شکل مواجهه با این چندگانگی ست. بی اینکه مثل پرده نشینان خیالباف تاریخ، منکر سیلی باشیم که تاریخ و جغرافیا را در هم کوبیده است.
Posted by ali at ۲۳:۳۷
چهارشنبه ۲۱ شهریور ۸۶
قابل توجه دوستانی که هفت اقلیم را دنبال می کنند
از امروز تا پایان ماه رمضان، برنامه ی هفت اقلیم رادیو فرهنگ به سبک و سیاق همیشگی اجرا نمی شود و تقریبا برنامه ی معماری نداریم؛ فقط احتمالا گاهی اخبار و گزارش هایی در حوزه های مختلف هنری (در هر روز) ازسوی مجری برنامه ارایه خواهد شد.
من و دوستان دست اندرکار، فرصت را غنیمت شمرده ایم برای برنامه ریزی های جدی تر تا برنامه فرم و محتوای بهتری پیدا کند.
من باز هم از دوستانی که نظر و پیشنهادی دارند می خواهم حتما نظراتشان را به ما انتقال بدهند و ما را یاری کنند.
ایمیل من:
ali.eta@gmail.com
Posted by ali at ۲۰:۵۱
سه شنبه ۲۰ شهریور ۸۶
اخیرا دوست عزیز آقای هوشیار یوسفی، یادداشتی در نقد عملکرد صفحه ی معماری یکی از روزنامه ها نوشته اند و توی پرانتز، گفته اند
یاد حال دادن های علی اعطا به آدم معروفهای معماری میافتم!
من اولا تشکر می کنم که ایشان به یاد ما هستند و هر از گاهی - معمولا غیر مستقیم و البته این بار مستقیم - واژگانی که دم دستشان است با ادبیات خاص خودشان به سوی ما پرتاب می کنند.
من تا پیش از خواندن این نوشته، ایشان را انسان باهوش تر و عاقل تری تصور می کردم که غیر مستقیم کنایه می زنند تا ما هم دهانمان باز نشود.
اما بامزه اینجاست که با دیدن یادداشت شان اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد خاطره ی روزی بود که به من تلفن کردند با این گلایه که تو رسم رفاقت بلد نیستی و از این جور حرفها. بعد هم گفتند صریح به تو پیشنهاد می کنم یک مصاحبه مفصل برای روزنامه از من بگیر تا من هم عکست را بزنم توی مجله ام و موضوع ویژه را اختصاص بدهم به تو!
... و صد البته که هرگز روش من این نبوده و نیست! ایشان یکبار درکنایه ای به من می نویسند که افرادی هستند با امثال فلانی و فلانی مصاحبه می کنند تا اینها یک صله ای بیندازند جلوی شان!
آقای یوسفی، لطف کنید این صله ها را که ما گرفته ایم بشمارید ببینیم ما چند تا صله گرفته ایم، بعد من هم بگویم آن مصاحیه های فرمایشی با امثال آرمین محسن دانشگر، آن مجیز گویی های دانشگاه آزاد قزوین، سوره، گفتگو با بعضی افرادی که دلم نمی خواهد اسم ببرم و اصولا این جور کارها، برای چیست و این خط مشی ماست یا شما.
ما تا به حال، چه در روزنامه چه در رادیو، تریبون را به کسانی داده ایم که تشخیص داده ایم حرفی دارند که باید گفته و شنیده شود؛ بسیار افراد هم هستند در ذهن داریم برای روزهای آینده اگر خدا بخواهد. تدل آثارنا علینا!
در پایان؛
بحمدا...، دوستانی که از نزدیک مرا می شناسند، می دانند من فرصتی برای این خاله زنک بازیهای اینترنتی ندارم (و بعد احتمالا اسمش را "نقد" بگذارم)، از صبح که به دفتر می روم تا غروب که به خانه برمی گردم، کارم، فکرم و مشغله ام فعالیت حرفه ای معماری ست و زمانی را در طول هفته کار رسانه ای می کنم. طبیعتا انتظار نداشته باشید من اینجا گوش به زنگ باشم چه کسی چه می گوید و من هم پاسخی بدهم ( اینبار استثنا بود و هنوز مطمئن نیستم که کار درستی می کنم). این جور کارها را به اهلش وا می گذارم و طبعا تا حرف حسابی گفته نشود، دلیلی نمی بینم وقتی را که به مراتب ارزشمندتر است، صرف این بازیها کنم.
باشد تا حرف حسابی بگویند و ما بشنویم و بهره بگیریم.
............
پاسخ بهرام هوشیار یوسفی
برای دیدن کامل هر فایل، عدد در صد پایین صفحه را تنظیم کنید
Posted by ali at ۱۹:۱۸ | Comments (0)
یکشنبه ۱۱ شهریور ۸۶
شب شارت و بامداد خمار
بعد از تجربه تلخ مسابقه ی جایزه ی ملی که ساعت 2 بامداد روز تحویل به نتیجه رسیدیم کار را ارایه ندهیم، مسابقه ی معماری باغ نور - فارغ از اینکه نتیجه چه باشد - تجربه ی خوبی بود؛ خوب، سخت و نفس گیر. گروه 3 نفره ی ما به خاطر سابقه طولانی همدانشکده ای بودن و کارهای قبلی و تعامل فکری مدام این چند سال، به نظرم هماهنگی خیلی خوبی داشت. آن هم در شرایطی که یکی از این سه نفر اصلا ایران نیست و کار مشترک ما از طریق اینترنت انجام می شد؛ شهاب قندهاری، دوست و همکلاسی قدیمی که حالا در دانشگاه منیتوبای کانادا آسیستان است و سابقه ی 4 مسابقه را با هم داشیتم (این پنجمی بود) که دو تا از این چهار تا موفقیت آمیز بود. همکار دیگر، بهروز غفاری، دوست قدیمی و همکلاسی با آن استعداد هنری اش ، که البته صبح روز تحویل دوران آموزشی سربازی اش شروع می شد و عملا روز تحویل نبود تا شیت های نهایی را ببیند. از امیر نصیری عزیز هم تشکر می کننم بابت رندر های مکس، که توی این وضعیت شارت عجیب ما( هنوز بد جور خسته هستم)، رندرهای خوبی گرفت.
سعی می کنم بعد از اینکه قضاوت انجام شد، تصاویر کار را اینجا آپ - لود کنم تا کار به قضاوت دوستان هم گداشته شود.
Posted by ali at ۱۸:۰۳ | Comments (0)
سه شنبه ۳۰ مرداد ۸۶
عملکرد رسانه های تخصصی معماری
فردا در هفت اقلیم با دکتر سید مصطفی کیانی (سردبیر آبادی)، مهندس بابک مطلب نژاد (سردبیر معماری ایران) و خانم سهیلا بسکی (مدیر مسوول معمار) گفتگو خواهم کرد. همانطور که از ترکیب مهمان ها می شود حدس زد، موضع بحث ما بررسی عملکرد رسانه های تخصصی معماری و به طور کلی معماری در رسانه ها خواهد بود. خود من هم به دلیل حضور مستقیم در این نوع فعالیت (نمونه اش خود همین برنامه) احتمالا بیشتر ازمعمول همیشه وارد بحث خواهم شد.
ضمنا جلسه ی هفته پیش به موضوع مرمت برج آزادی اختصاص داشت (گفتگو با دکتر ملاصالحی مدیر عامل زیباسازی، مهندس رضوی مدیر میراث استان تهران و دکتر مختاری کارشناس میراث فرهنگی) و جلسه دو هفته قبل به پروژه کفسازی خیابان ولی عصر (گفتگو با دکتر ملاصالحی مدیر عامل زیباسازی،مهندس توسل کارشناس طراحی شهری و دکتر مختاری کارشناس میراث فرهنگی)
...
