« September 2007 | Main | November 2007 »

پنجشنبه ۲۶ مهر ۸۶

... سالها از این ماجرا می گذرد، اما زندگی به من آموخته است آنچه درباره از یاد بردن گذشته ها می گویند درست نیست. چون گذشته با سماجت راه خود را باز می کند. حالا که به گذشته برمی گردم، می بینم تمام این بیست و شش سال به همان کوچه متروک سرک کشیده ام.

بخشی از پاراگراف اول رمان بادبادک باز، خالد حسینی، ترجمه مهدی غبرایی

Posted by ali at ۱۴:۱۷

این مدتی که من نیستم، زحمت اداره ی گفتگوهای برنامه ی هفت اقلیم رادیو فرهنگ، بر عهده ی دوست عزیزم "مهندس سعید عسکری کیا" ست. دیروز اولین جلسه ی بعد از ماه رمضان بوده، با حضور دکتر احمد خوشنویس و با موضوع آموزش معماری. جلسه ی آینده هم با همین موضوع ادامه پیدا خواهد کرد.
تغییری هم در ساعت برنامه ایجاد شده، با جای شش تا هشت بعد از ظهر، از این به بعد از پنج تا هفت روزهای چهارشنبه خواهد بود.

Posted by ali at ۱۴:۰۹

دوشنبه ۲۳ مهر ۸۶

P1010199.JPG


از جمعه ای که گذشت، آمده ام فرانسه، پاریس. احتمالا برای یک سفر طولانی. امروز سومین روز است و در واقع، دومین روز. خود روز جمعه، همه اش خواب بودم؛ از 5 ساعت و نیم توی هواپیما بدون اغراق 5 ساعت خواب بودم به خاطر آن همه خسته گی و شب بیداریهای قبل. بعد هم، توی خانه تا ساعت 9-8 شب خوابیدم و سفر من، از شنبه شروع شد.
دیروز و امروز هم که روز تعطیلی این فرنگی ها بود و من عملا به کاری نرسیدم. عکسی هم که بالای صفحه هست، میدان سرباز گمنام، اتوال(به معنای ستاره)، پیروزی، طاق نصرت و چیزهای دیگری ست که به آن می گویند و در واقع، یکی از نقاط مهم آکس تاریخی پاریس است؛ آکس موزه ی لوور و هرم مدرنش، باغ های تویلری، میدان کنکورد، شانزه لیزه، اتوال، شارل دو گل و در نهایت، گراند آرگ محله ی لادفانس که دروازه ی شهر به سوی معماری مدرن است و محله ی مدرن لادفانس.
عکس بالا در در حال حرکت توی ماشین گرفته ام و چیزی نمی دیدم تا کادر را تنظیم کنم...

Posted by ali at ۰۱:۱۸

پنجشنبه ۱۲ مهر ۸۶

به بهانه ی پنجمین سالگرد جاودانگی احمد محمود

روی یکی از اولین صفحه های پایان نامه ام (خانه ی ادبیات معاصر ایران) نوشته بودم:
در شب تیره دیوانه ای کاو
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه ی گیاهی فسرده
می کند داستانی غم آور ...

وبعد:
نثار خاطره ي نويسنده ي داستان هاي ماندگار ادبيات معاصر ايران
احمد محمود (احمد اعطا)

مشاهده ی تصویر


امروز، 12مهر 86، درست پنج سال شد. درست پنچ سال. چه حس غریبی داشتم امروز عصر، وقت خوبی رسیده بودم سرمزار انگار. همه ی آشناها داشتند می رفتند. رفتم. تنها. انگار باید چند کلمه ای حرف می زدم و زدم. حالا که فکر می کنم، می بینم شاملو هم باید شنیده باشد که همان کنار آرامیده. یک آن تصویر 12 مهر 81 آمد مقابل چشم هام. آن همه آشفتگی، ناباوری، بی قراری و آن ازدحام جمعیت. از تالار وحدت تا امامزاده طاهر. تو نبودی. بغض دکتر ابراهیم یونسی ترکیده بود وقتی آمد پشت میکروفن تا چند دقیقه ای حرف بزند ... آشفتگی محمود دولت آبادی با آن صدای لرزان ... حرف های مهاجرانی مقابل تالار وحدت از نویسنده ای که سه نسل با آثار او زندگی کرده اند و همه ی آن اشک ها و حسرت ها. امروز درست پنج سال شد. ساعت حدود ده و ده دقیقه ی صبح پنج سال شد. ازدحام را به خاطر می آورم، ازدحام و آشفتگی پنج سال قبل. توی جمعیت چشم چشم کرده بودم. تو نبودی. نیامده بودی تا دنبال نشانه ها بگردی. پنج سال از جاودانگی احمد محمود گذشت.


