« August 2007 | Main | October 2007 »

جمعه ۶ مهر ۸۶

نوشته های دوست عزیز، محمدرضا شیرازی، همیشه در عمق است، نوشته ی اخیرش که ظاهرا آغاز سلسله یادداشت هایی ست با نام معماری دیگر، فکر می کنم حتما باید خوانده شود ...


همان گونه که پیشتر اشاره کردم، جریان عمیق، نظری و پرمایه ای از اندیشمندان و معماران وجود دارند که فارغ از هیاهو و تصویرسازی های ژورنالیستی به حیات خویش ادامه می دهند و کار می کنند، و جدی ترین نقدها را بر جریانات جاری عالم معماری وارد می کنند. این جریان متن ـ بنیاد متاسفانه در محیط های دانشجویی و دانشگاهی ِ ایران یا کم خوانده می شوند، یا اصلا خوانده نمی شوند.
به یاد سخن بودریار می افتم که گفته: این اشیا نیستند که سایه دارند، بلکه این سایه ها هستند که اشیا دارند ...


Posted by ali at ۰۱:۴۹

پنجشنبه ۵ مهر ۸۶

! تناقض بزرگ

نه اینکه بخواهم بگویم من آدم کتاب خوانی هستم، نه اصلا مساله این نیست. اما، یکی از مکان هایی که زیاد گذرم می افتد، شهر کتاب نیاوران است و گاهی، شهر کتاب آرین میرداماد. اولی با اینکه از من دور است، اما جذابیت فضا و گستردگی انواع کتاب ها و نحوه ی چیده شدنشان باعث می شود زیاد به آنجا بروم و شهر کتاب آرین، با اینکه این خصوصیات را کمتر دارد، نزدیکی اش نسبی به محل های رفت و آمد من.
اما من با یک تناقض بزرگ روبرو هستم. من همیشه تعجب می کنم توی این جور مکان ها. حتی وقتی می آیم بیرون و در حال برگشتن هستم، هنوز دارم تعجب می کنم. مثل الان، یکی دوساعتی هست که از شهرکتاب نیاوران آمده ام، اما هنوز دارم تعجب می کنم. من با یک تناقض بزرگ روبرو هستم.
این همه کتاب که خریده می شود ... این همه خانم ها و آقایانی که توی راهروهای شهر کتاب، دارند با راهنماها و فروشندگان شهرکتاب مشورت می کنند آن هم با دقتی در این حد که مثلا کتاب بادبادک باز را به ترجمه کدام مترجم و نشر کدام ناشر خریداری کنند ... این همه ورق ورق زدن کتاب های کلاسیک روشنفکری ایرانی - فرض کنید مثلا خواب آشفته ی نفت مجمد علی موحد - و این همه فاکتورهای بالای 30- 40 هزارتومان از کناب های ریز و درشت (اغراق نمی کنم، این صحنه ها را زیاد می بینم) ... با وجود همه ی اینها، چطور تیراژ کتاب ها اینقدر خنده دار است؟ من کلا به آمارها اعتمادی ندارم، حتا اگر درست هم نباشند وقتی درباره ی سرانه ی مطالعه توی مملکت عزیزمان اطلاعات می دهند، تیراژ ها که دیگر مستند خوبی هستند!

من با یک تناقض بزرگ روبرو هستم.

Posted by ali at ۲۱:۱۷ | Comments (0)

یکشنبه ۱ مهر ۸۶

... بعد از بیست سال

بعد از بیست سال، اولین اول مهری که مدرسه نمی روم ...

Posted by ali at ۲۳:۱۴ | Comments (0)

جمعه ۳۰ شهریور ۸۶

جلسه ی پنج شنبه ی خانه ی هنرمندان، جلسه ی استخوان داری بود. معرفی و نقد آثار معماری فریار جواهریان.
حتی اگر به قول دکتر افشارنادری، آن مرور کردن بزرگان معماری معاصر جهان و طرح ها و ایده های خود معمار، ربطی به هم نداشته باشند - به لحاظ محتوایی - اما برای من تازه کار، یک درس شیرین معماری معاصر بود. روایت حسی و زنانه ی یک معمار از بزرگانی که هر کدام، کاروان معماری جدید جهان را در قرن اخیر، هر کدام چند قدمی به جلو کشیدند.
اما درباره ی کار خانم جواهریان، من با نقد افشارنادری از این بابت موافق نبودم که آثار جواهریان در دسته ی آثار خوب تجاری جا می گیرند، الزاما فاقد زیبایی شناسی نیستند و تنها، رفاه بصری و فیزیکی را فراهم می آورند. به نظرم این نگاه کمی کم لطفی ست؛ اما با ایشان از این بابت موافقم که عناصر مختلف، موتیف ها، تزیینات و ... در یک کلیت، به سنتز و به وحدت نمیرسند.
"او در آثارش از عناصر تطبيقي بهره مي گيرد اما به سنتز نمي‌رسد و رابطه بين کل و جز در آثارش منفصل است در صورتي که معماري خوب از کل به جز مي‌رسد نه از جز به کل." (منبع: سایت خانه هنرمندان)