من از دوستان عزیزی که این وبلاگ را می خوانند و احیانا پیگیر برنامه ی چهارشنبه های ما هستند خواهش می کنم اگر نظر، پیشنهاد و انتقادی دارند، ما را بی نصیب نگذارند. ایمیل من:
ali.eta@gmail.com
Posted by ali at ۲۰:۳۸ | Comments (0)
سه شنبه ۹ مرداد ۸۶
فردا چهارشنبه در برنامه هفت اقلیم رادیو فرهنگ ؛ مهندس هوشنگ امیرادلان
ساعت 18-20
Posted by ali at ۲۲:۴۸ | Comments (0)
روزنامه شرق - سه شنبه 9 مرداد 86
اين يک ساختمان نيست
شهاب الدين قندهاري
چه هنگام معماري به نشانه تقليل داده مي شود؟ شايد بايد بپرسيم در چه هنگام درک غالب ما از يک اثر معماري صرفاً به ادراک نشانه شناختي از آن خلاصه مي شود و پديدارشناسي فضايي اش به کل رنگ مي بازد؟ به نظر مي رسد نمادها، يادمان ها و «نشانه »هاي شهري به پاسخ اين سوال نزديک ترند چراکه ما براي آنان کارکردي جز همين نشانه بودن قائل نيستيم. نشانه چيزي، جايي يا نشانه اي که معني خود را صرفاً از تفاوت با ساير نشانه ها تعريف مي کند. اين نشانه ها به عملکردي پاسخ نمي دهند. واقعاً مهم است که در درون برج آزادي تهران چه مي گذرد؟ شايد خيلي از ما اصلاً ندانيم که داخل مجسمه آزادي نيويورک نيز فضايي نمايشگاهي است. چون به هر حال همان کارکرد سميوتيک اين بناهاست که بر ساير وجوه آنان غالب است. در واقع روي مرز مبهم و باريک معماري و مجسمه سازي راه مي رويم.
ادامه ...

با اين مقدمه اگر اين گونه بناها را صرفاً نشانه بدانيم و نه چيزي ديگر، به مشکل قديمي نشانه شناسان هم برمي خوريم؛ آن اينکه معماري بسان زبان، اصول تصويري متقن و مورد قبول همگان ندارد که بتوانيم از انتقال معني خاص موردنظرمان اطمينان حاصل کنيم. ديگر نمي توان بسان رنه ماگريت تصوير يک پيپ را کشيد و نوشت «اين يک پيپ نيست». چرا که در آنجا يک قرارداد اجتماعي و مورد قبول همگان وجود داشت که بتوان با بازي گرفتنش مخاطب را متوجه همان قرارداد ساختگي کرد. شايد به همين دليل است که حتي پيشروترين جنبش هاي معماري نيز وقتي که از نظر ژان نوول با اثر «چشمه» مارسل دوشان قياس مي شوند، نمره قابل قبولي نمي آورند.بنابراين در اينجا با نشانه هايي مواجهيم بدون آنکه ساختار آن را بشناسيم يا حتي به وجود آن اطمينان داشته باشيم. يعني نمي دانيم چه مخاطبي باکدام ذهنيت يا پيش زمينه علمي، قومي و جنسي يا ادراک تصويري قرار است آن را تجربه کند.
اما اين وضعيت همواره چنين نبوده است. يعني در جوامع پيشامدرن که ارتباط روزمره اي با ساير مردمان همزمان خود نداشته اند، ساختاري به طور ناخودآگاه براي همه خلايق - يعني تمام افراد آن جامعه - تعريف شده بود که براي هر نشانه اي معنايي نيز تدارک ديده بود و به اين صورت کار را براي معماران آسان مي کرد. رنگ فيروزه اي معناي خاصي را تداعي مي کرد، همانطور که پنجره هاي لانه کفتري يا حوض ميان حياط. با چيدن اين «واژگان تصويري»، معمار به بيان معنايي - که لزوماً خود به آن نينديشيده بود - اهتمام مي ورزيد و چون مخاطبانش نيز معلوم بودند و همگي بر آن معاني اتفاق نظر داشتند، او مي توانست از انتقال «صحيح» پيام آسوده خاطر باشد. اما خواب خوش اين «صحت» با گسترش ارتباطات ميان جوامع مختلف از سر پريد. حالا ديگر نه معلوم است مخاطبان که اند و نه حتي آن مخاطبان سابق بر معناي درست آن واژگان با هم وفاق دارند. گويي به زباني صحبت مي کنيم که هر دم واژگاني از نو به دامنه آن افزون مي شود و واژگان موجود هم معاني تازه اي مي يابند. ديگر صحبت از انتقال پيام يا معني به شوخي بي مزه اي مي ماند. اين فوران نشانه ها مگر به قول بودريار در همان خلاء مرکز پمپيدو نمود يابد والا در هر صورت به بازخواني هاي چندمعنايي و چندوجهي از يک پديده منجر مي شود که ديگر مشکل بتوان آن را يک ساختار نشانه شناسي عيني يا Objective فرض کرد.در اوايل دوران مدرنيسم عده اي از پيشگامان آن جنبش به دلايل زيادي از جمله مواجه شدن با پديده جهاني سازي نشانه ها نوعي يکسان سازي را در تمام دنيا پيشگويي مي کردند. سبک معماري بين الملل نيز از همين ايده نشات گرفت و تا سال ها همچنان بي رقيب ماند. اما در دوره پس از ناآرامي هاي سال 1968 که مصادف با فراگيري ارتباطات تصويري بود آثاري از نادرستي آن پيشگويي ها هويدا شد؛ بناها، يا بهتر بگوييم نشانه ها مخاطبان جهاني را هدف قرار مي دادند و براي اين کار نيز از سيل ارتباطات تصويري بهره مي جستند؛ نشانه ها اصراري بر «شهري» ماندن نداشتند. مي توانستند ملي باشند يا قاره اي يا حتي جهاني به مانند اپراي سيدني، گنبد هزاره لندن يا موزه بيلبائو. اين نشانه ها لزوماً نبايد از همه بلندتر يا مرتفع تر مي بودند، چون تنها مخاطبان شهر خود را به بازي نمي گيرند که اصرار داشته باشند از چهارسوي شهر با چشم غيرمسلح ديده شوند. آنان ابزار ديگري براي نمايش خود تدارک ديده اند. آنها صرفاً بايد از رقبايشان متفاوت باشند؛ هر چه متفاوت تر.گرچه معماران اين دوره با آن يکنواختي ميراث مدرنيسم سر ناسازگاري گذاشتند، اما ساده انديشانه غايت جهاني سازي را از بين بردن تفاوت ها پنداشته بودند. حال آنکه جهاني سازي تا بدين جا نشان داده که اتفاقاً رغبتي به يکسان سازي پديده ها ندارد، بلکه براي عرضه کالاهاي متنوع به تفاوت ها بيشتر علاقه مند است؛ به پديده هايي که اصالت خود را در تفاوت با ديگران تعريف مي کنند، نه در شباهت هايشان.
Posted by ali at ۲۲:۴۴ | Comments (0)
دوشنبه ۸ مرداد ۸۶
فردا (سه شنبه) صفحه معماری روزنامه شرق را ببینید؛ با دو مطلب.
یکی از شهاب قندهاری و دیگری از خودم؛ در باره ی نشانه های شهری و به خصوص برج های آزادی و میلاد و تحلیل تطبیقی این دو.