Posted by ali at ۲۳:۵۷

چرا همسايه ها ساخته نشد
مهرجويي، محمود و يک فيلمنامه گمشده
حبيب باوي ساجد


روزنامه شرق
شنبه، 19 خرداد 1386

مينا اکبري؛ چه اتفاقي مي افتاد اگر امروز درباره اثري صحبت مي کرديم از داريوش مهرجويي بر اساس رماني از «احمد محمود». مجموعه اي تلويزيوني به نام «همسايه ها». اگر آن رمان 500 صفحه اي درخشان در 6 فصل پي در پي از نوجواني تا جواني و ميانسالي خالد اهوازي، آرمانگراي سال هاي نفت و خون در آرشيو ذهنمان جايي داشت، حتماً امروز جور ديگري حرف مي زديم. اما سياست و تقدير، روياي تماشاي چنين اثري را از ما گرفت تا امروز درباره «همسايه ها» فقط با يک نام طرف شويم. احمد اعطا ملقب به احمد محمود.داريوش مهرجويي در گود زورخانه خلوت اقتباس ادبي تنها پهلوان نامي و باقي است. او چهل سال است ثابت کرده که مي تواند دريچه بسته ادبيات بر سينما را همچنان گشوده نگه دارد. پس عجيب و دور از ذهن نيست که او دست روي رماني بي نظير مثل همسايه ها مي گذارد. هر که اين رمان را خوانده باشد مي داند آن شبکه دقيق انساني گرد آن خانه شلوغ، آن رفتن ها و آمدن ها، آن حسرت ها و عقده ها، آن گفته ها و شنيده ها ،آن آرمان ها و آن شکست ها در بستر روياي دست نيافتني، روياي برابري و آزادي اگر دستمايه کار مهرجويي مي شد، چه چيزي روبه روي ما بود. بدون شک ديگر «دايي جان ناپلئون» بر تارک تاريخ مجموعه سازي تلويزيون يکه نبود. شرح ميوه ندادن اين درخت، داستان اين گفت وگوست. آقاي«حبيب باوي ساجد» از خطه جنوب به دنبال کشف دوباره نويسنده بزرگ همشهري اش با داريوش مهرجويي گفت وگويي انجام داد که ما در اين جا در ادامه بررسي پرونده پروژه هاي نيمه تمام سينماي ايران آن را تقديم مي کنيم.« همسايه ها» نگين آثار شادروان احمد محمود است و نگين آثار مهرجويي اقتباس هاي ادبي. او خود را فرزند ادبيات مي داند. بدون شک براي آن فيلمنامه چهارصد صفحه اي سياه گمشده که حک شده رويش «همسايه ها» جاي حسرت خوردن فراوان براي ما هنوز باقي است.

گفتگو با مهرجویی در باره ساخت رمان همسایه ها

قبل از انقلاب قصد داشتيد رمان «همسايه ها» را تبديل به سريال کنيد. حتي فيلمنامه آن را با همکاري زنده ياد «احمد محمود» نوشتيد...

قبل از انقلاب نبود. درست در آغاز انقلاب بود.

رمان «همسايه ها» چه ويژگي داشت که شما آن را براي اقتباس انتخاب کرديد و چه اتفاقي باعث ناکامي اين پروژه شد؟

تعداد رمان هاي خوبي که در ايران منتشر شده و امکان اقتباس از آنها وجود دارد انگشت شمار است. اگر اولين آن را «بوف کور» بگيريم و بعد«شازده احتجاب» و بعد«سووشون» يا «عزاداران بيل» ساعدي و شايد يکي دو نويسنده مثل صادق چوبک با رمان «سنگ صبور»، بزرگ علوي با رمان «چشم هايش» و رمان «جاي خالي سلوچ» از محمود دولت آبادي ديگر رمان چشمگيري که قابليت اقتباس داشته باشند به چاپ نرسيده است.

