چهارشنبه ۲۱ مرداد ۸۸

 

گفت:
- "گپ زدن از آبیاریها و از پیوندها کافی ست.
خوب،
توی چه می گویی؟ "

- "آه
چه بگویم؟ هیچ"

...

او به چشم من نگاهی کرد
دید اشکم را.

...

مست و شیرین می خرامید و سخن می گفت،
و حدیث مهربانش روی با من داشت.

...

گفت:
"ها، چه خوب آمد به یادم، گریه هم کاری ست.
گاه آن پیوند با اشک است، یا فریاد
گاه با شوق است، یا لبخند،
یا اسف یا کین،
وآنچه زینسان، لیک باید باشد این پیوند"

بار دیگر سیب را بویید و ساکت ماند.
من نگاهم را چو مرغی مرده سوی باغ خود بردم.

...

آه،
خامشی بهتر.
ورنه من باید چه می گفتم به او، باید چه می گفتم؟
گرچه خاموشی سرآغار فراموشی ست،
خامشی بهتر،
گاه نیز آن "بایدی پیوند" کو می گفت؛ خاموشی ست.

چه بگویم؟ هیچ ...

(شعر تکه پاره شده ای از اخوان ثالث)


   [ 00 : 49 ] . ] . [ ]