این روزها، گوشه ی دنجی پیدا شده برای عصرهای ما. کافه ای در حوالی پارک ملت، کنار یکی از خیابانهایی که از یک طرف به ولی عصر و از طرف دیگر به جردن ختم می شود. توی این کنج، گاهی ساعت ها می شود نشست و درباره ی حادثه ی دیشب چیزهایی گفت؛ گاهی به زعم خود مسایل فلسفی جهان را حل کرد و گاهی مسایل سیاسی را. اینجا، یکی از معدود جاهایی ست که هنوز، می شود چهره های روبرو را توی هاله ای از ابر و مه دید؛ و این البته دیدن دارد.
چه اتفاقی افتاد که بعد از سه سال، دوباره کافه نشین شدم؟ هر پنجشنبه ساعت هفت، از جام جم که بیرون می زنم، پیاده رو رویایی کنار پارک ملت را - اگر که با ماشین نرفته باشم - پیاده طی می کنم تا برسم به این گوشه ی دنج، به کنج کوچکی که برای خودمان ساخته ایم و البته روزهای دیگری از هفته، بعد از فراغت از کار روزانه.