اما اين که من به چه دليل رمان «همسايه ها» را براي اقتباس انتخاب کردم، به کيفيت هنري و ادبي اش برمي گردد که در نوع خود کم نظير است ...

ادامه ...

اين اثر از کتاب هاي محبوب من است که خيلي مي شود راجع به آن حرف زد. از شخصيت پردازي در داستان گرفته تا فضاسازي، روند قصه، تکنيک روايي و نثر به اصطلاح سليس و شسته و رفته نويسنده که خواننده را تا به انتهاي داستان با خودش همراه مي کند. به خصوص فضاي دوران قبل از 28مرداد، دوران مصدق و فعاليت توده ا ي ها که با کودکي ام که در دبستان تحصيل مي کردم و خاطره هايي از آن دوران دارم، مصادف مي شد. پس اين کتاب علاوه بر ارزش هاي ذاتي اش، براي من يک بعد ديگر هم داشت و يکجور به اصطلاح تلنگري بود به خاطرات گذشته و آنچه در آن زمان روي داد. من 28 مرداد و يا 30 تير و تظاهرات و ميتينگ هايي که جلوي مجلس مي دادند و آن مجلات «تهران مصور» و «ترقي» را به خوبي يادم هست. به هر حال تمايل داشتم رمان «همسايه ها» را آن هم بعد از انقلاب که همه چيز زير و رو شده بود و وضعيت فيلم و سينما و تلويزيون هم معلوم نبود، کاري از روي دل انجام بدهم. با اميد به اين که ما تکه اي از تاريخ معاصر خودمان را فيلم کنيم. تکه اي از تاريخ که اتفاق افتاده و واقعي است و ما خود آن را از نزديک مشاهده و لمس کرده ايم. به هر حال با يک اميد اين شکلي جلو رفتيم. اما اينکه چرا اين مهم محقق نشد دلايل زيادي دارد که مهمترين آن به حال و هواي اوايل انقلاب بر مي گشت و اينکه هنوز وضعيت فيلم و سريال و تصوير کاملاً رو هوا و معلق بود. هيچ کس دقيقاً نمي دانست چي به چي است. بنابراين حتي اقدام نکرديم که سناريو را بدهيم. بعد هم که اوضاع بهتر شد و کمي سروسامان گرفت ما سناريو را ادامه داديم اما اين بار گفتند که «احمد محمود» مشکل دارد و نمي شود اثرش را کار کرد که خيلي باعث تاسف بود.

الان فيلمنامه کجاست؟ نمي خواهيد يک بار ديگر براي ساخت آن اقدام کنيد؟

خيلي از آن گذشته. دقيقاً نمي دانم. فکر کنم در اين اسباب کشي ها و جا به جا شدن ها فيلمنامه اش را گم کردم يا شايد هم به کسي داده باشم و فراموش کردم پس بگيرم. اما سيامک پسر محمود آن موقع با ما بود. فکر کنم يک نسخه از فيلمنامه را دارد.

يعني شما هيچ گونه نسخه اي از آن نداريد؟

نه متاسفانه. اما يادم است که نسخه حجيمي هم بود که جلد مشکي داشت و صحافي و تايپ شده بود. به هر جهت آن فيلمنامه را مي شود الان چاپ کرد. جزء کارهاي ادبي خوبي در سينما مي تواند باشد براي اين که بعدها فيلمنامه را خيلي تغيير داديم. يک سري شخصيت هاي جديد به داستان پردازي اضافه کرديم. اصلاً شايد بتوان آن را حالا ساخت. من از شما خواهش مي کنم همينطور که با من تماس گرفتيد و پيگير اين گفت وگو بوديد، همت کنيد و يک نسخه از فيلمنامه را هم به من برسانيد. خيلي حيف است اين فيلمنامه ساخته يا چاپ نشود.

