« June 2006 | Main | August 2006 »

جمعه ۶ مرداد ۸۵

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است

Posted by ali at ۰۱:۵۲

دوشنبه ۲ مرداد ۸۵

تولدی دیگر برای پویاهه!

سلام .
نمیدونم قرار چی بشه و چه اتفاقی بیفته اما من همونی هستم که بودم . یه کم دات . کامتر

دوست قدیمی، حالا دات کام تر شده به قول خودش. دوباره نوشتن و دات کام تر شدنت، مبارک باشد


تولدی دیگر، برای جمهور!

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

با یک روز تاخیر، 27 سالگی وبلاگ نویس، هم مدرسه ای دوران دبیرستان و دوست خوب امروز را به او تبریک می گویم.

Posted by ali at ۲۲:۲۰

یکشنبه ۱ مرداد ۸۵

چیزی غیر از نوستالژی گل و بلبل!

امروز توی روزنامه شرق، میزگردی برگزار کردیم با حضور حسین شیخ زین الدین ، مهدی حجت و کامران صفامنش.
موضوع بحث، هویت و معماری معاصر ایران بود. موضوع هر چند تکراری ست اما هنوز هم به شدت بحث بر انگیز و جنجال آفرین ( از نوع آکادمیک) است. میزگرد فوق العاده ای شد. من از قبل می دانستم جلسه، با توجه به موضوع و با توجه به افراد شرکت کننده، با یک روال از پیش تعیین شده، پیش نخواهد رفت. پس خیلی پافشاری نکردم جلسه را به سمت و سوی خاصی هدایت کنم. به خصوص اینکه بحث ها واقعا اختلاف برانگیز شد و مثل اکثر جلسه ها، اینطور نبود که از نوستالژی گل و بلبل حرف بزنند و آخرش هم هیچ! خیلی جدی بحث جلو رفت، اختلاف نظرها با صراحت مطرح شد و این البته، به خصوصیت افراد دعوت شده، بر می گشت.

به زودی مشروح مباحث، در روزنامه منتشر خواهد شد

Posted by ali at ۲۲:۱۶

جمعه ۳۰ تیر ۸۵

لحظاتی هست آدم دوست دارد بنویسد، یعنی لحظاتی هست که دوست دارم بنویسم، اما نمی دانم چی چیزی باید بنویسم. شاید به همین دلیل باشد که کتاب "حیات مجسم" نوشته ی " مارگریت دوراس" را این قدر دوست دارم و بارها و بارها نوشته هایش را می خوانم. یا حتا کتاب" تابستان 80 " که یادداشتهای نویسنده برای نشریه ی فرانسوی لیبراسیون است. نوشته هایی که انگار از سر بی اعتنایی شروع می شود، بعد کم کم اوج می گیرد و ارتفاعی پیدا می کند که فکر می کنم به اندازه ی ارتفاع روح نویسنده، و به عمق حس و تخیل او هستند. بعضی افراد، ارتفاعی ندارند، پس نوشته هاشان تخیل آدم را پرواز نمی دهد. بعضی ها بلندند. بلند و عمیق. می شود روزها و حتا سالها به آنها زندگی کرد. می شود با خیال نویسنده هم پرواز شد و رفت تا عمق، تا ارتفاع. دوراس برای من یکی از همین آدمهاست. عمق نوشته ها، اصلا به معنای پیچیده نویسی و این حرفها نیست. ارتفاع گرفتن، از همین روزمرگی ها شروع می شود. توی همین خیابانها، کوچه پس کوچه ها. لابه لای همین زندگی روزانه. اما عمقی اگر باشد، توی نگاه آدمهاست.
برای من هم این نوشته، دقیقا حاصل همین بود که دوست داشتم بنویسم. اما نمی دانستم چه چیزی باید بنویسم.

Posted by ali at ۲۳:۴۹

پنجشنبه ۲۹ تیر ۸۵

جامعه‌ى مهندسان معمار ایران ، پنجشنبه بیست ‌ونهم تیرماه ، جلسه‌ای دیگر از سلسله نشست‌های «معرفی و نقد معماری امروز ایران» را در تالار بتهوون خانه‌ى هنرمندان ایران برگزار می‌کند. ...


متن کامل خبر

Posted by ali at ۱۵:۰۵

چهارشنبه ۲۸ تیر ۸۵

مطلبی نوشته ام در باره ی مرحوم میرمیران، که امروز در روزنامه ی شرق چاب شده است.


شديدترين شكل
مرورى اجمالى بر مبانى معمارى ميرميران

على اعطا

در جريان معمارى معاصر ايران، كه عموماً به معمارى سال هاى پس از ۱۳۰۰ اطلاق مى شود، چهار دوره تاريخى را برمى شمارند. سال هاى ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ كه خالقين بسيارى آثار معمارى عمدتاً معماران اروپايى هستند و بناى شاخص اين دوران، موزه ايران باستان اثر ماكسيم سيرو و آندره گدار است. دوره دوم كه از سال هاى ...