به زودی هم ویژه نامه ی 4 صفحه ای خواهیم داشت در باره ی یکی از موضوعات جاری معماری؛ که حتما خبر انتشارش را برای دوستانی که اینجا را می بینند، خواهم نوشت.
Posted by ali at ۲۰:۱۷
چهارشنبه ۳ مرداد ۸۶
فرهاد احمدی در رادیو فرهنگ
متاسفانه به خاطر گرفتاریهایی که روز به روز هم زیادتر می شوند، امکان آپ - دیت کردن اینجا از من گرفته شده!
حتی این مدت فرصت نشده تا به روال چند ماه قبل، خبر برنامه هفت اقلیم رادیو فرهنگ را بنویسم و یا دو کلمه ای درباره ی صفحه معماری روزنامه شرق.
به قول بعضی از دوستان انی وی! فردا ( به عبارتی امروز) در برنامه هفت اقلیم رادیو فرهنگ که چهارشنیه ها به معماری اختصاص دارد، مهندس فرهاد احمدی مهمان ما هستند و در باره ی مسابقات معماری و مسایل مرتبط، گفتگو خواهیم کرد. و یکی دو مصاحبه ی تلفنی هم با معماران مطرح دیگری خواهیم داشت.
رادیوفرهنگ FM 106/7
برنامه هفت اقلیم، از ساعت 18 تا 20، هر چهارشنبه با موضوع معماری
در طی دو جلسه ی قبل به موضوع بافت های فرسوده پرداختیم با حضور دکنر عندلیب (مدیر عامل سازمان نوسازی) و دکتر پیروز حناچی
دو جلسه ی قبل تر هم به معماری سینما اختصاص داشت با حضور بابک شکوفی، شهرام حسین آبادی و محمد نیک بین.
...
سعی می کنم اخبار جلسات آینده را پیشاپیش اینجا بنویسم.
Posted by ali at ۰۰:۳۰ | Comments (0)
شنبه ۹ تیر ۸۶
سه شنبه ی این هفته، صفحه ی معماری روزنامه ی شرق، به موضوع طراحی داخلی اختصاص دارد.
صفحه ی معماری، سه شنبه ها یک هفته در میان چاپ می شود.
Posted by ali at ۲۲:۵۹ | Comments (0)
دوشنبه ۱۴ خرداد ۸۶
چهارشنبه ی گذشته، برنامه ی هفت اقلیم، به بحث منظر شهری اختصاص داشت؛ با حضور دکتر سید امیر منصوری. دکتر سید مجید مفیدی هم روی خط بودند.
همانطور که در انتهای برنامه اعلام شد بحث منظر شهری این هفته هم ادامه خواهد داشت و مهمان برنامه مهندس بهروز پاکدامن خواهند بود و به صورت تلفنی، با دکتر سید امیر منصوری هم گفتگو خواهیم کرد.
برنامه ی هفت اقلیم، رادیو فرهنگ، با موضوع معماری
هر چهارشنبه،ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر
Posted by ali at ۱۸:۰۷ | Comments (0)
شنبه ۱۲ خرداد ۸۶
صفجه ی معماری روزنامه ی شرق
از این به بعد، می توانید سه شنبه ها صفحه ی معماری روزنامه ی شرق را ببینید. فعلا یک هفته در میان.
این هفته به علت تعطیلی، فردا (یکشنبه) منتشر می شود.
در ضمن، هر بار به طور مشخص در زمینه ی سوژه ی خاصی کار خواهیم کرد و فردا به معماری پارک و باغ پرداخته شده است.
از نظرات و پیشنهادات خود ما را بی بهره نگذارید.
Posted by ali at ۲۳:۴۴ | Comments (0)
سه شنبه ۱ خرداد ۸۶
نکته ی اول اینکه فردا، در برنامه ی رادیویی هفت اقلیم در رادیو فرهنگ، مهمانان ما آقایان دکتر کامران افشارنادری و دکتر حمیدرضا شایان خواهند بود، با موضوع معماری بعد از انقلاب؛ که قرار است طی چند جلسه به آن بپردازیم.
زمان برنامه هم ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر است.
دوم اینکه یکی از دوستان خوبی که اتفاقا از نسل اولی های وبلاگ نویسان معمار هم هست، لطف کرده و کامنتی برای من گذاشته در رابطه با برنامه ی رادیویی هفت اقلیم، به شرح زیر:
درود
من به طور کاملن اتفاقي مصاحبه ات را با دکتر صارمي که افتخار شاگردي اش را فقط براي يک ترم در دانشکده داشتم، شنيدم. لذت بردم و به خود باليدم.
نميدانم آيا هيچ تصوري از برنامه راديويي داري؟ برد اين رسانه چقدر است و اگر هست چه افرادي بدان گوش فرا ميدهند؟ مي انديشم که فقط براي من معمار، جالب باشد و نه ديگران.
راديو فرصتي طلايي است براي نشر در بين مردم کوچه و بازار.
به ويژه من که بسيار فکر ميکنم که بيش از آنکه ما نياز به تربيت معمار و مهندس داشته باشيم به کساني نياز داريم که اثر هنري را بفهمند.
نياز به معمار پس از نياز به معماري به وجود ميايد و فکر ميکنم دليل عدم اقبال مردم به مباحث پيچيده ناآگاهي عمومي باشد.
جاي بحث دارد.... نه؟
اولا من خیلی از دوست عزیزم تشکر می کنم بابت این راهنمایی و اظهارنظری که کردند. من الان قصد ندارم خیلی به تفصیل از این برنامه و سیاستی که در پیش گرفته صحبت کنم، اما ذکر یکی دو نکته، شاید بد نباشد.
به نظر من، در رسانه های امروزی، از این سطح واقعا گذشته ایم که تصور کنیم به طور عمومی، رسانه یعنی نشر چیزی بین مردم کوچه و بازار. من این اصطلاح را خیلی نمی فهمم: مردم کوچه و بازار. چون بحث مخاطب شناسی در رسانه بحث خیلی مفصلی است که اتفاقا من در این زمینه هم سعی می کنم مطالعه داشته باشم و خیلی پرت از موضوع نباشم. در حال حاضر، در زمان کثرت رسانه ها، مخاطبین لایه بندی دارند. به سطوح متفاوتی به لحاظ فکری و فرهنگی تعلق دارند. این موضوع دیگر اظهر من الشمس است. به همین خاطر، من اصلا رادیو فرهنگ را جایی برای عوام نمی دانم. راننده ی تاکسی، ترجیح می دهد رادیو پیام گوش کند، یک برنامه ی خیلی جذاب و پویا که خیلی هم مباحث جدی و فرهنگی را طرح نمی کند. مگر برنامه های حوزه ی مثلا فلسفه یا ادبیات در رادیو، همه خیلی عوام پسند هستند؟ می توانند باشند، می توانند نباشند و این کاملا بستگی دارد با اینکه کجا می خواهند عرضه شوند. روزنامه ی شرق؛ نوع مطالبش، عمقش، رویکردش، حتما با مثلا همشهری فرق دارد. رادیو فرهنگ هم با رادیو پیام مثلا. اتفاقا اخیرا داریم برنامه ی دیگری تهیه می کنیم برای یک شبکه ی رادیویی دیگر، که مثل فرهنگ هم نیست، اما مثل مثلا رادیو جوان هم نیست. چیزی هست بین اینها. خوب؛ اینجا ما این نکته ای به جایی را که شما تذکر داده اید، لحاظ کرده ایم و غیر از این هم نباید باشد. اما در رادیو فرهنگ، من فکر می کنم اگر این برنامه، قابل شنیدن برای اهل فرهنگ، به طور عمومی، نباشد و فقط معماران بشنوند، ما موفق نبوده ایم. یعنی من به یک حوزه ی بزرگتری از مخاطبین فکر می کنم که معماران هم بخشی از آن هستند.
