شنبه ۳ تیر ۸۵

 

باز با خود می گفتم:
« - بودن دیگر است و شدن دیگر ...
آن که شد
باری
از شدن تر باز نخواهد ماند:

کشیده گام و خروس خوان به راه ادامه خواهد داد
و قانون زرین خود را
در گستره ی اعتماد خویش مستقر خواهد کرد.»


هنگامی که مجابم کرد
نهالی خرد بود
در معرضی بی آفتاب.
کنون اش درختی می بینم بربالیده و گسترده شاخسار
که سایه اش به فتح زمین سوزان می رود. _

نگاهش کنید!


(حدیث بی قراری ماهان - احمد شاملو)


   [ 20 : 03 ] . ] . [ Comments ]

Comments

روزی کنار پنجره این شعر را سرود

Posted by: puyahe at July 1, 2006 06:43 PM