آقاي مهرجويي هنوز فضا هاي بومي اين چنيني درگيرتان مي کند که بخواهيد فيلم آن را بسازيد؟ اين سوال را با توجه به اين مي پرسم که در رمان همسايه ها، زبان بومي، کاراکترهاي بومي نمود پيدا مي کنند و با توجه به اين که شما به جز فيلم«گاو» که فيلمي روستايي است سابقه نزديک شدن به اين فضاها را نداريد؟

رمان«همسايه ها» فضاي بومي ندارد. فضا، فضاي فقيرنشين شهر اهواز است. اتفاقاً من در اهواز زندگي کرده ام. به دليل کاري که پدرم پيدا کرده بود سال هشتم دبيرستان ما در اهواز بوديم و من در دبيرستان شاپور درس مي خواندم. جزء تيم بسکتبال هم بودم. بعد هم محله هاي فقيرنشين، کپرنشين، کولي هايي که نمي دانم هنوز هم هستند يا نه؟ رود کارون و آن بلم سواري ها همه اينها براي من آشنا هستند. بنابراين فضاي رمان برايم بيگانه نيست. بعد هم شخصيت ها خيلي خوب پرورده شده بودند. اينها بومي نيستند. اينها اهل اهواز و تهران و شهرستان هاي ديگر هستند. لهجه خاصي ندارند يا اين که به زباني صحبت کنند که فهميده نشود. اما مهمترين وجه قصه «همسايه ها» فضا و حال و هواي آن است. پسر جوان، فعاليت هاي سياسي آن دوران که شامل فعاليت احزاب سياسي، شاه و مصدق و توده اي ها است و عشقي که در کتاب شکل مي گيرد. تمام اينها رمان را جذاب و گيرا مي کند.

آشنايي شما با« احمد محمود» از طريق رمان همسايه ها بود يا اين که ديگر آثارش را خوانده بوديد؟

من آثار قبل از «همسايه ها» را هم خوانده بودم. درست نمي دانم آشنايي من با آثار «احمد محمود» کي و چطور شروع شد. ولي مجموعه داستان هايش را خوانده بودم که اغلب راجع به جنوب بود. بعد هم که کتاب هاي ديگرش را مثل «زمين سوخته» و بعدها «مدار صفر درجه» را دنبال کردم. اما رمان «همسايه ها» ها در آشنايي ام با محمود شروع جدي بود. يادم هست که از «محمود دولت آبادي» سراغ «احمد محمود» را گرفتم که او را مي شناخت و به اتفاق هم به منزل محمود رفتيم. ايشان از پيشنهادها، استقبال کردند و رفتيم براي نوشتن سناريو.

احمد محمود جزء معدود نويسندگاني است که درباره پروسه هاي ملتهب و متفاوت تاريخ معاصر قلم زده است. به عنوان مثال «همسايه ها» درباره دهه سي و کودتاي 28 مرداد، رمان «مدار صفر درجه» درباره سال هاي پاياني حکومت شاه و پيروزي انقلاب، رمان «زمين سوخته» درباره جنگ و اتفاقاً اولين رمان جنگي سرزمين مان هست. فکر مي کنيد چه چيزي باعث شده «احمد محمود» اينگونه نظاره گر باشد و به نوعي آثارش سند زمانه معاصر ما شود؟

من فکر مي کنم «احمد محمود» اول از هر چيز يک روشنفکر بود و اهل تفکر. نسبت به مسائل کشورش حساس بود. توجه اش به مساله مارکس و مارکسيسم بي پشتوانه نبود. او يک پشتوانه غني ادبي داشت و کتاب هاي زيادي را تا آنجايي که ترجمه شده، خوانده بود. علاوه بر اينها او يک هنرمند بود. شاعري که به قصه نويسي علاقه داشت و قصه هاي خوبي مي نوشت. مي دانست چگونه شخصيت ها را بچيند، قصه را پيش ببرد و از اين لحاظ قصه هايش را جذاب کند. او از يک طرف انسان مدرن امروزي بود و از طرف ديگر مثل همه ما حساس نسبت به عقب ماندگي و فرار از فقر و بيکاري و فلاکت و درجا زدن در اين وضعيت جهان سومي. او مي ديد که چگونه کشورهاي دور و اطراف ما همه پيشرفت کردند. در جنوب عرب ها شدند جهان اول. آن طرف ترکيه پيشرفت کرد. او درد عقب ماندگي را شديداً حس مي کرد و به اين دليل توجهش به همان انسان تحقيرشده و مفلوک و فقر و بدبخت امروزي بود. طبقه قرباني شده اي که سال ها است گريبانگير فقير و بينوايي است. همه اين چيزها را سعي مي کرد از طريق مديومي که در اختيار داشت يعني رمان، قصه، که خود مديوم بسيار غني و وسيعي است التهاب دروني اش را، بي قراري اش را، رنجي که از بدبختي مردم مي کشيد را در کارش منعکس کند و اين جالب است که بدون شعار و تمسک به فرياد و فغان هاي احساساتي دست به نوشتن مي برد.ويژگي «احمد محمود» همين بود که کارش را صيقل مي داد. چيزي را بي جهت کش نمي داد. اهل ايجاز بود. نثرش روان ساده و بي تکلف بود. اهل آرتيست بازي کلامي و اين چيزها نبود. ايدئولوژيک نبود يعني آدمي که اهل جذميت باشد و معتقد و مومن به يک ايسمي خاص. هنر هم به او کمک کرده بود و خودش هم استعدادش را داشت که به اصطلاح در بند اين چيزها نيفتد، بنابراين کارش تلطيف شده بود، از شعار دادن رها بود، فقط نظاره مي کرد و به صورت عيني سعي مي کرد آنها را بازنمود کند.

