انسانها گره های ذهنی دارند. گره ذهنی، یعنی جایی که تمام مسیرهای فکر و اندیشه توی آن نقطه توقف می کند و اثری که از درون انسان، به دنیای خارج راه می یابد، معمولا از همان نقطه سرچشمه می گیرد. چه هنرمند باشی و اثری خلق کنی، چه فردی عادی که ابزار بیان درونیاتت، کلمه ها باشند. نسل ها هم گره های ذهنی دارند. نسل کودتای 28 مرداد، نسل انقلاب، نسل جنگ، نسل دوم خرداد. انگار گاهی ذهن آنچنان توی نقطه ای توقف می کند؛ حادثه ای قصه ای رویدادی آنچنان روی ذهن سنگینی می کند که انسان می خواهد تمام دنیا را با عینک همان ذهنیت ببیند و ارزیابی کند. اینجاست که گاه نمی توان فهمید زمانه با چه سرعتی در حال حرکت است و ذهن های پر گره را جا می گذارد تا توی نوستالژی خود دست و پا بزنند.
من تصور می کنم، گره ذهنی معماران دو سه نسل اخیر، چگونگی رویارویی با دنیایی سنت سوز، از موضع دفاع از نوستالژی سنت است. این نوستالژی خلوت ما نیست. هر کجای این مملکت حرف و حدیثی از معماری و شهر هست، اگر موضوع اصلی، بحث سنت و مدرنیته ( و مباحث مشابه از جمله هویت و ...) نباشد، لااقل گریزی به آن زده می شود. این گره ذهنی، گرهی ست که به این آسانیها باز نخواهد شد. این همه گفته های آشفته و پریشان که زده می شود، گواه گرهی ست که بر اندیشه ها حکومت می کند. دوران گذار به همین معناست، دوران رکود هم به همین معنا. کسی پاسخی ندارد که بالاخره حربفان این هماوردی، در حقیقت نیز حریفند؟ یا تاریخ، حکم پیروزی یکی بر دیگری را پیشاپیش صادر کرده و ما دست و پا زنندگان دورانی هستیم که مهمترین کارمان این است که تلفیقهایی مضحک (در داوری تاریخ) انجام دهیم؟
پ.ن: گره ذهنی خود من هم اگر این نبود، اینقدر در این باره نمی نوشتم. مثل همه.
در مورد معماری نمیدونم ولی اینو میدونم که تمام انسان های موفق علی الرغم تکفیر هم نسلیهاشون کسای هستن که از این نوستالوژی بریدن
Posted by: انوش شاپوری at September 1, 2006 05:45 PMقبل از اینکه بگی بت لینک دادم عزیز برادر ، ولی لینک خودمو نیدیدم .
Posted by: انوش شاپوری at September 1, 2006 07:45 PMباید بهفکری هم وایه تمپلیت وبلاگت کنی
تمپلیت « خانه ای روی آب» خیلی قشنگ تر بود
راه های موجود جواب نمی ده. رایزنی های معمول بی فایده هست. باید خرق عادت بشه. اونم راه داره واسه خودش. باید صبور بود؛ صبور، دقیق، خلاق، جسور و عالم...
Posted by: سهیل کارآگاه at September 1, 2006 10:00 PMیکی از گره های ذهنی من هم همیم متن جنابعلی بود . یعنی این و که خوندم هم ذهنم کور شد یا پی به نابینا بودنش بردم هم مزاجمان که این روزها کور است و یبوست آمده
Posted by: puyahe at September 2, 2006 05:37 PMاز دوران گذار ، گذر نتوان؟؟؟
Posted by: شادي at September 4, 2006 09:29 AM