من باز هم از شما، دوست و سال بالایی عزیز دانشکده، تشکر می کنم و منتظر نظرات شما هستم.
.............
Posted by ali at ۲۲:۲۵ | Comments (1)
جمعه ۲۸ اردیبهشت ۸۶
...
امروز بعد از این همه مدت، بالاخره رفتم به ساختمان خیابان گلشهر جردن؛ دفتر روزنامه ی مورد علاقه ام شرق. روزنامه ای که از همان سالی که انتشارش شروع شد خواننده ی پروپا قرصش شدم و بعد، نویسنده اش. توی این مدت تعطیلی شرق، فقط یکبار با سام فرزانه – که الان سرش از همیشه شلوغ تر است توی روزنامه – رفتیم دفتر روزنامه برای پیدا کردن عکس های یک مطلب قدیمی؛ عجب حس غریبی داشت روزنامه ی بدون آدمها. میزها و در و دیوار خاک گرفته، اتاق ها تاریک … امروز، که برای اولین بار بعد از باز شدن روزنامه رفتم، اینبار ساختمان شرق پر بود از آدمها، پر از شور و نشاط، پر از هیاهو و از این طرف به آن طرف دویدن… فقط می توانم آرزو کنم روزنامه ی مورد علاقه ام، همیشه مثل امروز باشد؛ نه مثل خاطره ی غریب چند وقت پیش …
اگر خدا بخواهد صفحه ی معماری ما هم از این به بعد به راه خواهد بود، اینبار منظم تر از قبل.
Posted by ali at ۱۹:۳۷
سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۸۶
بالاخره بعد از دو هفته، فردا برنامه ی معماری هفت اقلیم از رادیو فرهنگ پخش خواهد شد.
در برنامه ی فردا، مهمان برنامه آقای دکتر علی اکبر صارمی هستند و از ساعت حدود 6:15 تا 8 ، درباره ی معماری معاصر ایران با ایشان گفتگو خواهم کرد.
Posted by ali at ۲۲:۴۴
سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۸۶
نمایشگاه کتاب از فردا شروع خواهد شد و به همین خاطر، ما این دو هفته را در رادیو فرهنگ برنامه ی معماری نداریم.
یعنی در واقع برنامه ی هفت اقلیم قرار است ویژه ی نمایشگاه باشد. این از این.
دیگر اینکه روز یکشنبه باز ما یک یک صفحه ی نه چندان کامل - چون فقط یک مطلب داشتیم - معماری داشتیم با نوشته ای از جلال اسدی و فرزین تولاییان، درباره ی مجموعه فرهنگی فرشچیان اصفهان اثر فرهاد احمدی.
لینک: تصوير خاکي دنياي عرفان
نگاهي به معماري مجموعه فرهنگي فرشچيان اصفهان اثر فرهاد احمدي
در ضمن، بعضی از دوستان فکر کرده بودند که بخش دوم میزگرد هویت چاپ نشده، در صورتی که بخش اول 5شنبه منتشر شد و بخش دوم 1شنبه ی هفته ی بعد
این هم لینک بخش دوم:
ميزگردي درباره معماري و هويت ايراني با حضور حسين شيخ زين الدين، مهدي حجت و کامران صفامنش-بخش پاياني
سيرت و صورت
Posted by ali at ۲۲:۰۸
سه شنبه ۴ اردیبهشت ۸۶
؟! معماری و رادیو
ظاهرا قضیه ی همکاری ما با رادیو فرهنگ یک مقداری جدی شده و در همین راستا، فردا از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر در برنامه ی هفت اقلیم - که چهارشنبه ها به معماری اختصاص پیدا کرده - درباره ی این قضیه ی روز ایرانی معمار یا روز جهانی معمار و اینجور مباحث، صحبت خواهیم کرد. احتمالا گفتگوهایی تلفنی هم داشته باشیم با بعضی صاحبنظران موافق یا مخالف این قضیه ی معرفی روز بزرگداشت شیخ بهایی به عنوان روز معمار. امیدوارم چیز خوبی از آب در بیاید. معماری و رادیو! تجربه ی بکری ست!
Posted by ali at ۲۱:۳۵
دوشنبه ۳ اردیبهشت ۸۶
دو نوشته درباره ی میرمیران ...
سال قبل، دو بار در روزنامه ی شرق در باره ی مهندس میرمیران مطلب نوشتم؛ اولی در همان روزهای بعد از درگذشت او و دومی چند ماه بعد. فکر کردم بد نیست این روزها که سالگرد درگذشت استاد است، نوشته ها بازخوانی شود.
سلام آقاى ميرميران
گرچو فرهادم به تلخى جان برآيد باك نيست
بس حكايت هاى شيرين باز مى ماند زمن
«حافظ»
هنرمند با آثارى كه خلق مى كند، مرگ خود را به تاخير مى اندازد و سيدهادى ميرميران معمار هنرمندى كه چهارشنبه گذشته از ميان ما رفت، از سال ها پيش به رغم بيمارى مهلكش مرگ خود را به تاخير انداخته بود. اين تاخير به معناى آغاز حيات ديگرى نيز هست كه در برابر نيستى و نابودى قدعلم مى كند و ...
شديدترين شكل*
مرورى اجمالى بر مبانى معمارى ميرميران
در جريان معمارى معاصر ايران، كه عموماً به معمارى سال هاى پس از ۱۳۰۰ اطلاق مى شود، چهار دوره تاريخى را برمى شمارند. سال هاى ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ كه خالقين بسيارى آثار معمارى عمدتاً معماران اروپايى هستند و بناى شاخص اين دوران ...
Posted by ali at ۲۲:۰۲ | Comments (1)
پنجشنبه ۳۰ فروردین ۸۶
معماری در رادیو فرهنگ
برنامه ی هفت اقلیم در رادیو فرهنگ، از این هفته روزهای چهارشنبه به معماری اختصاص پیدا کرده است.
اولین بخش این برنامه ی رادیویی چهارشنبه ی هفته ی قبل از ساعت 6 تا 8 بعد از ظهر به صورت زنده پخش شد و دیروز دومین روز اجرای این برنامه بود.
روز قبل، من به عنوان کارشناس در این برنامه حضور داشتم و مهمان برنامه، مهندس سید محمد بهشتی (رییس سابق سازمان میراث فرهنگی و رییس فعلی دانشنامه ی تاریخ معماری و شهرسازی ایران) بود.
موضوع گفتگوی ما هم بنا به مناسبت، ابنیه ی تاریخی بود.
لینک: برنامه رادیویی "هفت اقلیم" تغییر میکند
Posted by ali at ۲۲:۳۳ | Comments (1)
پنجشنبه ۱۶ فروردین ۸۶
در جستجوي فضاي از دست رفته
ميزگردي با حضور حسين شيخ زين الدين، مهدي حجت، كامران صفامنش
درباره ي هويت ايراني و معماري
اين همان ميزگردي ست كه پيش تر ها قولش را داده بودم. قسمت اول، امروز، پنج شنبه منتشر شده و قسمت دوم، يكشنبه منتشر خواهد شد.
بعدا در اين مورد بيشتر خواهم نوشت.
Posted by ali at ۰۱:۵۹ | Comments (156)
دوشنبه ۲۳ بهمن ۸۵
صفحه ي معماري امروز ما را در روزنامه ي اعتماد اينجا ميتوانيد ببينيد، با دو مطلب.