شما جزء معدود سينماگراني هستيد که در طول چند دهه فعاليت هنري سعي کرده ايد سينما و ادبيات را به هم نزديک کنيد، بعضي از فيلمنامه هاي شما اقتباسي از ساعدي، گلشيري، نصيريان، ترقي، مرادي کرماني و...است. چه چيزي باعث شده شما اين گونه به اقتباس از ادبيات بپردازيد؟

من با ادبيات بزرگ شدم. به نظر من سينما از ادبيات جدا نيست. آبشخور و جوهره آنها يکي است. اما يکي به صورت کلامي است، آن يکي به صورت تصويري. ولي از طريق کلام باز تصوير مي دهد. بنابراين اين دو در هم ادغام شده اند ما اصلاً با ادبيات بزرگ شديم، قصه خوانديم، قصه شنيديم، روي پرده سينما قصه ديديم، روي صحنه تئاتر قصه ديديم و با شعر بزرگ شديم. حافظ خوانديم، سعدي خوانديم، مولانا خوانديم. بعد هم اين که سينما ماهيتش با کلام شروع مي شود. بايد ابتدا چيزي به نام فيلمنامه نوشته شود. در واقع فيلمنامه به عنوان يک مديوم که بايد قصه، فکر، ايده، معنا و ربط داشته باشد به وضعيت وجودي انسان کنوني، تفاوت چنداني با ادبيات ندارد. وضعيت يکي است. يعني شما بايد بافت قصه را بچيني، شخصيت ها را هدايت کني، ديالوگ ها و... حالا اينها در رمان کمي مفصل تر پرداخت مي شود. در سينما مي تواند موجزتر باشد. اما در کل زياد با هم تفاوت ندارند. به عنوان فيلمساز مي توانيد فيلمنامه را يک مرحله بالاتر ببريد و تبديل به تصويرش کنيد تا بشود سينما. آن تصوير نهايي مهم است فيلمنامه با اين که در مديوم ادبي جا افتاده اما توسط تصوير رئاليزه مي شود، تحقق مي يابد و يقين پيدا مي کند. اين است که به عنوان فيلمساز، نه تنها بازيگر، موزيسين و فيلمبردار را بايد کارگرداني کنيد بلکه قصه را هم بايد کارگرداني کرد. يعني فيلمنامه را بايد هدايت کنيد. اينجاست که ديگر زياد مهم نيست ايده اصلي فيلمنامه از کجا مي آيد. ايده مي تواند از تجربه شما بيايد، مي تواند از تجربه آن يکي بيايد و... مي تواند اين قصه خارجي باشد. مي تواند داخلي باشد. اينها زياد مهم نيست. مهم اين است که مضمون و ايده قصه را چگونه مي خواهيد تبديل به فيلمنامه کنيد. اين ديگر به مهارت شما بستگي دارد. به عنوان يک فيلمنامه نويس، سينما به شما اين امکان را مي دهد که فيلمنامه توسط چند نفر نوشته شود. پنج نفر فيلمنامه نويس روي يک فيلمنامه کار کنند. شما مي توانيد دو نفر فيلمنامه نويس داشته باشيد. مي توانيد يک رمان را تبديل به فيلم کنيد. مي توانيد يک قصه را به فيلم تبديل کنيد. بنابراين به نظر من در اين زمينه بايد حداکثر استفاده را برد. 90 درصد فيلم هايي که در دنيا ساخته مي شوند يا برداشتي از قصه است يا رمان است و خيلي کم پيش مي آيد يک فيلم بر مبناي فيلمنامه ارژينال ساخته شود. تازه آن فيلمنامه هاي ارژينال هم هميشه يک نويسنده ندارد. گاه دو يا سه فيلمنامه نويس آن را مي نويسند.

