چهارشنبه ۲۸ شهریور ۸۶

 

حالا که روز و شبم در چراغ سرخ جهان مي دواني ام ديوانه وار

مي آوراني ام در پيش خويش و بعد از خويش مي رواني ام

ديگر چه چيز بريم مانده به جز ين که مي دواني ام ، مي آوراني ام و مي رواني ام ؟

جز طبل سينه که چيزي بريم نمانده

حالا که حالا حالا حالا که

.........

بخشی از شکستن در چهارده قطعه ي نو بري رؤيا و عروسي و مرگ

رضا براهنی


   [ 00 : 18 ] . ] . [ ]