مشكل اصلي آپديت كردن بعد از يك زمان طولاني، احتمالا اين است كه انگار قرار است توي يك جمع غريبه حرف بزني. ما هم كه كم رو! الان يك ماهي هست كه توي كلوناد چيزي ننوشتهام و دليل اصلياش، اگر اشتباه نكنم گرفتاري هاي روزمره بوده. اما با دو نفر از دوستان خيلي خيلي خيلي قديمي، دو وبلاگ نويس، دو يار دبستاني و دو آدم جالب! يك وبلاگ مشترك درست كردهايم به اسم بچه هاي پنج شنبه. براي نوشتن از هر چه مي خواهد دل تنگمان. دست خودم نيست، هميشه توي ذهن و زبانم چيزهايي - حالا با معني يا بيمعني، بماند - توليد ميشود كه بالاخره يك جايي بايد بنويسمشان. اينجا كه نميشود نوشت چون قرار است اينجا به قول پوياهه، كت و شلوار اتو خورده پوشيده باشيم، يك ماگ نسكلافه هم كنار دستمان باشد، و يك مقداري جدي تر حرف بزنيم. اما من چكار ميتوانم بكنم وقتي نميشود هميشه توي فضاهاي كادره شده ي معماري و فرهنگ و علم و دانش چرخ زد؟ توي روزنامه هم كه جاي نوشتن اينجور چيزها نيست. آنجا انفاقا جدي تر از اين وبلاگ هستم و البته بايد كه باشيم. كسي پول نميدهد كه شوخيهاي ما را بخواند. اما گذشته از اينها، وبلاگ جمعي بچههاي پنچ شنبه بد وبلاگي نبايد باشد، براي افرادي كه بالاخره با ما فضاهاي ذهني مشترك دارند. ضمنا توي اين وبلاگ، هر پنج شنبه يك نويسنده ي مهمان هم داريم.
لينك: بچه هاي پنج شنبه
نويسندگان:
پوياهه (پويا)
كار از كار گذشت (رضا)
كلوناد ( خودم)