البته من مشکل را بیشتر از این زاویه می بینم که در آثار جواهریان، آن بحران عمیق، آن چندگانگی و چند دنیایی تکان دهنده ی وجود معمار متفکر معاصر، به سهل انگارانه ترین وجه ممکن، در حد عبارات ساده انگارانه ای چون تلفیق مدرن و سنتی و امثالهم، تقلیل می یابد. در حد موتیف هایی که کنار هم قرار می گیرند و در بهترین حالت، فضایی صمیمی می آفرینند؛ صمیمی اما اغواگر و ناساز با دیگر عناصر دنیای امروز. در آثار خانم جواهریان، سلیقه ی بانوی هنرمند و خوش ذوقی را می توان یافت که هیچ نشانی از پرسش های جدی متفکر ایرانی، هنرمند ایرانی و معمار روشنفکر ایرانی در آن نیست. نگاهی که از آن صحبت می کنم، جهان سنتی و مدرن را - با آن تفاوت های بنیادین - در حد هم نشینی ساده انگارانه - اما شیک و پیک - با هم تلفیق نمی کند. با این دنیا ها به چالش می افتد تا بتواند در زمان و مکان درست خودش قرار بگیرد: اینجا و اکنون!
من آن بحران عمیق ذهنی و آن شوریدگی را، در هر کجا که باشد ارج می گذارم و فکر می کنم مساله ی امروز ما، نحوه ی سامان دادن ذهن و شکل مواجهه با این چندگانگی ست. بی اینکه مثل پرده نشینان خیالباف تاریخ، منکر سیلی باشیم که تاریخ و جغرافیا را در هم کوبیده است.


Posted by ali at ۲۳:۳۷

پنجشنبه ۲۹ شهریور ۸۶

نتایج مسابقه ی معماری باغ نور در سایتش منتشر شده و خوشبختانه، کار تیم سه نفره ی ما ( بهروز غفاری، شهاب الدین قندهاری و من) یکی از 10 کار برگزیده بوده و طبق قرار، جایزه ی دو میلیون تومانی خواهد گرفت. من قبل از هر حرفی نتیجه را به همه ی برندگان تبریک می گویم. فعلا چند تصویر از کار را اینجا می گذارم، باقی توضیحات بماند برای فرصتی که مثل الان در حال چرت زدن پشت کامپیوتر نباشم.

لینک سایت مسابقه

4blog.jpg


khodemoon.jpg

Posted by ali at ۰۲:۱۴ | Comments (0)

چهارشنبه ۲۸ شهریور ۸۶

حالا که روز و شبم در چراغ سرخ جهان مي دواني ام ديوانه وار

مي آوراني ام در پيش خويش و بعد از خويش مي رواني ام

ديگر چه چيز بريم مانده به جز ين که مي دواني ام ، مي آوراني ام و مي رواني ام ؟

جز طبل سينه که چيزي بريم نمانده

حالا که حالا حالا حالا که

.........

بخشی از شکستن در چهارده قطعه ي نو بري رؤيا و عروسي و مرگ

رضا براهنی

Posted by ali at ۰۰:۱۸

چهارشنبه ۲۱ شهریور ۸۶

قابل توجه دوستانی که هفت اقلیم را دنبال می کنند

از امروز تا پایان ماه رمضان، برنامه ی هفت اقلیم رادیو فرهنگ به سبک و سیاق همیشگی اجرا نمی شود و تقریبا برنامه ی معماری نداریم؛ فقط احتمالا گاهی اخبار و گزارش هایی در حوزه های مختلف هنری (در هر روز) ازسوی مجری برنامه ارایه خواهد شد.
من و دوستان دست اندرکار، فرصت را غنیمت شمرده ایم برای برنامه ریزی های جدی تر تا برنامه فرم و محتوای بهتری پیدا کند.
من باز هم از دوستانی که نظر و پیشنهادی دارند می خواهم حتما نظراتشان را به ما انتقال بدهند و ما را یاری کنند.
ایمیل من:

ali.eta@gmail.com

Posted by ali at ۲۰:۵۱

سه شنبه ۲۰ شهریور ۸۶

اخیرا دوست عزیز آقای هوشیار یوسفی، یادداشتی در نقد عملکرد صفحه ی معماری یکی از روزنامه ها نوشته اند و توی پرانتز، گفته اند
یاد حال دادن های علی اعطا به آدم معروف‌های معماری می‌افتم!

من اولا تشکر می کنم که ایشان به یاد ما هستند و هر از گاهی - معمولا غیر مستقیم و البته این بار مستقیم - واژگانی که دم دستشان است با ادبیات خاص خودشان به سوی ما پرتاب می کنند.

