« January 2008 | Main | April 2008 »

شنبه ۱۰ فروردین ۸۷

یادداشتی درباره ی مسابقه ی آدریان بزرگ! - بخش دوم

یک توضیح نسبتا ضروری - مسابقه ی آدریان بزگ بهانه ای شد برای طرح این مباحث؛ این ها مطالبی عمومی ست و خواننده در می یابد که قرار نیست نوک پیکان نقد ما به سوی انجمن زرتشتیان باشد. عملکرد آنها - تا اینجای کار - در مجموع در این آشفته بازار لااقل از نظر من منتقد نمره ی خوبی می گیرد. نقد من فعالیت ارزشمند آنها را نادیده نمی گیرد و تنها تلاش من این است که به لحاظ مبانی نظری، مباحثی را در این حوزه طرح کنم و استدلال ها و شیوه های آنها را بر اساس این مبانی بسنجم.

دوم اینکه؛ انجمن زرتشتیان تهران، در سیاست های اجرایی این مسابقه، پرنسیپ ویژه ای در پیش گرفته که عملکردش در همان چارچوب قابل تحلیل است. تصمیم براین بوده که تا وصول کلیه ی آثار، اسامی هیات داوران اعلام نشود، با این استدلال که امکان تبانی را سلب کنند. من با این استدلال نمی توانم موافق باشم ...

این عمل، از دو جنبه قابل بررسی است. در واقع باید به دو پرسش زیر پاسخ داد:
1) آیا محروم کردن شرکت کنندگان احتمالی، از دانستن نام افرادی که قرار است به قضاوت آثار آنان بنشینند، تضییع حقوق آنان محسوب می شود یا خیر؟
2) آیا در صورت امکان تخلف، چنین اقدامی می توانند تضمین کننده ی سلامت داوری باشد؟ یا اینکه مولفه های تضمین کننده ی سلامت داوری را به شیوه ی دیگری باید تعریف و جستجو کرد؟

من تصور می کنم پاسخ سوال اول، مثبت است. یعنی بی اطلاعی شرکت کنندگان احتمالی از ترکیب هیات داوران، تا پیش از ارایه ی اثر، تضییع حقوق شرکت کننده محسوب می شود. چرا؟
هر مسابقه ی معماری، چهار رکن دارد؛ شرکت کننده، برگزار کننده، موضوع مسابقه و هیات ژوری.
برگزار کننده ی مسابقه، بنا به نیازی، خواسته ای، هدفی و یا آرمانی طرح موضوع می کند؛ می تواند محدوده ای را به عنوان شرکت کنندگان تعریف کند یا نکند (این از اختیارات اوست)؛ و از میان افراد واجد صلاحیت، گروهی را به عنوان هیات داوران دعوت و معرفی می کند (این که این ترکیب، چگونه ترکیبی باشد و چه گرایشی در آن غالب باشد باز از اختیارات اوست)
از سوی دیگر، شرکت کننده ی احتمالی، بر اساس سه رکن دیگر برای شرکت در یک مسابقه تصمیم دیگری می کند.
برای خود من به عنوان یکی از افرادی که به این فعالیت، به دلایل مختلفی که در حوصله ی این مطلب نمی گنجد، علاقه و اصلا اعتیاد! دارم؛ گاه پیش آمده موضوع مسابقه ای برایم جذاب بوده، به هیات برگزار کننده هم اعتماد و اعتقاد داشته ام، اما به خاطر ترکیب هیات داورانی که - به هر دلیل - نمی پسندیده ام، نخواسته ام در مسابقه شرکت کنم. این حق هیات برگزار کننده است که داورانی ولو با گرایشی خاص را انتخاب کند؛ و این حق شرکت کننده ی احتمالی است که به خاطر فلان ترکیب خاص، نخواهد در مسابقه ای شرکت کند.
بنابرین، به نظر من، این یکی از حقوق شرکت کننده ی احتمالی ست که سه رکن دیگر را به خوبی بشناسد.
برگزار کننده را بشناسد؛ موضوع مسابقه و اهداف و برنامه ی آن را به درستی بشناسد؛ هیات داوران به خوبی به او معرفی شود.
تا بر اساس این سه فاکتور، تصمیم بگیرد در مسابقه ای شرکت کند یا شرکت نکند.

اما در مورد سوال دوم، اینکه: آیا در صورت امکان تخلف، چنین اقدامی می توانند تضمین کننده ی سلامت داوری باشد؟ یا اینکه مولفه های تضمین کننده ی سلامت داوری را به شیوه ی دیگری باید تعرف و جستجو کرد؟ ...

ادامه دارد ...