با توجه به صحبت هاي شما، نتيجه مي گيريم همه اين موارد در رمان «همسايه ها» مستتر است؟

اتفاقاً رمان «همسايه ها» براي سينما خيلي درست و جا افتاده است. از نظر ساختاري و معماري قصه، همه چيز درست است. البته داستان هايي را که من براي فيلم برداشت کرده ام به آنها ابعاد ديگري اضافه کرده ام. مثل داستان «گاو» يا «آقاي هالو»، يا «دايره مينا». اينها در فيلم ابعاد وسيع تري پيدا مي کنند. اين امکان را خود سينما مي دهد. منتها بايد جوهره اش باشد.

اگر فيلمنامه «همسايه ها» پيدا شود هنوز مايل هستيد آن را به سينما نزديک کنيد؟

خيلي دلم مي خواهد نسخه اي از آن را پيدا کنم و در جريان بيندازم، ببينم چه مي شود. اگر بشود عالي است، به نظر من يکي از سرمايه هاي خوب خواهد شد. تصوير آن فضاي 30 تير و 28 مرداد 32 در اهواز فوق العاده است.

اين پروژه را تا کجا پيش برديد؟

تا مرحله انتخاب بازيگر و تست گريم.

قرار بود چه کساني در اين فيلم بازي کنند؟

علي نصيريان قطعي شده بود.

اميدواريم اين فيلم روزي ساخته شود.

من هم اميدوارم اين اتفاق بيفتد

Posted by ali at ۲۳:۵۵

مدار صفر درجه
جواد طوسي

روزنامه شرق
شنبه، 19 خرداد 1386

در کنار نويسندگان صاحب نامي چون صادق هدايت، محمود دولت آبادي، بهرام صادقي، هوشنگ گلشيري و اسماعيل فصيح، نام احمد محمود نيز براي يک فيلمساز حرفه اي و مسلط به زبان سينما و آشنا به حوزه ادبيات داستاني مي تواند همواره وسوسه کننده باشد. علت را بايد در سبک خاص و دغدغه هاي اجتماعي اين نويسندگان و اشرافشان به اسلوب و قواعد داستان نويسي، تبحر بعضي از آنها در روانکاوي فردي و شخصيتي آدم هايشان و - به ويژه- قابليت هاي آثارشان از نظر جنبه هاي تصويري براي برگردان سينمايي، جست وجو کرد.

با آنکه بيشتر آثار احمد محمود از قبيل «همسايه ها»، «داستان يک شهر»، «زمين سوخته»، «درخت انجير معابد» و «مدار صفر درجه» براي ساخت مجموعه تلويزيوني و فيلم سينمايي مناسب هستند، ولي متاسفانه شخصيت ادبي و اجتماعي او و مولفه هاي آثارش در هر دو دوران پيش و بعد از انقلاب در نقاط پرسوءتفاهم و خطوط قرمز مورد تفسير و ارزيابي و داوري هاي سياسي و اخلاقي قرار گرفته اند ...

ادامه ...

احمد محمود نوشتن رمان «همسايه ها» را در سال 42 شروع کرد و در ارديبهشت سال 45 آن را به پايان رساند. بعد او به تهران نقل مکان مي کند و در آذرماه همان سال تصميم به چاپ رمان «همسايه ها» مي گيرد ولي کسي حاضر به چاپ آن به لحاظ حجيم بودنش نمي شود. شايد در آن دوران فقط رمان «شوهر آهو خانم» نوشته علي محمد افغاني با آن حجم چاپ شده بود.

