« September 2006 | Main | November 2006 »

سه شنبه ۹ آبان ۸۵

«معماری منظر چیست و چگونه آن را می‌خوانند» عنوان سخنرانی است که ژان کریستیف بایی، مدرس مدرسه عالی طبیعت و معماری منظر در فرانسه، روز پنج شنبه یازدهم آبان ماه در خانه‌ی هنرمندان ایران ایراد خواهد کرد.

ادامه ...

Posted by ali at ۱۷:۱۹

چهارشنبه ۳ آبان ۸۵

P1010074.JPG

موش، خرگوش و پایان نامه ی ما

Posted by ali at ۲۰:۵۳ | Comments (2)

سه شنبه ۲ آبان ۸۵

...

چند وقت پیش، فرصتی فراهم شد تا در ساختمان دایره المعارف بزرگ اسلامی، صحبتی نه چندان طولانی با دکتر سید جواد طباطبایی ( کتاب دیباچه ای بر نظریه ی انحطاط ایران را به خاطر دارید؟) داشته باشم. در واقع، استاد در کمال بزرگواری من رو پذیرفتند تا در رابطه با موضوعی که روی اون فکر و تحقیق می کنم، با ایشان صحبت کنم. مساله ی من اساسا این بود که از اونجایی که به نظر می رسه مسایل مبتلابه معماری معاصر ایران ( از قبیل بحران هویت، سردرگمی معماران، آشفتگی در حوزه ی نظر و عمل و ...) به زمینه هایی خارج از معماری و فراتر از اون، و به تعبیری به زمینه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مرتبط باشه، نیاز داشتم در این باره آثار افرادی رو مطالعه کنم و نظراتشون رو بدونم که به مساله ی " ایرانیت در دنیای امروز "، یک نگاه فلسفی و در واقع فرابخشی داشته باشند. چون معماری اصولا تابع یک زمینه ی دیگری است و مطلقا خطاست اگر تصور کنیم پاسخ دادن به مساله ی هویت در معماری یا اصطلاحا بحران هویت، بر مبنای ادبیات معماری(body of knowledge) امکان پذیره.
نکته ی مهم اینکه، طبیعی ست که این قبیل نگاه ها (افرادی که رویکرد فلسفی به مقوله ی ایرانیت و هویت دارند)، گفتمان های مختلفی دارند. من فکر می کنم بشه با یک مقدار دقت، مابه ازای جریان های اندیشه ی معاصر ایرانی رو توی عرصه ی معماری سراغ کرد و از همین مسیر، مبانی فکری و نظری اونها رو هم توضیح داد. من امیدوار هستم به زودی بتونم همچین فرضیه ای رو تا حدی رئالیزه کنم. بعد ها در این مورد بیشتر خواهم نوشت.

Posted by ali at ۰۰:۴۶

یکشنبه ۳۰ مهر ۸۵

برای هم صحبت عزیز امشب:

مجبور بودم در ردیف های جلو جایی برای خودم دست و پا کنم، چون در آنجاها که متولد نشده بودم
(داستان دو شهر، چارلز دیکنز، جمله ای از زبان یکی از شخصیت های رمان)