يكي نگاهي است به دو سينما، صحرا و آزادي، به قلم شهرام حسين آبادي.
دومي يادداشتي كاملا تئوريك در زمينه ي مباني نظري معماري از خود من.
مطلب اول، به همراه نقدي كه به طرح سينما آزادي مطرح شده، به گمانم نوشته ي ارزشمندي است كه جاي آن دارد تا به عنوان يك رويكرد صحيح و علمي مورد توجه نويسندگان حوزه ي معماري قرار گيرد.
Posted by ali at ۱۵:۳۵ | Comments (6)
یکشنبه ۸ بهمن ۸۵
برچسب هايي از تزئينات بر قامت برج ميلاد
علي اعطا
روزنامه ي اعتماد - 8/11/85
اخيراً از يکي از خبرگزاري ها، خبري مخابره شده است مبني بر اينکه به گفته يکي از اعضاي شوراي شهر تهران «ادامه ساخت و احداث برج ميلاد نيازمند به کار بستن معماري اسلامي و اصيل ايراني است» و نيز «لازم است در ادامه اين پروژه که بيشتر به موضوع تزئين نماي بيروني برج مربوط مي شود، طرح هاي معماري اسلامي و اصيل ايراني به کار گرفته شود.»
اين اظهارنظر قطعاً ناشي از دغدغه يي ستودني است. تصميم گيران شهري ما اين دغدغه را دارند تا مسوولان را ملزم کنند به برج ميلاد، اين نماد تازه شهر تهران، هويت ايراني و اسلامي ببخشند. اما مساله اينجاست که اين اظهارنظر تا چه ميزان در حوزه تئوري معماري قابل دفاع است و آيا اصولاً مي توان چنين رويکردي به يک بنا داشت و گفت از اين به بعد، بايد با استفاده از تزئينات نما، معماري اين برج را اصيل و اسلامي کرد؟ ...
Posted by ali at ۱۵:۴۳ | Comments (135)
جمعه ۶ بهمن ۸۵
برج ميلاد
روز يكشنبه، در روزنامه ي اعتماد يادداشتي خواهم داشت در نقد اظهار نظر يكي از اعضاي شوراي شهر تهران در باره ي برج ميلاد.
مصاحبه ي اين عضو شوراي شهر تهران را اينجا مي توانيد ببينيد:
معماري اسلامي در برج ميلاد به كار رود (خبرگزاري ميراث فرهنگي)
من هم در نقد اين رويكرد - كه نه يك اظهار نظر شخصي، بلكه يك جريان است - مطالبي نوشته ام كه احتمالا دنباله دار خواهد بود.
Posted by ali at ۱۵:۳۵ | Comments (132)
سه شنبه ۲۶ دی ۸۵
قرار جلسه ي دفاع ما در روز شنبه 30 دي، كنسل شد و افتاد دوشنبه 16 بهمن.
دليل اين بود كه استاد مشاور در اين تاريخ تهران نيستند و بعد، تا 15 بهمن، سالن قضاوت رزرو بود.
Posted by ali at ۱۹:۱۸
جمعه ۲۲ دی ۸۵
پايانِ نامه
شنبه ي آينده، در سالن قضاوت دانشكده ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، از پايان نامه ي كارشناسي ارشد با عنوان "خانه ي ادبيات معاصر ايران" دفاع خواهم كرد.
موضوعي كه اول، صرفا تيري در تاريكي بود؛ بياينكه ابعاد نظري مساله برايم روشن باشد. همين بود كه به درازا كشيد. زمان زيادي صرف شد تا پرسش هاي اصلي پروژه براي خود من روشن شود و زمان زيادي برد تا از راه هاي اشتباهي كه فكر ميكردم به نتيجه ميرسد و نميرسيد، جدا شوم و دست آخر، لااقل رويكردي متناسب با مساله پيدا كنم.
از اين وضعيت شارت كه خارج شدم، به تفصيل از طرح خواهم نوشت.
فعات چكيده را بخوانيد، از اينجا ميشود فهميد بحث هاي نظري اين پروژه، به كجاها وصل ميشود.
چكيده
ميگويند ادبيات، اين مجموعه ي پيچيده ي حقايق متضاد، در واقع چكيده ي وضعيت بشري است. در دنياي امروز، يگانه چيزي كه ما را به شناخت كليت انسانيمان رهنمون ميشود، در ادبيات نهفته است؛ اينكه ما چيستيم و چگونه ايم، با اعمال مان، روياهامان و اوهام مان، در تصويراجتماعيمان و در خلوت وجدانمان.
از اين رو، ادبيات ايراني معاصر، چكيده ي وضعيت انسان معاصر ايراني است. انساني كه در ابتداي اين قرن، گويي با بيرون رفتن از جهاني كهن، در آستانه ي ورود به جهاني نو قرار ميگيرد؛ ناگزير، ادبيات، بر اساس نقش تاريخي خود، وظيفه ي تعريف اين انسان دنياي جديد را بر عهده خواهد داشت. اما اين ادبياتي كه ما اكنون معاصرش ميخوانيم، براي ايفاي وظيفه ي تاريخي خود، نه تنها در محتوا، كه در فرم ها و شكل هاي جديدي كه خلق ميكند، خود را و ابزار خود را به تحولي متناسب با محتوا، آغشته ميكند تا پاسخي در خور، به انسان معاصر، جهان معاصر و نسبت اين دو بدهد و به تعبيري، رابطه ي انسان و جهان را بازآفريني كند.
اما ادبيات يك عصر، با جهان بيني هاي حاكم بر آن عصر، رابطه اي تجربي و تجربه شناختي دارد؛ به ويژه در عصر ما شاعر شعر ميگويد؛ راجع به شعرش حرف هم ميزند. نويسنده مينويسند؛ راجع به نوشته اش حرف هم ميزند. پس ما، اكنون تجربه را، يك بار به صورت وجودي آن تجربه ميكنيم و بار ديگر به صورت وجود شناختي آن. اين تجربه، فعاليت ها و نيازهاي مختلفي را ( همچون نقد وگفتگو، پژوهش و آموزش و ...) پيش ميكشد تا همنشيني اين فعاليت ها، منجر به شكل گيري مكاني باشد كه آن را خانه ي ادبيات معاصر ايران نام مينهيم. اما خانه ي ادبيات معاصر ايران، و مكان هايي از اين دست، به مثابه پاتوق هايي فرهنگي (با نظري به ارتقاي مفهوم پاتوق) بخشي از حوزه عمومي تلقي ميشوند كه امروزه به لحاظ نظري، در جغرافياي جامعه ايراني، جايگاهي در آستانه ي تعريف و تثبيت دارند.
اما معماري اين مكان، چگونه معماري اي است؟ اگر اين تعبير را بپذيريم كه " معماري هميشه در ارتباط با يك رويا، يك اتوپي، يا يك تخيل انجام گرفته است و هر محتواي فضايي با يك شيوه ي زندگي، با يك نحوه ي شناخت، و حتي ميتوان گفت با يك شيوه ي حضور همراه است"، روياي شكل گيري خانه ي ادبيات معاصر ايران چگونه رويايي است؟ معماري اين خانه، مبتني بر چگونه حضوري است؟
Posted by ali at ۱۶:۴۱ | Comments (126)
سه شنبه ۲۸ آذر ۸۵
معماري در روزنامه ي اعتماد
از اين به بعد، روزهاي يكشنبه در روزنامه ي اعتماد، صفحه ي معماري خواهيم داشت.
البته اين بار، به صورت استثنا، پنج شنبه (يعني همين پس فردا) خواهد بود.
