جلسه ی پنج شنبه ی خانه ی هنرمندان، جلسه ی استخوان داری بود. معرفی و نقد آثار معماری فریار جواهریان.
حتی اگر به قول دکتر افشارنادری، آن مرور کردن بزرگان معماری معاصر جهان و طرح ها و ایده های خود معمار، ربطی به هم نداشته باشند - به لحاظ محتوایی - اما برای من تازه کار، یک درس شیرین معماری معاصر بود. روایت حسی و زنانه ی یک معمار از بزرگانی که هر کدام، کاروان معماری جدید جهان را در قرن اخیر، هر کدام چند قدمی به جلو کشیدند.
اما درباره ی کار خانم جواهریان، من با نقد افشارنادری از این بابت موافق نبودم که آثار جواهریان در دسته ی آثار خوب تجاری جا می گیرند، الزاما فاقد زیبایی شناسی نیستند و تنها، رفاه بصری و فیزیکی را فراهم می آورند. به نظرم این نگاه کمی کم لطفی ست؛ اما با ایشان از این بابت موافقم که عناصر مختلف، موتیف ها، تزیینات و ... در یک کلیت، به سنتز و به وحدت نمیرسند.
"او در آثارش از عناصر تطبيقي بهره مي گيرد اما به سنتز نميرسد و رابطه بين کل و جز در آثارش منفصل است در صورتي که معماري خوب از کل به جز ميرسد نه از جز به کل." (منبع: سایت خانه هنرمندان)
البته من مشکل را بیشتر از این زاویه می بینم که در آثار جواهریان، آن بحران عمیق، آن چندگانگی و چند دنیایی تکان دهنده ی وجود معمار متفکر معاصر، به سهل انگارانه ترین وجه ممکن، در حد عبارات ساده انگارانه ای چون تلفیق مدرن و سنتی و امثالهم، تقلیل می یابد. در حد موتیف هایی که کنار هم قرار می گیرند و در بهترین حالت، فضایی صمیمی می آفرینند؛ صمیمی اما اغواگر و ناساز با دیگر عناصر دنیای امروز. در آثار خانم جواهریان، سلیقه ی بانوی هنرمند و خوش ذوقی را می توان یافت که هیچ نشانی از پرسش های جدی متفکر ایرانی، هنرمند ایرانی و معمار روشنفکر ایرانی در آن نیست. نگاهی که از آن صحبت می کنم، جهان سنتی و مدرن را - با آن تفاوت های بنیادین - در حد هم نشینی ساده انگارانه - اما شیک و پیک - با هم تلفیق نمی کند. با این دنیا ها به چالش می افتد تا بتواند در زمان و مکان درست خودش قرار بگیرد: اینجا و اکنون!
من آن بحران عمیق ذهنی و آن شوریدگی را، در هر کجا که باشد ارج می گذارم و فکر می کنم مساله ی امروز ما، نحوه ی سامان دادن ذهن و شکل مواجهه با این چندگانگی ست. بی اینکه مثل پرده نشینان خیالباف تاریخ، منکر سیلی باشیم که تاریخ و جغرافیا را در هم کوبیده است.