..................................................................................................................................
متاسفانه هنوز کامنت ها، برخلاف میل من بسته است و درست هم نمی شود؛ اگر نظری داشتید به این آدرس بفرستید لطفا:
ali.eta@gmail.com

Posted by ali at ۱۹:۴۹

شنبه ۳ فروردین ۸۷

بر تو، دلا! فرخ و فرخنده باد
دولت این لرزش و این اضطراب

Posted by ali at ۰۳:۰۱

سه شنبه ۲۸ اسفند ۸۶

یادداشتی درباره ی مسابقه ی آدریان بزرگ! - بخش اول

این یادداشت، چندی پیش نوشته شد و حالا با تاخیر منتشر می شود.


امروز به اتفاق یکی از دوستان - دوست، همکار و هم دوره ای دانشگاه - مهندس مهدی تاریخی رفتیم نمایشگاه کارهای مسابقه ی مجموعه فرهنگی آیینی زرتشتیان. چند نکته به نظرم رسید، فکر کردم بنویسم بد نباشد.
اول اینکه؛ چند وقت پیش وقتی آثار برگزیده ی مسابقه ی باغ نور را دیدم، فکر کردم عجب دوره ی افولی را طی می کنیم. خود ما هم البته همراه بهروز غفاری و شهاب قندهاری از کانادا طرحی ارایه داده بودیم که یکی از ده طرح برگزیده بود (بدون رتبه بندی). ادعایی هم البته ندارم، به نظرم کار ما ایده ی خوب اما پرداخت نشده ای داشت. به هر جهت، در مورد میانگین کارها، به نظرم رسید انگار نسل جدید معماران، شاید واقعا بضاعتشان در همین حد باشد؛ طرح هایی اکثرا بی محتوا و ضعیف. اشکالات اولیه ای از قبیل درک نکردن مقیاس واقعی زمین و در نتیجه، طراحی بر اساس تصور غلط از اندازه های واقعی در مقیاس انسانی. یا طرح هایی که بر مبنای درک درست از یک مجموعه ی چند عملکردی شکل نگرفته بود و هماهنگی در طراحی مجموعه را مترادف با هم ارزش فرض کردن کلیه ی فضاها در حیطه ی حجمی فرض می کرد. یا ایده هایی که پتانسیل خوبی داشتند، اما develope نشده باقی مانده بودند و ...
اما امروز، به نظرم وضع به شکل دیگری بود. از 85 کار، به نظرم می شد 16-15 کار برجسته را جدا کرد که هم ایده ی قوی داشتند و هم پرداخت قوی. پیداست در چنین شرایطی، هیات ژوری ناچار نیست از بین بد و بدتر، بد را انتخاب کند. البته در اعلامیه ی انجمن زرتشتیان گفته شده که در مرحله ی اول 28 اثر انتخاب شده اند. در سطح آخر به نظرم حدود 15 کار ضعیف وجود داشت که می شود بی هیچ بحثی کنارشان گذاشت و در نتیجه، حدود 55-50 کار باقی می ماند که کارهای بدنه بودند. سطح این آثار سطح پایینی نبود. در واقع، کارهای متوسطی که هرچند ممکن است ایده یا پرداخت عالی نداشته باشند، اما کارهای قابل قبولی هستند. البته، این امکان وجود ندارد با یک حکم کلی درباره ی این آثار داوری کرد.
تنها می توانم بگوبم،آثار این نمایشگاه، یک سرو گردن بالاتر از چند مسابقه ی اخیر - از جمله مسابقه ی باغ نور - بود و این البته بسیار نوید بخش است.

دوم اینکه؛ انجمن زرتشتیان تهران، در برگزاری این مسابقه، پرنسیپ ویژه ای در پیش گرفته که عملکردش در همان چارچوب قابل تحلیل است. اولا، تصمیم براین بوده که تا وصول کلیه ی آثار، اسامی هیات داوران اعلام نشود، با این استدلال که امکان تبانی را سلب کنند. من با این استدلال نمی توانم موافق باشم ...

ادامه دارد ...

................................................................................................................................

کامنت ها، برخلاف میل من بسته شده و متاسفانه درست نمی شود؛ اگر نظری داشتید به این آدرس بفرستید لطفا:
ali.eta@gmail.com

