نه اینکه بخواهم بگویم من آدم کتاب خوانی هستم، نه اصلا مساله این نیست. اما، یکی از مکان هایی که زیاد گذرم می افتد، شهر کتاب نیاوران است و گاهی، شهر کتاب آرین میرداماد. اولی با اینکه از من دور است، اما جذابیت فضا و گستردگی انواع کتاب ها و نحوه ی چیده شدنشان باعث می شود زیاد به آنجا بروم و شهر کتاب آرین، با اینکه این خصوصیات را کمتر دارد، نزدیکی اش نسبی به محل های رفت و آمد من.
اما من با یک تناقض بزرگ روبرو هستم. من همیشه تعجب می کنم توی این جور مکان ها. حتی وقتی می آیم بیرون و در حال برگشتن هستم، هنوز دارم تعجب می کنم. مثل الان، یکی دوساعتی هست که از شهرکتاب نیاوران آمده ام، اما هنوز دارم تعجب می کنم. من با یک تناقض بزرگ روبرو هستم.
این همه کتاب که خریده می شود ... این همه خانم ها و آقایانی که توی راهروهای شهر کتاب، دارند با راهنماها و فروشندگان شهرکتاب مشورت می کنند آن هم با دقتی در این حد که مثلا کتاب بادبادک باز را به ترجمه کدام مترجم و نشر کدام ناشر خریداری کنند ... این همه ورق ورق زدن کتاب های کلاسیک روشنفکری ایرانی - فرض کنید مثلا خواب آشفته ی نفت مجمد علی موحد - و این همه فاکتورهای بالای 30- 40 هزارتومان از کناب های ریز و درشت (اغراق نمی کنم، این صحنه ها را زیاد می بینم) ... با وجود همه ی اینها، چطور تیراژ کتاب ها اینقدر خنده دار است؟ من کلا به آمارها اعتمادی ندارم، حتا اگر درست هم نباشند وقتی درباره ی سرانه ی مطالعه توی مملکت عزیزمان اطلاعات می دهند، تیراژ ها که دیگر مستند خوبی هستند!
من با یک تناقض بزرگ روبرو هستم.