احمد محمود بخش هاي کوتاهي از رمان همسايه ها را در «پيام نوين»، «فردوسي» و «جنگ جنوب» چاپ مي کند و در اين فاصله داستان هاي «زائري زير باران»، «غريبه ها» و «پسرک بومي» را نيز منتشر مي کند که استقبال خوبي از آنها مي شود. سپس ابراهيم يونسي او را به انتشارات اميرکبير معرفي مي کند و زمينه انتشار رمان «همسايه ها» در تيراژ کم فراهم مي شود. در شرايطي که تدارک براي چاپ دوم اين رمان ديده شده بود، کتاب توقيف مي شود و تا سال 57 زمينه انتشار آن فراهم نمي شود و در اين سال با تيراژ وسيع چاپ و توزيع و با استقبال زياد خوانندگان روبه رو مي شود.

احمد محمود در قسمتي از گفت وگوي خود با ليلي گلستان مي گويد؛ «اگر از همسايه ها حرکت کنيم و برسيم به مدار صفر درجه، مي بينيم که همسايه ها را بيشتر با نوعي غريزه و کمتر با شناخت داستان نوشته ام، درحالي که اين کتاب آخرم را بيشتر با شناخت داستان و کمتر از روي غريزه نوشته ام.»

پيش از انقلاب، بهمن مقصودلو (منتقد و محقق سينمايي) درصدد ساخت يک فيلم بلند سينمايي بر اساس يکي از داستان هاي احمد محمود به نام «آب» برمي آيد که شکل عملي پيدا نمي کند. متعاقب آن حبيب کاوش در سال 1354 فيلم «آب» را براساس همين داستان با بازي سعيد راد، جمشيد مشايخي، سپيده، سعيد اميرسليماني و... مي سازد که نه از نظر تجاري و نه هنري، با استقبال مواجه نمي شود. احمد محمود نيز با عدم رضايت از نتيجه کار، اصرار مي کند که نامش در عنوان بندي نيايد زيرا معتقد است که فيلم ربطي به داستان او ندارد.

حبيب باوي ساجد (نويسنده و سازنده تعدادي فيلم کوتاه که فيلم مستندي به نام «قلمرنج» درباره زنده ياد احمد محمود ساخته است) نقل مي کند؛ در اوايل دهه هفتاد در يک مهماني که حجت الاسلام زم (رئيس وقت حوزه هنري) تدارک ديده بود، احمد محمود و محسن مخملباف حضور داشتند. آقاي زم در آن مراسم احمد محمود را به مخملباف معرفي مي کند. مخملباف مي گويد؛ «مگر مي شود بدون شناخت احمد محمود فعاليت هنري کرد؟» در همان جلسه به محمود مي گويند جواني با شما کار دارد. ديدار صورت مي گيرد و آن جوان به محمود مي گويد؛ «چرا امکان ساخت آثار شما فراهم نمي شود؟ آيا نمي خواهيد با جوان هاي اين دوران همکاري و تعامل داشته باشيد؟ احمد محمود در جواب مي گويد؛ چرا نمي خواهم؟ ولي بعضي از شماها داستان ها و کتاب هاي مرا بدون ذکر مأخذ شان استفاده مي کنيد و به عنوان يک نمونه به فيلم «ميلاد» اشاره مي کند. آن جوان که ابوالفضل جليلي بود، مي گويد سازنده اين فيلم من هستم.»

داريوش مهرجويي بعد از اقتباس هاي موفقش از آثار غلامحسين ساعدي (عزاداران بيل در فيلم گاو و آشغالدوني در فيلم «دايره مينا») و نمايشنامه هاي هالو نوشته علي نصيريان در فيلم هاي آقاي هالو و «ووتسيک» نوشته گئورک بوخنر در فيلم «پستچي»، در اواخر سال 56 و اوايل سال 57 تصميم به ساخت يک مجموعه تلويزيوني بر اساس رمان همسايه ها مي گيرد که فيلمنامه آن با حضور و همراهي و همدلي احمد محمود نوشته مي شود و بازيگران اصلي آن علي نصيريان و عزت الله انتظامي و پسر احمد محمود (سيامک) به عنوان دستيار مهرجويي انتخاب مي شوند ولي به لحاظ سوابق سياسي و مبارزاتي احمد محمود، توليد و ساخت اين پروژه منتفي اعلام مي شود.