Posted by ali at ۰۰:۰۰

جمعه ۲۸ مهر ۸۵

!روزگار

انتشار روزگار متوقف شد

انتشار مجدد روزنامه‌ي "روزگار" از فردا آغاز مي‌شود

سرويس سياسي روزنامه روزگار منحل شد
عطريانفر:وزارت ارشاد خطي و جناحي عمل مي كند

Posted by ali at ۲۲:۳۵

پنجشنبه ۲۷ مهر ۸۵

نهادی برای نقد

مشخص نیست چرا هربار در ماه های اخیر، برای برگزار نشدن نشست نقد معماری خانه ی هنرمندان ایران، عدم آمادگی میهمان برنامه را بهانه می کنند. از خردادماه امسال، درست بعد از بیستمین جلسه، و بعد از اینکه این برنامه مخاطبین ثابتی دست و پا کرده بود، جلسات قطع شد و بعد، یکی دو جلسه ی بی ربط ( مثل چهارنگاه به معماری معاصر ایران؛ شیردل، فقیه، حایری و دانشمیر) برگزار شد و بعد دیگر خبری نشد، جز اعلام گاه گاه این مطلب که " به گزارش سايت خبري خانه‌ي هنرمندان ايران، جامعه‌ي مهندسان معمار ايران به دليل عدم آمادگي ميهمان اين برنامه، برپايي جلسه نقد معماري را كه طبق روال گذشته پنج شنبه آخر هر ماه برگزار مي‌شود را لغو كرد "

لینک: نشست نقد معماري برگزار نمي‌شود

اولین بار هم هست که من از نوشتن مطلبی توی روزنامه پشیمان می شوم. چون همان خرداد ماه، که از آن موقع دیگر جلسات برگزار نشد، یادداشت کوتاهی در روزنامه ی شرق نوشتم، دوسالگی و بیستمین جلسه و نیز نظم و تداوم آن را تبریک گفتم، یکی دو تا نقد کوچک و از روی حسن نیت ( نه فحش، نه شانتاژ، نه شلوغ بازی) مطرح کردم. اما بعد جلسات، تعطیل شد و ظاهرا بعد از کناره گیری آقای ایمان رییسی، دیگر کسی نتوانست یا نخواست جلسات را ادامه بدهد.

لینک: چهار نكته براى جشن دو سالگى،در حاشيه برگزارى سلسله نشست هاى نقد معمارى امروز ايران

من تصور می کنم شروع، شروع بسیار خوبی بود. می توانست به تدریج از این فعالیت یک نهاد تشکیل شود و پدیده ای به نام نقد معماری را به لحاظ نظری جا بیندازد. البته من پیشنهاد های جدی تر و سامان یافته تری هم داشتم، که در صورت لزوم مطرح خواهم کرد. من هم به عنوان یکی از معماران ایرانی، که دستی هم در روزنامه نگاری دارد، مایل هستم جلساتی از این قبیل، که در ابعاد مختلف می تواند با ارزش باشد، به نحو شایسته ای ادامه پیدا کند.

Posted by ali at ۱۴:۴۹

جمعه ۲۱ مهر ۸۵

حافظا، این چه کید و دروغ است،
کز زبان می و جام وساقی ست!
نالی ار تا ابد باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقی ست.
من بر آن عاشقم که رونده ست.

(نیما یوشیج - منظومه ی افسانه)

Posted by ali at ۲۳:۲۱

پنجشنبه ۲۰ مهر ۸۵

یک بار از این دوست ساکن وینی پگ کانادا(ایالت منیتوبا) پرسیدم چه خبر؟ گفت ملکه ی انگلستان آمده بود وینی پگ، سوار قایق شد برای گردش توی دریاچه، قایق کج شد، آب رفت توی قایق و لباس ملکه خیس شد. گفتم عجب! حالا کی این اتفاق افتاده؟ گفت حدود 15 سال پیش. بعد ادامه داد که واقعا این آخرین خبریه که توی این شهر اتفاق افتاده.
حالا بالاخره بعد از 15 سال، یک خبر جدیدی هم توی این شهر اتفاق افتاده که برگزاری کنفرانس ژاک دریداست و جالب اینجاست که این خبر توی یکی از خبرگزاری های ایرانی هم منعکس شده.

لینک: متن خبر توی خبرگزاری میراث فرهنگی

لینک: نوشته ی این دوست وینی پگ نشین درباره ی کنفرانس دریدا

پی نوشت: یکی از تعاریف کلاسیک خبر در علوم روزنامه نگاری می گوید؛ اگر یک نفر سگی را گاز بگیرد، خبر است، ولی به عکس اگر سگی، فردی را گاز بگیرد، خبر نیست.

