« May 2006 | Main | July 2006 »
شنبه ۳ تیر ۸۵
باز با خود می گفتم:
« - بودن دیگر است و شدن دیگر ...
آن که شد
باری
از شدن تر باز نخواهد ماند:
کشیده گام و خروس خوان به راه ادامه خواهد داد
و قانون زرین خود را
در گستره ی اعتماد خویش مستقر خواهد کرد.»
هنگامی که مجابم کرد
نهالی خرد بود
در معرضی بی آفتاب.
کنون اش درختی می بینم بربالیده و گسترده شاخسار
که سایه اش به فتح زمین سوزان می رود. _
نگاهش کنید!
(حدیث بی قراری ماهان - احمد شاملو)
Posted by ali at ۲۰:۰۳ | Comments (1)
شنبه ۲۰ خرداد ۸۵
معمارى پس از مشروطه خواهى
على اعطا
«مرحوم اعتماد الدوله وزير معارف وقت در مدرسه نوبنياد مهندسى و معمارى را تخته كرد و در مقابل اعتراضات شديد من گفت مدرسه مذكور سالى حداقل ده هزار تومان خرج لازم دارد و دولت اين وجه را ندارد و علاوه كرد كه ما مهندس و معمار تحصيلكرده مى خواهيم چه كنيم همان معماران بى سواد كافى است و اگر ديوار بنا شكاف برداشت با كاهگل پر مى كند.»
عبارات فوق كه توسط يكى از اولين معماران تحصيلكرده ايرانى به نام كريم طاهرزاده بهزاد نوشته شده از يكى از كتاب هاى او با عنوان سرگذشت لوله كشى تهران (انتشارات اقبال، ۱۳۴۱) عيناً نقل شده است. گذشته از اينكه اين جملات براى يك آدم تحصيلكرده امروزى شايد كمى بار طنز داشته باشد و از پركردن شكاف ديوار با كاهگل آن هم به توصيه وزير خنده اش بگيرد، اين جملات از تغيير و تحول و چالش جدى در تاريخ معمارى ايران در اوايل اين قرن حكايت مى كند؛ دوره اى كه براى دو سلسله از معماران ايرانى مقطع تاريخى مهمى محسوب مى شود ...
Posted by ali at ۱۵:۲۰
پنجشنبه ۱۸ خرداد ۸۵
چهار نكته براى جشن دو سالگى
در حاشيه برگزارى سلسله نشست هاى نقد معمارى امروز ايران
على اعطا
۱ _ معمولاً افراد كتابخوان، وقتى رمانى يا داستانى مى خوانند بدشان نمى آيد در مطبوعات نوشته اى، نقدى يا گفت وگويى هم درباره آن كتاب بخوانند. اما معمولاً كمتر به ذهن افراد خطور مى كند كه مى شود در شهر ساختمانى ديد، داخل آن رفت و از آن استفاده كرد و نوشته اى درباره آن هم در مطبوعات خواند و يا مثلاً در جلسه اى كه براى نقد آن برگزار مى شود، شركت كرد ...
Posted by ali at ۲۱:۱۹ | Comments (0)
بالاخره ...
بعد از مدتها، دارم می نویسم و باز مثل همه ی نوشتن های بعد از تاخیرهای طولانی، به سختی می نویسم و جمله ها را پشت سر هم می چینم.
اخیرا اتفاق افتاد ...
سه هفته کامپیوتر نداشتم و آخرش تمام محتویات هارد از بین رفت. از دست هیچ مهندس و تکنسین و متخصص و اینها هم کاری ساخته نبود. اما اصلا مهم نیست. برای من که معمولا عادت دارم هرمدت یک بار، ذهنم را فرمت کنم و از نو شروع کنم، پذیرفن فرمت شدن هارد، با تمام محتویات، آنقدرها هم کار سختی نبود. همین شد که شد.
در هفته ی گذشته اتفاق افتاد ...
باز با آقای مهندس هوا فضا رفتیم کوه. کله ی سحر. ساعت 5 صبح. دارآباد.
دیروز اتفاق افتاد ...
نوشته ی کوتاهی از من چاپ شد توی روزنامه ی شرق. به پست بالایی مراجعه کنید.
پویاهه می نویسد ...
پویاهه جای دیگری می نویسد. وبلاگ خودش را تعطیل کرد اما از امروز نوشتن توی وبلاگ جمعی جمع نوشت را شروع کرده.
پویاهه همان است که بود با همان نوشته هایی که از لحظه های غریب تخیل بر می آیند.
Posted by ali at ۱۹:۵۰ | Comments (0)