جمعه ۲۹ آبان ۸۸

  به بهانه ي برگزاري كارگاه فهم خانه

اين مدت دنبال موضوعي، ايده اي، چيزي بودم درباره ي خانه. مي خواستم براي ّ كارگاه فهم خانه ّ بنويسم و نشد. فرصت تمركز دست نداد. توي اين حرفه ي ما - معماري - از حرف تا عمل فاصله ي معنا داري هست. به اين بحث تكراري از انديشه تا عمل، از نظريه تا عمل و اينجور مباحث كاري ندارم. بحث من در مورد جهت گيري ذهن يك آدم است نسبت به موضوع. توضيح دادن پراتيك معماري هميشه با اشاره هايي مبهم همراه است. سرراست نمي شود حرف زد و سر راست نمي شود نوشت. چند شب پيش به دوستي مي گفتم ما با ذهن استدلالي فقط مقدمات طراحي را فراهم مي كنيم. پارادوكس قضيه اينجاست كه با ذهن استدلالي سراغ طراحي نمي رويم اما بايد حاصل كار را با بيان استدلالي توضيح بدهيم و از آن دفاع كنيم. پروژكشني كه در طراحي اتفاق مي افتد‏، صرفا سكوي پرشش مقدمات منطقي است. اما همين فرايند را ناچار بايد با زبان استدلالي توضيح بدهيم و اين عجب كار سختي است! براي چيزي كه قصد داشتم براي كارگاه فهم خانه بنويسم، تصميم گرفته بودم به كل، مساله ي پراتيك را كنار بگذارم. مي خواستم يك بازخواني از يك متن انجام بدهم. يا شايد يك تحليل و تفسير. اين متن مي توانست يك داستان باشد( يا مي تواند؟) ، يا مي توانست ( يا مي تواند؟) نوشته اي فلسفي باشد، مي توانست ( يا مي تواند؟) نوشته اي روانشناسانه - روانكاوانه باشد از معنايي كه خانه نام دارد.
اين كه نوشتم مساله ي من جهت گيري ذهن يك شخص است نسبت به اين موضوع ، اين معنا مدنظرم بود كه شما وقتي با غرق در پراتيك معماري هستي، زبانت در توضيح كاري كه انجام مي دهي الكن است. بارها و بارها خود من اين تجربه را داشته ام كه در حين كار طراحي‏، اصلا توان اين را ندارم كه توضيح بدهم چه مي كنم و چه مي خواهم بكنم و معمولا حس مي كنم مخاطبم‏، جز حرف هايي نامفهوم چيزي نمي تواند بفهمد. واژگان بجا به ذهن نمي آيد و به تبع آن به زبان نمي رسد. اما اين كار سخت توضيح دادن محصولي كه با ذهن خاكستري استدلالي شكل گرفته، تنها زماني مقدور است كه توانسته باشيم اين توصيف را صورتبندي كنيم، انسجام ببخشيم. طراح عوامل را تركيب مي كند، عواملي كه تجزيه كردن تركيب آنها به فهم كليت آن لطمه مي زند. طراح با تركيب سروكار دارد و منتقد با تجزيه. براي طراح ، تجزيه فقط در همان مقدمات منطقي و استدلالي معنا دارد و اين صرفا سكوي پرش است به سوي عمل طراحي. منتقد براي تحليل و آناليز، راهي جز تجزيه ندارد. منتقد خوب، اين درك را دارد - بايد داشته باشد - كه تجزيه ي يك اثر به عوامل تشكيل دهنده اش، دائما بايد در ارجاع به تركيب و در ارجاع به كليت انجام بگيرد.
براي نوشتن از موضوعي به دشواري خانه‏، در مقام طراح به آساني نمي شود چيزي نوشت. براي مني كه تجربه ي هر دو كار را داشته ام، مسلم شده كه تغيير جهت گيري ذهن از موضع طراح به موضع منتقد (يا كسي كه مطالب نظري مي نويسد) و بالعكس اصلا كار ساده اي نيست. شما گاهي تمايل به خلق - و در نتيجه ي آن، تركيب - داريد (زماني كه طراحي مي كنيد) و زماني تمايل به آناليز و تجزيه ( يعني زماني كه تحليل مي كنيد). مدت هاست كه در جايگاه تجزيه گر، فعاليتي نكرده ام و ذهنم به اين سمت و سو متمايل نبود و با اينكه بسيار علاقه داشتم مطلبي ارائه كنم‎، ميسر نشد.

..................................................
پي نوشت ١: از انسجام و صورتبندي حرف زدم توي اين يادداشت. انصاف نيست اگر نگويم كه خود اين يادداشت هم نه انسجام داشت و نه صورت بندي. اما شك نكنيد همه اش دغدغه اي دروني بود كه بايد بروز مي كرد! شما ببخشيد.

پي نوشت ٢ : آثار Jean Sibelus آهنگساز اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بيستم فوق العاده است؛ حتما گوش كنيد.


   [ 22 : 38 ] .[ معماری ] . [ Comments ]

Comments