Posted by ali at ۱۱:۲۲

دوشنبه ۱۰ مهر ۸۵

در پاسخ به چند پرسش

پرسش های زیر، مدتی پیش از طرف خانم مهندس نینا شاهرخی بدستم رسید و نوشته ای که در ادامه ی آنها آمده است، پاسخ من به این پرسشهاست، در حد بضاعت. که حدود یک ماه پیش برای ایشان فرستادم. فکر کردم شاید بد نباشد توی وبلاگ منتشر شود و به قضاوت دوستانی که وبلاگ را می خوانند گذاشته شود.

به نام خدا
استاد گرامي، همكار محترم
بنده به عنوان يك دانشجوي معماري از شما كه در جايگاه استاد، منتقد معماري، معمار و يا دانشجوي معماري قرار داريد سئوالاتي داشتم كه اميد دارم پاسخ بفرمائيد.
1- معيار و ملاك شما براي قضاوت در مورد يك پروژه معماري و يا يك بناي معماري چيست؟ ( اگر وظيفه قضاوت يك پروژه دانشجويي بر عهده شماست با چه ملاكي به پروژه نمره مي دهيد؟)
2- آيا اصولا معياري وجود دارد؟
3- آيا قضاوت و نقد با يكديگر متفاوتند و اگر تفاوت دارند اين تفاوت در چيست؟
4- آيا نقد و يا قضاوت معماري از اصول كلي قضاوت پيروي مي كند يا خود به عنوان يك وادي مستقل داراي معيارهاي خاص است؟

از همكاري و پاسخ گويي شما متشكرم.


