چهارشنبه 29 مهر، مراسم بزرگداشت فرخ قهرمانپور برگزار شد و علیرغم عدم اطلاع رسانی از سوی جامعه ی مهندسان مشاور به صورت مطلق، جمعیتی آمده بودند. ابتدای برنامه، فیلمی پخش شد که تعدادی از آثار قهرمانپور را نشان می داد و لابه لای آنها، خود او صحبت می کرد و توضیحاتی می داد؛ که حدود 15 دقیقه طول کشید. بعد مهندس زین الدین سخنرانی کرد و از گفتگوهایش با قهرمانپور گفت و از آشنایی عمیقشان در دوران سربازی و اینکه خوشبختانه از همه چیز حرف می زده اند غیر از معماری.
بعد مهندس شکوهیان صحبت کرد و خیلی کوتاه، اما بسیار با دقت، تحلیلی از آثار قهرمانپور ارایه کرد.
بعد از شکوهیان نوبت به من رسید تا در مورد مهندس قهرمانپور صحبت کنم. متن صحبتم را در ادامه ی همین پست کپی می کنم.
بعد از اجرای موسیقی، آیدین آغداشلو روی سن رفت. نقاشی های آغداشلو را دیده بودم،از او کتاب خوانده بودم، چند سال پیش در آتلیه اش به دیدارش رفته بودم و با او صحبت کرده بودم، اما سخنرانی اش را نشنیده بودم. می دانستم بسیاز جذاب صحبت می کند و هیمنطور هم بود.
سخنران بعدی آقای جعفری، نقاش و شاعر بود.
توی مراسم، فیلم دیگری هم به نمایش در آمد که اعضای خانواده در مورد قهرمانپور صحبت می کردند و در سه نوبت، موسیقی اجرا شد.
.....................................................................................................
متن صحبت من در مراسم بزرگداشت مهندس قهرمانپور در جامعه ی مهندسان مشاور ایران
با عرض سلام خدمت حضار گرامی. من هم به سهم خودم درگذشت مهندس قهرمانپور را به حضور خانواده ی ایشان، حضار محترم و به طور عام جامعه ی حرفه ای معماران تسلیت عرض می کنم. من هرچقدر فکر کردم که در چنین مراسمی چه می شود گفت، جه باید گفت و اصولا کدام موضوعات در اولویت قرار می گیرد، به نظرم رسید در این زمان اندک، مجالی برای معرفی و بررسی آثار نیست. آثار را که کمابیش همه می شناسند. کما اینکه این جلسه هم جلسه ی نقد و بررسی نیست و به این مناسبت هم برگزار نشده.
اینکه در این مراسم بزرگانی مثل استاد آغداشلو و یا خانم گلستان – که البته گویا سخنرانی ایشان منتفی شده – در مورد فرخ قهرمانپور صحبت کنند و یا هنرمندانی از حوزه ی موسیقی، فرخ قهرمانپور را از خودشان بدانند و احساس تعلق خاطر به او داشته باشند، معنایش این است که بهرحال نقاط اشتراک و پیوندهایی وجود داشته و در سایه ی همین پیوندهاست که می شود راجع به او صحبت کرد. یا اینکه مهندس زین الدین به عنوان یک دوست خیلی قدیمی در مورد او از زاوبه ی دیگری غیر از نقطه نظر حرفه ای صحبت می کنند، متفاوت است با من که آشنایی ام با مهندس قهرمانپور از دنیای معماری آغاز شد – یعنی زمانی که برای اولین بار در جلسه ی نقد و معرفی آثارش در خانه ی هنرمندان او را ملاقات کردم – و در دنیای معماری تداوم پیدا کرد – یعنی وقتی مدت کوتاهی بعد از آن جلسه، در شرکت پارساز همکار و دستیار طراحی اش شدم.
من توی آن جلسه متوجه شدم آقای قهرمانپور با نرم افزارها هم آشنایی دارد. بعدها که در دفترش مشغول کار شدم فهمیدم که این آشنایی صرفا یک آشنایی تکنیکال نیست. او کانسپت نرم افزارها را می فهمید. خیلی خوب می توانست توضیح بدهد که چرا و چگونه سیستم خطی در نرم افزاری مثل اتوکد به سیستم متفاوتی در نرم افزاری مثل "رویت" تبدیل می شود و علاوه بر این درک از کلیات، به خود نرم افزار هم آشنا و مسلط می شد. پروژه ای مثل ساختمان اداری خیابان میرداماد را، با آن همه پیچیدگی در حجم و پلان،
قهرمانپور با تسلط غبطه برانگیزی توی نرم افزار" رویت" مجددا ترسیم کرد.