من تا پیش از خواندن این نوشته، ایشان را انسان باهوش تر و عاقل تری تصور می کردم که غیر مستقیم کنایه می زنند تا ما هم دهانمان باز نشود.
اما بامزه اینجاست که با دیدن یادداشت شان اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد خاطره ی روزی بود که به من تلفن کردند با این گلایه که تو رسم رفاقت بلد نیستی و از این جور حرفها. بعد هم گفتند صریح به تو پیشنهاد می کنم یک مصاحبه مفصل برای روزنامه از من بگیر تا من هم عکست را بزنم توی مجله ام و موضوع ویژه را اختصاص بدهم به تو!

... و صد البته که هرگز روش من این نبوده و نیست! ایشان یکبار درکنایه ای به من می نویسند که افرادی هستند با امثال فلانی و فلانی مصاحبه می کنند تا اینها یک صله ای بیندازند جلوی شان!
آقای یوسفی، لطف کنید این صله ها را که ما گرفته ایم بشمارید ببینیم ما چند تا صله گرفته ایم، بعد من هم بگویم آن مصاحیه های فرمایشی با امثال آرمین محسن دانشگر، آن مجیز گویی های دانشگاه آزاد قزوین، سوره، گفتگو با بعضی افرادی که دلم نمی خواهد اسم ببرم و اصولا این جور کارها، برای چیست و این خط مشی ماست یا شما.

ما تا به حال، چه در روزنامه چه در رادیو، تریبون را به کسانی داده ایم که تشخیص داده ایم حرفی دارند که باید گفته و شنیده شود؛ بسیار افراد هم هستند در ذهن داریم برای روزهای آینده اگر خدا بخواهد. تدل آثارنا علینا!

در پایان؛
بحمدا...، دوستانی که از نزدیک مرا می شناسند، می دانند من فرصتی برای این خاله زنک بازیهای اینترنتی ندارم (و بعد احتمالا اسمش را "نقد" بگذارم)، از صبح که به دفتر می روم تا غروب که به خانه برمی گردم، کارم، فکرم و مشغله ام فعالیت حرفه ای معماری ست و زمانی را در طول هفته کار رسانه ای می کنم. طبیعتا انتظار نداشته باشید من اینجا گوش به زنگ باشم چه کسی چه می گوید و من هم پاسخی بدهم ( اینبار استثنا بود و هنوز مطمئن نیستم که کار درستی می کنم). این جور کارها را به اهلش وا می گذارم و طبعا تا حرف حسابی گفته نشود، دلیلی نمی بینم وقتی را که به مراتب ارزشمندتر است، صرف این بازیها کنم.
باشد تا حرف حسابی بگویند و ما بشنویم و بهره بگیریم.


............
پاسخ بهرام هوشیار یوسفی

View image1

View image2

View image3

View image4

برای دیدن کامل هر فایل، عدد در صد پایین صفحه را تنظیم کنید

Posted by ali at ۱۹:۱۸ | Comments (0)

یکشنبه ۱۱ شهریور ۸۶

شب شارت و بامداد خمار

بعد از تجربه تلخ مسابقه ی جایزه ی ملی که ساعت 2 بامداد روز تحویل به نتیجه رسیدیم کار را ارایه ندهیم، مسابقه ی معماری باغ نور - فارغ از اینکه نتیجه چه باشد - تجربه ی خوبی بود؛ خوب، سخت و نفس گیر. گروه 3 نفره ی ما به خاطر سابقه طولانی همدانشکده ای بودن و کارهای قبلی و تعامل فکری مدام این چند سال، به نظرم هماهنگی خیلی خوبی داشت. آن هم در شرایطی که یکی از این سه نفر اصلا ایران نیست و کار مشترک ما از طریق اینترنت انجام می شد؛ شهاب قندهاری، دوست و همکلاسی قدیمی که حالا در دانشگاه منیتوبای کانادا آسیستان است و سابقه ی 4 مسابقه را با هم داشیتم (این پنجمی بود) که دو تا از این چهار تا موفقیت آمیز بود. همکار دیگر، بهروز غفاری، دوست قدیمی و همکلاسی با آن استعداد هنری اش ، که البته صبح روز تحویل دوران آموزشی سربازی اش شروع می شد و عملا روز تحویل نبود تا شیت های نهایی را ببیند. از امیر نصیری عزیز هم تشکر می کننم بابت رندر های مکس، که توی این وضعیت شارت عجیب ما( هنوز بد جور خسته هستم)، رندرهای خوبی گرفت.

سعی می کنم بعد از اینکه قضاوت انجام شد، تصاویر کار را اینجا آپ - لود کنم تا کار به قضاوت دوستان هم گداشته شود.


Posted by ali at ۱۸:۰۳ | Comments (0)