Posted by ali at ۱۴:۱۳

دوشنبه ۲۷ اسفند ۸۶

فرار مغزها یا فرار از مغزها

سوء تفاهم بامزه ای که این مدت پیش آمده، از این قرار است که جمع کثیری از دوستان فکر کرده اند من به طور کلی رخت مهاجرت پوشیده ام و بساط اقامت در دیار فرنگ گسترده ام. غافل از اینکه من بارها و بارها، چه در مواضع اخیر و چه در مواضع قبلی، مخالفت خودم را به طرق مختلف با پدیده ی فرار مغزها اعلام کرده ام ( دو نقطه دی) البته، آدم گاهی مجبور می شود که کاری برخلاف نظر خودش انجام بدهد و مخالفت ما با فرار مغزها، اصلا به این معنا نیست که ما خودمان مطلقا در آینده فرار مغزها نمی کنیم. اما فعلا که فرار مغزها نکرده ایم. هر چند به نظر می رسد مغزها از ما فرار کرده اند. (نمونه زیاد است، بپرسید مثال می زنم) در واقع، این بدان معنی است که شاید ما، فرار از مغزها کرده ایم. (بحث فلسفی از نوع هایدگری شد!)
این ماجرای "فرار مغز" های ما، مثلا از بعضی پیغام های توی اورکات، یا بعضی احوال پرسی های دورادور پیداست؛ مثلا دوستی پرسیده چرا بیخبر رفتی و اینها؛ بعد هم بابت برنامه های رادیویی من خسته نباشیدی گفته و تشکری هم کرده، غافل از اینکه ما روزهای 5 شنبه از ساعت 5 تا 7 توی رادیو فرهنگ یک چیزهایی می گوییم. آن هم از توی همین شهر خودمان، و نه از مرکز فرنگستان، پاریس! دوستی هم پرس و جو کرده که آیا توی شهر جدید جا افتاده ی؟ و از این حرفها. گاهی هم پیش آمده دوستی آشنایی را توی خیابان های شهر دیده ام و این دوست و آشنا متعجبانه گفته مگه تو فرانسه نبودی؟ اینجا چیکار می کنی؟ کی اومدی؟ بعد من هم توضیح می دهم که بله، دو ماهی آنجا بودم، برنامه ی ماندن هم نداشتم و حالا هم اینجا در خدمتم.

خلاصه؛ گفتیم این چند خط را اینجا بنویسم؛ هم وبلاگکی نوشته باشیم و هم حس خیلی عجیب و شدید نوستالژیکمان نسبت به یک سری مسایل، یک مقداری تسکین پیدا کند! باشد تا روزی فرار مغزها کنیم و تو بگویی ای کاروان آهسته ران ...

...
راستی، این نکته را هم بگویم که فردا (الان دیگر باید بگوییم امروز) یعنی 27 اسفند، تولدمان است، 28 سالگی تمام می شود و می رویم توی 29!

Posted by ali at ۰۰:۴۹

راستک

اندرا با ما نشان ده راستک
ماجرا را در میان نه راستک
چون کمالی با من آخر پیش آ
همچو تیری آید کاید از زه راستک
ای فضولی! سو به سو چندین مجه!
ور جهی، باری برون جه راستک
ده خدایی نیست جز تو هیچ کس
کاو بگوید حال این ده راستک
چون تو آدینه نخواهی آمدن
وعده مان ده روز شنبه راستک
در دروغ و مکر ذوقی هست لیک
آن نمی ارزد همان به راستک
گر بدیدی شمس تبریزی بگو
یک نشان با که ترین که راستک

Posted by ali at ۰۰:۲۹

چهارشنبه ۲۲ اسفند ۸۶

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم، اندر امیدواری

Posted by ali at ۲۳:۴۰

پنجشنبه ۱۶ اسفند ۸۶

کنج کوچک ما

این روزها، گوشه ی دنجی پیدا شده برای عصرهای ما. کافه ای در حوالی پارک ملت، کنار یکی از خیابانهایی که از یک طرف به ولی عصر و از طرف دیگر به جردن ختم می شود. توی این کنج، گاهی ساعت ها می شود نشست و درباره ی حادثه ی دیشب چیزهایی گفت؛ گاهی به زعم خود مسایل فلسفی جهان را حل کرد و گاهی مسایل سیاسی را. اینجا، یکی از معدود جاهایی ست که هنوز، می شود چهره های روبرو را توی هاله ای از ابر و مه دید؛ و این البته دیدن دارد.
چه اتفاقی افتاد که بعد از سه سال، دوباره کافه نشین شدم؟ هر پنجشنبه ساعت هفت، از جام جم که بیرون می زنم، پیاده رو رویایی کنار پارک ملت را - اگر که با ماشین نرفته باشم - پیاده طی می کنم تا برسم به این گوشه ی دنج، به کنج کوچکی که برای خودمان ساخته ایم و البته روزهای دیگری از هفته، بعد از فراغت از کار روزانه.


Posted by ali at ۲۳:۴۴

شنبه ۱۱ اسفند ۸۶

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را ... عمری دگر بباید بعد از وفات ما را ... کین عمر طی نمودیم، کین عمر طی نمودیم ... اندر امیدواری اندر امیدواری اندر امیدواری
چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟

Posted by ali at ۱۹:۱۰