Posted by ali at ۱۷:۵۸
یکشنبه ۱۲ آذر ۸۵
امروز، مطلب مفصلي دارم در روزنامه ي اعتماد ( با اعتماد ملي اشتباه نگيريد)، در تحليل ساختمان سفارتخانه ي ايران در كره جنوبي، كار فرهاد احمدي. كه در صفحه ي 12 روزنامه چاپ شده است. متاسفانه مطلب روي اينترنت نيست و نميشود ابنجا لينك داد.
عنوان مطلب هست: سكوت، نور و ماده
اگر ديديد و نظري داشتيد و مطرح كرديد، بسيار ممنون خواهم شد.
Posted by ali at ۱۴:۵۹
سه شنبه ۲ آبان ۸۵
...
چند وقت پیش، فرصتی فراهم شد تا در ساختمان دایره المعارف بزرگ اسلامی، صحبتی نه چندان طولانی با دکتر سید جواد طباطبایی ( کتاب دیباچه ای بر نظریه ی انحطاط ایران را به خاطر دارید؟) داشته باشم. در واقع، استاد در کمال بزرگواری من رو پذیرفتند تا در رابطه با موضوعی که روی اون فکر و تحقیق می کنم، با ایشان صحبت کنم. مساله ی من اساسا این بود که از اونجایی که به نظر می رسه مسایل مبتلابه معماری معاصر ایران ( از قبیل بحران هویت، سردرگمی معماران، آشفتگی در حوزه ی نظر و عمل و ...) به زمینه هایی خارج از معماری و فراتر از اون، و به تعبیری به زمینه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مرتبط باشه، نیاز داشتم در این باره آثار افرادی رو مطالعه کنم و نظراتشون رو بدونم که به مساله ی " ایرانیت در دنیای امروز "، یک نگاه فلسفی و در واقع فرابخشی داشته باشند. چون معماری اصولا تابع یک زمینه ی دیگری است و مطلقا خطاست اگر تصور کنیم پاسخ دادن به مساله ی هویت در معماری یا اصطلاحا بحران هویت، بر مبنای ادبیات معماری(body of knowledge) امکان پذیره.
نکته ی مهم اینکه، طبیعی ست که این قبیل نگاه ها (افرادی که رویکرد فلسفی به مقوله ی ایرانیت و هویت دارند)، گفتمان های مختلفی دارند. من فکر می کنم بشه با یک مقدار دقت، مابه ازای جریان های اندیشه ی معاصر ایرانی رو توی عرصه ی معماری سراغ کرد و از همین مسیر، مبانی فکری و نظری اونها رو هم توضیح داد. من امیدوار هستم به زودی بتونم همچین فرضیه ای رو تا حدی رئالیزه کنم. بعد ها در این مورد بیشتر خواهم نوشت.
Posted by ali at ۰۰:۴۶
پنجشنبه ۲۷ مهر ۸۵
نهادی برای نقد
مشخص نیست چرا هربار در ماه های اخیر، برای برگزار نشدن نشست نقد معماری خانه ی هنرمندان ایران، عدم آمادگی میهمان برنامه را بهانه می کنند. از خردادماه امسال، درست بعد از بیستمین جلسه، و بعد از اینکه این برنامه مخاطبین ثابتی دست و پا کرده بود، جلسات قطع شد و بعد، یکی دو جلسه ی بی ربط ( مثل چهارنگاه به معماری معاصر ایران؛ شیردل، فقیه، حایری و دانشمیر) برگزار شد و بعد دیگر خبری نشد، جز اعلام گاه گاه این مطلب که " به گزارش سايت خبري خانهي هنرمندان ايران، جامعهي مهندسان معمار ايران به دليل عدم آمادگي ميهمان اين برنامه، برپايي جلسه نقد معماري را كه طبق روال گذشته پنج شنبه آخر هر ماه برگزار ميشود را لغو كرد "
لینک: نشست نقد معماري برگزار نميشود
اولین بار هم هست که من از نوشتن مطلبی توی روزنامه پشیمان می شوم. چون همان خرداد ماه، که از آن موقع دیگر جلسات برگزار نشد، یادداشت کوتاهی در روزنامه ی شرق نوشتم، دوسالگی و بیستمین جلسه و نیز نظم و تداوم آن را تبریک گفتم، یکی دو تا نقد کوچک و از روی حسن نیت ( نه فحش، نه شانتاژ، نه شلوغ بازی) مطرح کردم. اما بعد جلسات، تعطیل شد و ظاهرا بعد از کناره گیری آقای ایمان رییسی، دیگر کسی نتوانست یا نخواست جلسات را ادامه بدهد.
لینک: چهار نكته براى جشن دو سالگى،در حاشيه برگزارى سلسله نشست هاى نقد معمارى امروز ايران
من تصور می کنم شروع، شروع بسیار خوبی بود. می توانست به تدریج از این فعالیت یک نهاد تشکیل شود و پدیده ای به نام نقد معماری را به لحاظ نظری جا بیندازد. البته من پیشنهاد های جدی تر و سامان یافته تری هم داشتم، که در صورت لزوم مطرح خواهم کرد. من هم به عنوان یکی از معماران ایرانی، که دستی هم در روزنامه نگاری دارد، مایل هستم جلساتی از این قبیل، که در ابعاد مختلف می تواند با ارزش باشد، به نحو شایسته ای ادامه پیدا کند.
Posted by ali at ۱۴:۴۹
دوشنبه ۱۰ مهر ۸۵
در پاسخ به چند پرسش
پرسش های زیر، مدتی پیش از طرف خانم مهندس نینا شاهرخی بدستم رسید و نوشته ای که در ادامه ی آنها آمده است، پاسخ من به این پرسشهاست، در حد بضاعت. که حدود یک ماه پیش برای ایشان فرستادم. فکر کردم شاید بد نباشد توی وبلاگ منتشر شود و به قضاوت دوستانی که وبلاگ را می خوانند گذاشته شود.
به نام خدا
استاد گرامي، همكار محترم
بنده به عنوان يك دانشجوي معماري از شما كه در جايگاه استاد، منتقد معماري، معمار و يا دانشجوي معماري قرار داريد سئوالاتي داشتم كه اميد دارم پاسخ بفرمائيد.
1- معيار و ملاك شما براي قضاوت در مورد يك پروژه معماري و يا يك بناي معماري چيست؟ ( اگر وظيفه قضاوت يك پروژه دانشجويي بر عهده شماست با چه ملاكي به پروژه نمره مي دهيد؟)
2- آيا اصولا معياري وجود دارد؟
3- آيا قضاوت و نقد با يكديگر متفاوتند و اگر تفاوت دارند اين تفاوت در چيست؟
4- آيا نقد و يا قضاوت معماري از اصول كلي قضاوت پيروي مي كند يا خود به عنوان يك وادي مستقل داراي معيارهاي خاص است؟
از همكاري و پاسخ گويي شما متشكرم.
.....................
وقتی از چیزی به اسم « معیار» صحبت می کنیم، این معنا به ذهن متبادر می شود که، این معیار، باید خط کش یا ترازویی به دست منتقد یا قضاوت کننده ی اثر معماری بدهد، تا براساس آن « سنجه» بتواند عیار اثر معماری را معلوم و مشخص کند. یعنی این معیار ( بنا به معنای کلمه ی معیار)، باید از سردرگمی جلوگیری کند؛ به یک معنا، باید چیز صریح و شفافی باشد. پس، هر گزاره ای که این توقع ما را برطرف نکند، نمی تواند به عنوان معیارتلقی شود. حالا می خواهیم ببینیم اصلا چیزی به اسم معیار قضاوت و نقد، به معنای پیش گفته، می تواند وجود داشته باشد یا نه.