.....................
وقتی از چیزی به اسم « معیار» صحبت می کنیم، این معنا به ذهن متبادر می شود که، این معیار، باید خط کش یا ترازویی به دست منتقد یا قضاوت کننده ی اثر معماری بدهد، تا براساس آن « سنجه» بتواند عیار اثر معماری را معلوم و مشخص کند. یعنی این معیار ( بنا به معنای کلمه ی معیار)، باید از سردرگمی جلوگیری کند؛ به یک معنا، باید چیز صریح و شفافی باشد. پس، هر گزاره ای که این توقع ما را برطرف نکند، نمی تواند به عنوان معیارتلقی شود. حالا می خواهیم ببینیم اصلا چیزی به اسم معیار قضاوت و نقد، به معنای پیش گفته، می تواند وجود داشته باشد یا نه.
وقتی قرار باشد منتقد یا قضاوت کننده، بر اساس معیار- و یا معیارهایی – عیار اثر معماری را بسنجد و این معیارها، مقبولیت عام داشته باشد؛ پس ناچاریم بپذیریم این معیارها، در لحظه ی طراحی هم بر ذهن طراح حاکم بوده اند. به یک معنا، اگر برای نقد و قضاوت، معیارهای مشخصی هست، پس حتما همین معیار های مشخص، مبنای طراحی هم هستند. عموما مرسوم است معماری را به دو دوره ی قبل از مدرن ( دوره ی سنتی) و بعد از مدرن تقسیم می کنند و این تقسیم بندی، مبنای تحلیل های بعدی می شود. اما، جور دیگری هم می شود به قضیه نگاه کرد. از زاویه ی وجود یا عدم وجود معیار، می توان دو دوره ی « تعّین» و « عدم تعیّن» را تفکیک کرد. دوران « تعّین»، یعنی دورانی که معیار های مشخصی برای معماری کردن وجود دارد. پس دورانی که معماری مدرن، با پنج اصل معروف لوکوربوزیه، حرف اول و آخر را می زند، هنوز ما در دوران « تعّین» بسر می بریم. معیارهای معماری کردن مشخص است، پس معیارهای نقد و قضاوت هم مشخص است. اما دوران « عدم تعیّن»، دورانی ست که حکومت بلامنازع معماری مدرن متزلزل شده، و در جهانی زندگی می کنیم که، جریان ها، گرایش ها، مکاتب و جنبش های مختلفی در کنار هم، قدرت معاصرت دارند.( برای تفصیل مطلب، شما را ارجاع می دهم به پایان نامه ی دکتری، دکتر عیسی حجت، دانشکده ی هنرهای زیبا) اینجاست که طراح، دچار سردرگمی می شود، و در نهایت این سردرگمی، معماران و به طبع آثار معماری را، به سوی نوعی فردیت سوق می دهد. آثار معماری متفاوتی را می توان نام برد که، با هر معیاری که آنها را ارزیابی کنیم، بالاخره یکی باید رد بشود و دیگری قبول. اما می بینیم که هر دو در کنار هم، در دنیای امروز، هم ممکنند و هم مطلوب. پس، پرسش شما را جور دیگری طرح می کنیم: معیارهای نقد اثر معماری را در کجا باید جستجو کرد؟
برای من معیارهای نقد اثر معماری، پبش از هر چیز، زاییده ی موقعیت های خاص آن اثر معماری هستند. به یک معنا، معیارهای نقد هر اثر معماری، از دل خود آن و موقعیت های خاص آن بیرون کشیده می شود. اگر غیر از این باشد و معیارهایی فراگیر و عام، خارج از حوزه ی فردیت هر اثر معماری وجود داشته باشد، به عنوان مثال هماهنگی با بافت یا چیزی از این قبیل، با آثاری مثل مرکز پمپیدوی محله ی بوبور پاریس یا با موزه ی گوگنهایم بیلبائو چه باید کرد؟ چرا که مساله ی اصلی هر دو اثر، وارد کردن شوک به بافت بوده است. ا گر معیار، هماهنگی با بافت است، پس حتما هر دو اثر مردودند. بنابرین مساله به این سادگی ها نیست. یا به عنوان مثال، در نقد ساختمانی که به عنوان سفارتخانه، ساخته می شود، چه مسایلی ملاک داوری قرار می گیرد؟ آیا ساختمان یک سفارتخانه ی ایرانی در کشوری دیگر ( به عنوان مرکزی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی)، معیارهایی همچون دیگر ساختمان ها دارد؟ بدیهی است که اینجا، مسایلی مانند معرفی یک فرهنگ در بستری متفاوت، اولویت دیگری پیدا می کند و معیارها، از همین موقعیت هایی ایجاد می شوند که، خاص خود آن اثر است. ( شما را ارجاع می دهم به دو نوشته در تحلیل دو سفارتخانه ی ایرانی، در روزنامه ی شرق، 09/09/84 و 09/12/84، نوشته ی علی اعطا)
این پاسخی ست به پرسش های اول و دوم، در حدی که من می دانم.

اما پرسش سوم؛ من چندان پاسخ روشنی برای این سوال ندارم. اما به نظر می رسد قضاوت، عمدتا معطوف به صدور نتیجه و حکمی نهایی ست. چه انتخاب اثری از میان تعدادی اثر(مثل قضاوت مسابقات) و چه نمره دادن( مثل نمونه های دانشگاهی). اما در نقد، الزاما به دنبال صدور حکم نهایی نیستیم. هر چند هم نقد بهره ای از قضاوت دارد و هم قضاوت، بهره ای از نقد. نقد حوزه ی وسیع تری را در بر می گیرد که می تواند مبانی متفاوتی داشته باشد. نقد روانشناختی یک فضا ( منبعث از مباحث روانشناسی محیطی)، نقد و تحلیل تاریخی، نقدها و تحلیل های فلسفی، نشانه شناختی و ...، همه رویکردهایی در نقد یک اثر هستند. در قضاوت، از هرکدام از اینها می توان بهره برد، به یک معنا، قضاوت، عملی نقادانه است.

درباره ی پرسش چهارم، من متوجه معنای عبارت " اصول کلی قضاوت" نشدم. اما کلیت موضوع، آنگونه که تصور می کنم، همان بود که ضمن پاسخ به پرسش های قبل، مطرح شد.

با آرزوی موفقیت
علی اعطا

Posted by ali at ۱۳:۵۳ | Comments (0)