ادامه ...

Posted by ali at ۱۴:۴۴

شنبه ۲۴ تیر ۸۵

درباره ی مسابقه ی یادگاه شهدای دانشجو - قسمت اول

یکی از باحالی های جامعه ی ما این است که می توانی هر ادعایی بکنی و هر وعده و وعیدی بدهی، بعد راحت همه را زیر پا بگذاری و خیالت هم تخت تخت باشد که هیچ وقت به خاطر ادعاهای دروغ، مورد بازخواست قرار نمی گیری. این مساله، توی جامعه ی حرفه ای معماری، و به خصوص زمان برگزاری مسابقات معماری، خیلی بروز پیدا می کند. مثال روشن و دم دست من این است که، سال قبل، یک نهاد به اصطلاح ارزشی! به اسم اداره کل امور شهدا و ایثارگران دانشگاه تهران، مسابقه ای برگزار کرد با عنوان طراحی یادگاه شهدای دانشجو، همراه با تبلیغات گسترده و بنا به اظهارات خودشان 90 دقیقه تبلیغات تلویزیونی. هیات داوران را اعلام رسمی نکردند، اما خیلی پیگیر شدیم بفهمیم چه کسانی هستند. افراد معتبر و صاحب نامی بودند، و ما توی این مسابقه شرکت کردیم. چند روز بعد، جلسه ی داوری برگزار شد، نتایج معلوم شد، اما اعلام نشد. شفاهی به ما گفتند دوم شده ایم. اما گفتند جایزه را نمی دهند! چون داوران هیچ طرحی را اجرایی تشخیص نداده اند. به داوران مراجعه کردیم. از این مساله اظهار تعجب کردند. چند جلسه هم رفتیم با مدیران این نهاد ارزشی جر و بحث کردیم، هیچ فایده ای نداشت. معاون با شعور و فهمیده ی این نهاد ارزشی به من گفت: ما به آقایان فلان و فلان که از شعرای مطرح هستند سفارش شعر می دهیم بعد شعرشان را قبول نمی کنیم! شما که دیگر دانشجویید. به هر حال، انواع و اقسام بازی را سر ما پیاده کردند و تا حالا که بیش از یک سال گذشته، در آخرین حرفی که هفته ی قبل به دوست و همکار من، ابراهیم دانش منفرد زده اند این بوده که، احتمالا یک لوح تقدیری به شما می دهیم. این نکته هم گفتنی ست که جایزه ی نفر اول 25 سکه، نفر دوم 15 سکه و نفر سوم 10 سکه قرار بوده که باشد.

مساله ی گروه ما اصلا جایزه نیست. نه من، نه ابراهیم و نه شهاب که الان توی کانادا معماری داخلی می خواند. مساله، این است که چطور ممکن است نهادی که مدعی ارزشهاست و نام شهدا و ایثارگران را به دوش می کشد، اینقدر راحت می تواند ادعایی بکند، تبلیغات دروغین انجام دهد، تعداد زیادی اثر معماری را جمع کند، 5 روز نمایشگاه برگزار کند و انواع و اقسام مانورها و تبلیغات را روی این قضیه انجام دهد، استفاده های تبلیغی اش را بکند و بعد، تمام ادعاهایش را نادیده بگیرد و اینقدر راحت چندین نفر دانشجو را که از سر حسن نیت خواسته اند کاری انجام دهند، به بازی بگیرد. خودشان می دانند و خدای خودشان.

ما برای گرفتن جایزه، مطلقا پیگیر مساله نخواهیم شد. با آقابان حرف مشترکی نداریم، اصلا زبان یکدیگر را نمی فهمیم. حرفی اگر باشد، با دیگران است برای روشن کردن مساله. تا هر کسی برای اینگونه استفاده های تبلیغاتی، عده ای دانشجوی ساده دل و پاک اندیش را نتواند به بازی بگیرد.


در نوشته ی آینده طرح گروه ما که بعنوان اثر دوم شناخته شد، معرفی خواهد شد


لینک های زمانی که داغ کرده بودم:

اول - يكي از شما دوستان عزيز من، نوشته هاي اين پوستر را بخواند براي من توضيح بدهد!

دوم - بالاخره با تماسهاي مكرر ما، به طور شفاهي به گفتند نتايج اينطور است و شما دوم شده ايد

Posted by ali at ۱۲:۵۸

یکشنبه ۱۸ تیر ۸۵

ما سه نفر بودیم از اول .
من می کشیدممان روی کاغذ ...

Posted by ali at ۱۱:۴۷ | Comments (1)

پنجشنبه ۱۵ تیر ۸۵

...انگار شهریور بود
مثل تیر اما
رد شدی در من.

(آوازهای زن بی اجازه - گراناز موسوی)

Posted by ali at ۲۲:۱۱ | Comments (1)