وقتی قرار باشد منتقد یا قضاوت کننده، بر اساس معیار- و یا معیارهایی – عیار اثر معماری را بسنجد و این معیارها، مقبولیت عام داشته باشد؛ پس ناچاریم بپذیریم این معیارها، در لحظه ی طراحی هم بر ذهن طراح حاکم بوده اند. به یک معنا، اگر برای نقد و قضاوت، معیارهای مشخصی هست، پس حتما همین معیار های مشخص، مبنای طراحی هم هستند. عموما مرسوم است معماری را به دو دوره ی قبل از مدرن ( دوره ی سنتی) و بعد از مدرن تقسیم می کنند و این تقسیم بندی، مبنای تحلیل های بعدی می شود. اما، جور دیگری هم می شود به قضیه نگاه کرد. از زاویه ی وجود یا عدم وجود معیار، می توان دو دوره ی « تعّین» و « عدم تعیّن» را تفکیک کرد. دوران « تعّین»، یعنی دورانی که معیار های مشخصی برای معماری کردن وجود دارد. پس دورانی که معماری مدرن، با پنج اصل معروف لوکوربوزیه، حرف اول و آخر را می زند، هنوز ما در دوران « تعّین» بسر می بریم. معیارهای معماری کردن مشخص است، پس معیارهای نقد و قضاوت هم مشخص است. اما دوران « عدم تعیّن»، دورانی ست که حکومت بلامنازع معماری مدرن متزلزل شده، و در جهانی زندگی می کنیم که، جریان ها، گرایش ها، مکاتب و جنبش های مختلفی در کنار هم، قدرت معاصرت دارند.( برای تفصیل مطلب، شما را ارجاع می دهم به پایان نامه ی دکتری، دکتر عیسی حجت، دانشکده ی هنرهای زیبا) اینجاست که طراح، دچار سردرگمی می شود، و در نهایت این سردرگمی، معماران و به طبع آثار معماری را، به سوی نوعی فردیت سوق می دهد. آثار معماری متفاوتی را می توان نام برد که، با هر معیاری که آنها را ارزیابی کنیم، بالاخره یکی باید رد بشود و دیگری قبول. اما می بینیم که هر دو در کنار هم، در دنیای امروز، هم ممکنند و هم مطلوب. پس، پرسش شما را جور دیگری طرح می کنیم: معیارهای نقد اثر معماری را در کجا باید جستجو کرد؟
برای من معیارهای نقد اثر معماری، پبش از هر چیز، زاییده ی موقعیت های خاص آن اثر معماری هستند. به یک معنا، معیارهای نقد هر اثر معماری، از دل خود آن و موقعیت های خاص آن بیرون کشیده می شود. اگر غیر از این باشد و معیارهایی فراگیر و عام، خارج از حوزه ی فردیت هر اثر معماری وجود داشته باشد، به عنوان مثال هماهنگی با بافت یا چیزی از این قبیل، با آثاری مثل مرکز پمپیدوی محله ی بوبور پاریس یا با موزه ی گوگنهایم بیلبائو چه باید کرد؟ چرا که مساله ی اصلی هر دو اثر، وارد کردن شوک به بافت بوده است. ا گر معیار، هماهنگی با بافت است، پس حتما هر دو اثر مردودند. بنابرین مساله به این سادگی ها نیست. یا به عنوان مثال، در نقد ساختمانی که به عنوان سفارتخانه، ساخته می شود، چه مسایلی ملاک داوری قرار می گیرد؟ آیا ساختمان یک سفارتخانه ی ایرانی در کشوری دیگر ( به عنوان مرکزی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی)، معیارهایی همچون دیگر ساختمان ها دارد؟ بدیهی است که اینجا، مسایلی مانند معرفی یک فرهنگ در بستری متفاوت، اولویت دیگری پیدا می کند و معیارها، از همین موقعیت هایی ایجاد می شوند که، خاص خود آن اثر است. ( شما را ارجاع می دهم به دو نوشته در تحلیل دو سفارتخانه ی ایرانی، در روزنامه ی شرق، 09/09/84 و 09/12/84، نوشته ی علی اعطا)
این پاسخی ست به پرسش های اول و دوم، در حدی که من می دانم.
اما پرسش سوم؛ من چندان پاسخ روشنی برای این سوال ندارم. اما به نظر می رسد قضاوت، عمدتا معطوف به صدور نتیجه و حکمی نهایی ست. چه انتخاب اثری از میان تعدادی اثر(مثل قضاوت مسابقات) و چه نمره دادن( مثل نمونه های دانشگاهی). اما در نقد، الزاما به دنبال صدور حکم نهایی نیستیم. هر چند هم نقد بهره ای از قضاوت دارد و هم قضاوت، بهره ای از نقد. نقد حوزه ی وسیع تری را در بر می گیرد که می تواند مبانی متفاوتی داشته باشد. نقد روانشناختی یک فضا ( منبعث از مباحث روانشناسی محیطی)، نقد و تحلیل تاریخی، نقدها و تحلیل های فلسفی، نشانه شناختی و ...، همه رویکردهایی در نقد یک اثر هستند. در قضاوت، از هرکدام از اینها می توان بهره برد، به یک معنا، قضاوت، عملی نقادانه است.
درباره ی پرسش چهارم، من متوجه معنای عبارت " اصول کلی قضاوت" نشدم. اما کلیت موضوع، آنگونه که تصور می کنم، همان بود که ضمن پاسخ به پرسش های قبل، مطرح شد.
با آرزوی موفقیت
علی اعطا
Posted by ali at ۱۳:۵۳ | Comments (0)
جمعه ۱۷ شهریور ۸۵
همسایه ها
يك چيزي علي اعطا نوشته است كه به گمانم بهانه اش تصويري ست از پيتزا فروشي ...
Posted by ali at ۱۴:۲۵ | Comments (0)
جمعه ۱۰ شهریور ۸۵
گره های ذهنی نسل ها
انسانها گره های ذهنی دارند. گره ذهنی، یعنی جایی که تمام مسیرهای فکر و اندیشه توی آن نقطه توقف می کند و اثری که از درون انسان، به دنیای خارج راه می یابد، معمولا از همان نقطه سرچشمه می گیرد. چه هنرمند باشی و اثری خلق کنی، چه فردی عادی که ابزار بیان درونیاتت، کلمه ها باشند. نسل ها هم گره های ذهنی دارند. نسل کودتای 28 مرداد، نسل انقلاب، نسل جنگ، نسل دوم خرداد. انگار گاهی ذهن آنچنان توی نقطه ای توقف می کند؛ حادثه ای قصه ای رویدادی آنچنان روی ذهن سنگینی می کند که انسان می خواهد تمام دنیا را با عینک همان ذهنیت ببیند و ارزیابی کند. اینجاست که گاه نمی توان فهمید زمانه با چه سرعتی در حال حرکت است و ذهن های پر گره را جا می گذارد تا توی نوستالژی خود دست و پا بزنند.