اما، من گمان می کنم در مورد فرخ قهرمانپور این مساله چندان مساله ی مهمی نیست. نرم افزار ها-به خصوص نرم افزارهای سه بعدی - بسیار می توانند در تجسم فضایی به معمار کمک کنند. ولی از طریق اینها نمی شود مرزهای تخیل را توسعه داد. زمانی که فرخ قهرمانپور مجموعه مسکونی خیابان مژده را با تمام پیچیدگی های فضایی، تمام آن پویایی و حرکتی که در آن هست، خلق کرد، نرم افزاری در کار نبود. اما آن معماری پیچیده می توانست تولید شود و این صرفا از یک تخیل وسیع – اولا- و قدرت تخیل بسیار بالا – ثانیا- بر می آمد.
یا در مورد ساختمان مسکونی خیابان افریقا. این تصاویر را ملاحظه کنید.
این همه شگفتی و تنوع، این ترکیب های نامتعارف و این پویایی و دینامیمی را که در این پلان وجود دارد ببینید. من هربار که این تصاویر را نگاه می کنم با خودم فکر می کنم علیرغم تمام ضوابط محدود کننده ی تخریب گر، چگونه در چنین شرایطی، ذهن های درخشانی هست که می تواند اینطور فضایی پویا، دینامیک و سرشار از شاعرانگی خلق کند.
من وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را می بینم– از طرح ها و پروژه های دولتی او نام نمی برم، همه ی ما می دانیم که معمولا دفاتر مهندسی مشاور ما با چه مکانیسم های ویرانگری در مواجهه با کارفرما روبرو هستند- وقتی طرح های مسکونی مهندس قهرمانپور را نگاه می کنم اینطور احساس می کنم که در این ها با چه قدرتی، در یک فرایند کاملا ذهنی و در سایه ی یک تخیل گسترش یافته، چطور عناصر از ترکیب های کلیشه ای خود خارج می شوند و همه ی اینها، یک بار دیگردر نظم و ترکیب جدیدی و در سنتز تازه ای در کنار هم قرار می گیرند، به گونه ای که این ترکیب منجر به خلق یک هویت تازه می شود.
قصد ندارم صحبتم را از این طولانی تر کنم. می خواهم در انتهای صحبتم خاطره ای تعریف کنم.
توی همین جلسه ای که اشاره کردم، که در خانه ی هنرمندان برای معرفی و نقد آثار فرخ قهرمانپور برگزار شده بود، یکی از حاضرین سوالی پرسید. این ماجرا را کلا با اتکا به حافظه می گویم و قطعا خیلی دقیق نیست، نقل به مضمون می کنم. پرسید شما چرا در مورد اصل کاری که انجام داده اید حرف نزدید؟ قهرمانپور توضیحاتی داده بود راجع به اینکه چطور نظم می دهد به فضا و عناصر را چطور کنار هم می چیند و ایده های طراحی اش چیست و باز توضیحاتی داد.
سوال کننده دوباره پرسید اصل قضیه این است که شما چه نقش و جایگاهی در معماری ایران داشته اید؟ و قهرمانپور یک حالتی پیدا کرد که درش هم طنز بود و هم عصبانیت. من اینطور برداشت کردم. این ها حس هایی هستند که گاهی می توانند با هم بوجود بیایند و گاهی اصلا به هم تبدیل شوند. با این حالت قهرمانپور گفت: اصلا من اگه نبودم معماری معاصر ایران یه چیزی کم داشت، اصلا مشکل داشت،بدون من اصلا معماری معاصر ایران می لنگید... این ها را با اتکا به حافظه گفتم، چون خیلی از آن زمان گذشته.
من یک بار دیگر درگذشت این معمار و هنرمند را که وجودش برای همه ی ما غنیمت بود تسلیت عرض می کنم. از تصدیع عذرخواهی می کنم.