در حال حاضر، تنها نسخه موجود اين فيلمنامه نزد «سيامک محمود» است. گويا اخيراً تماسي از سوي مهرجويي براي انتشار اين فيلمنامه صورت گرفته که سيامک محمود آن را «برخورد نزديک از نوع سوم» تلقي کرده و فعلاً بر روابط فيمابين سوءتفاهم حاکم است.

Posted by ali at ۲۳:۰۰

ایستادگی احمد محمود در مدار صفر درجه

به مناسب سالمرگ احمد محمود:
ایستادگی احمد محمود در مدار صفر درجه
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: احمد محمود 5 سال است که دیگر میان ما نیست و اکنون با رمان های مدار صفر درجه، همسایه ها، داستان یک شهر و ... کماکان در ادبیات ما استوار ایستاده است و از یاد ما نمی رود.

ادامه ...

احمد محمود چهارم دی ماه سال 1310 از پدر و مادری دزفولی در اهواز متولد شد. او در آغاز کار خود نیز به مطالعه در زندگی مردمان کارگر و روستایی جنوب پرداخت و بارها مشاغل مختلفی را در میان این مردم تجربه کرد.
احمد محمود آثار مهم خود را با استعانت و توجه به روزگار همین مردم نوشت و نخستین داستان های کوتاه خود را بین سال های 33 تا 36 در مجلاتی مانند امید ایران منتشر کرد.
وی پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش به دانشکده افسری ارتش راه یافت.
محمود مدت زیادی را در سیاه چاله های رژیم پهلوی به سر برد که گویا مشکل ریوی او که در نهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران بوده است.
وی سپس مدتی را هم در جزیره های خلیج فارس (از جمله بندر لنگه) در تعبید به سر برد تا آن که پس از مدتی مشغول به کار بودن در واحدهای صنعتی تولیدی، نخستین اثرش را در سال 1366 به نام «مدل» منتشر کرد و تا پایان زندگی خود به داستان نویسی پرداخت.
البته او پیش از مدل، انتشار آثارش را در مطبوعات آن دوره، با چاپ داستان کوتاه «صب میشه» در سال 1333 آغاز کرده بود.
این داستان نویس در اواخر عمر به دلیل بیماری تنفسی با مشکلاتی رو به رو بود و سرانجام همین بیماری، قلب وی را از کار انداخت و از 12 مهرماه سال 1381 زندگی ابدی خود را آغاز کرد.
احمد محمود در فیلم
«قلمرنج» عنوان مستندی است که حبیب باوی ساجد درباره احمد محمود نویسنده خوزستانی ساخته و در آن با شخصیت های مشهوری درباره وی به گفت‌وگو نشسته است.
چهره های شاخص سینما از جمله بهزاد فراهانی، محمود دولت آبادی، زنده یاد منوچهر آتشی، مسعود کیمیایی، جواد طوسی، محمد محمدعلی، احمد آقایی ،دکتر ابراهیم یونسی، نجف دریابندی و سید عدنان غریفی و داریوش مهرجویی در فیلم «قلمرنج» حضور داشتند.
این فیلم از سال 85 کار خود را آغاز کرد
«احمد محمود نویسنده انسان گرا» نام فیلم مستند 56 دقیقه ای است که بهمن مقصودلو از زندگی احمد محمود ساخته است.
این فیلم 3 ماه قبل از مرگ این نویسنده ایرانی در خانه اش در نارمک تهران فیلمبرداری شده است و او با بیانی تاثیرگذار از دوران کودکی و تنگدستی خانواده، تحصیلات ناتمام و از فعالیت های سیاسی و بازداشت شدن هایش در دوران جوانی می گوید، در حالی که آخرین روزهای زندگی او را در لرزش های دستهایش در سیگار کشیدن های مداوم و در ناتوانی او در قدم از قدم برداشتنش در فیلم شاهدیم.
در فیلم، احمد محمود درباره بسیاری از داستان ها و شخصیت های داستان هایش صحبت می کند و نیز صحنه هایی از مراسم خاکسپاری احمد محمود در فیلم «احمد محمود نویسنده انسان گرا» گنجانده شده است.

Posted by ali at ۱۰:۴۰