من تصور می کنم، گره ذهنی معماران دو سه نسل اخیر، چگونگی رویارویی با دنیایی سنت سوز، از موضع دفاع از نوستالژی سنت است. این نوستالژی خلوت ما نیست. هر کجای این مملکت حرف و حدیثی از معماری و شهر هست، اگر موضوع اصلی، بحث سنت و مدرنیته ( و مباحث مشابه از جمله هویت و ...) نباشد، لااقل گریزی به آن زده می شود. این گره ذهنی، گرهی ست که به این آسانیها باز نخواهد شد. این همه گفته های آشفته و پریشان که زده می شود، گواه گرهی ست که بر اندیشه ها حکومت می کند. دوران گذار به همین معناست، دوران رکود هم به همین معنا. کسی پاسخی ندارد که بالاخره حربفان این هماوردی، در حقیقت نیز حریفند؟ یا تاریخ، حکم پیروزی یکی بر دیگری را پیشاپیش صادر کرده و ما دست و پا زنندگان دورانی هستیم که مهمترین کارمان این است که تلفیقهایی مضحک (در داوری تاریخ) انجام دهیم؟
پ.ن: گره ذهنی خود من هم اگر این نبود، اینقدر در این باره نمی نوشتم. مثل همه.
Posted by ali at ۱۴:۲۹ | Comments (5)
شنبه ۴ شهریور ۸۵
!دو معنای متفاوت یک عبارت
این روزها، یکی از بحث های داغ محافل مجازی معماری، بحث همایش (یا کنگره) ایست که از طرف یک موسسه ی پژوهشی و N تا نهاد و موسسه و دانشگاه دیگر برگزار شده. و همه به شکلی به وضعیت برگزاری همایش معترضند و در واقع به وقت و پولی که صرف شده و در ازای آن فقط نارضایتی و اعتراض حاصل شده. من طبعا هیچ سوی قضیه قرار ندارم، چون نه در این همایش شرکت کرده ام ( نه حتا تمایلی به شرکت داشته ام) و طبعا، نه در سوی برگزار کنندگان همایش قرار خواهم گرفت. اما با این وجود، تنها تمایل برای ذکر چند نکته ی مختصر باعث شد چند خطی در این باره بنویسم.
من هرگز نمی توانم باور کنم، یک کنفرانس تخصصی به من فرایند طراحی معماری بیاموزد. چرا؟
عبارتی به صورت " فرایند طراحی در معماری " برای من در دو معنای متفاوت قابل طرح است. معنای اول، برخورد پژوهشی با این عبارت است، که ما نگاهمان را به درک و شناخت فرایندی معطوف کنیم که محصول آن یک اثر معماریست. این اصلا ربطی به این موضوع نخواهد داشت که من محقق، دستی در طراحی داشته باشم یا نه. این فعالیت، صرفا فعالیتی پژوهشی ست که به عنوان مثال، یکی از نتایج آن می تواند این باشد که ما بفهیم فلان طراح چه پروسه ای را طی می کند تا اثری را خلق کند و یا در فلان مورد خاص، چه پروسه ای طی شده است تا فلان اثر خلق شود. اما معنای دوم؛ معنای دومی که این عبارت می تواند برای من داشته باشد، فرایندی ست که خود من به عنوان طراح طی می کنم تا اثری را خلق کنم. به بیان دیگر، تبیین فرایند شخصی خودم، برای شخص خودم. این کار، کاری نیست که عده ای در یک کنفرانس بنشینند، برای من نوعی سخنرانی کنند و من در انتهای سخنرانیها فرایندی را آموخته باشم و دیتاها را را توی آن بگذارم و از آن طرف، محصول تحویل بگیرم. تصور می کنم دستیابی به یک فرایند برای طراحی، محصول تجربه های شخصی دراز مدت، طولانی و مداوم و گاه سخت و فشرده است. آموزش طراحی هم چیزی جز نوعی آموزش بالینی دراز مدت و در طول مدت زمان طراحی نمی تواند باشد. بهترین جا برای یادگیری طراحی همان آتلیه های دانشگاه با حضور ممتد اساتید است - و البته اساتیدی که سرشان به تنشان بیارزد، و البته تعدادشان خیلی زیاد نیست - و در کنار آن، کار مستمر و فشرده. به همین دلایل، من تصور نمی کنم این گونه کنفرانس ها، سهم شایسته ای در یاد گیری طراحی داشته باشند؛ و اگر سهمی داشته باشند بسیار اندک است.
Posted by ali at ۱۶:۰۳ | Comments (8)
چهارشنبه ۱ شهریور ۸۵
... فرا رسیدن اطلاع ثانوی
تصمیم گرفتم امشب، شب اطلاع ثانوی موعود باشد. برای من که مدتهاست - علیرغم نوشتن - در جهان دیگری غیر از جهان متن زندگی می کنم، وبلاگ نویسی، به این آسانیها نبود. اما به هر حال، وقتی خواسته و نا خواسته، فضای سایتت را برای یک سال دیگر تمدید کردی باشی، یعنی چیزی توی ذهن، قلقلکت می دهد برای چهار کلمه نوشتن. پس چهار کلمه ای خواهم نوشت از این پس. بهانه ی نوشتن هم که همیشه هست.
اول،از دوستانی که لطف داشتند، در روزهای قبل از اطلاع ثانوی، نظری دادند، چه کتبی و چه شفاهی و به من یادآوری کردند هنوز اینجا چراغی می سوزد، تشکر می کننم.
دوم، تبریک باید گفت به مناسبت انتشار هفته نامه ی نقش نو، به آقای هوشیار یوسفی و تیم او. با آرزوی تداوم، موفقیت و ارتقا سطح کیفی نشریه.
سوم، درباره ی مسابقه ی شهر آفتاب که اخیرا اعلام شده است، بعدا به تفصیل خواهم نوشت.
Posted by ali at ۲۲:۰۸ | Comments (3)
یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۸۵
دو تشکر و یک تبریک
دوست عزیز آقای بهرام یوسفی، معمولا به من لطف دارند و توی وبلاگ به روز و انصافا پرمحتوایی که دارند، به نوشته های من توی روزنامه ی شرق، لینک می دهند. که جای تشکر دارد. این بار هم که توی جشنواره ی مطبوعات تخصصی مقاله ی مشترک من و دوستم، مورد توجه داوران قرار گرفت، آقای بهرام یوسفی لطف کردند و یکی از عکس های ایام جوانی من را توی وبلاگشان گذاشته اند. این عکس البته، یک نکته ی گمراه کننده هم دارد. مثل انبوه دانشجوهایی که اواسط دوران دانشجویی، هوای موسیقی یاد گرفتن به سرشان می زند و معمولا یکی دو سالی هم دنبال قضیه را می گیرند اما آخرش یاد نمی گیرند، من هم همین وضع را داشتم. از این عکس تصور نشود من دستی هم در نواختن تار دارم. ندارم. کاش داشتم.

برای دیدن وبلاگ هنر و معماری که آقای بهرام یوسفی می نویسد اینجا کلیک کنید
برای دیدن سایت خبرگزاری آرونا که با مدیریت آقای یوسفی و با همکاری تعدادی از معماران و دانشجویان معماری فعالیت می کند اینجا کلیک کنید
( البته ظاهرا سایت آرونا در حال تغیر و تحول است)
.......................................................................................
دو دوست عزیز آقای سهیل کارآگاه و محمد حامد که متاسفانه آشنایی ما هنوز فقط در حد شبکه ی جهانی! مانده و حضوری نشده، عکس من و شهرام حسین آبادی را که در سایت خبرگزاری فارس منتشر شده بود, توی وبلاگشان گذاشته اند که من خیلی خیلی تشکر می کنم.
وبلاگ بچه معمار - سهیل کارآگاه
وبلاگ معماری و شهرسازی - محمد حامد
.......................................................................................
مهمتر از همه، من به آقای سهیل کاراگاه و دوستانش که توی مسابقه ی مقاله نویسی دانشکاه برکلی، به مرحله ی نهایی راه پیدا کردند تبریک می گویم و آرزو می کنم این موفقیت در مرحله ی نهایی هم تکرار شود.

Posted by ali at ۱۹:۱۳ | Comments (6)