« March 2006 | Main | May 2006 »
سه شنبه ۵ اردیبهشت ۸۵
این دو هفته ی اخیر، هم بدجوری سرم شلوغ بود و هم کامبیوتر باز نمی دانم چه مرگش شده. مدام هم توی دلم بدو بیراه نثار آن دوست عزیزی می کنم که سیستم را برای من بست! نمی فهمم یک سال و نیم قبل، این آقا چه گندی زده که بعدش نه خودش از عهده ی درست کردن کامبیوتر ما برآمد نه هیچ کس دیگر! بگذریم.
دو هفته ی قبل، سرم شلوغ بود چون کارهای پایان نامه به جاهای حساس رسیده بود. بعد هم به مناسبت روز پیشنهادی معمار، قرار شده بود چیزی بنویسم برای روزنامه ی شرق، که نوشتم و شد این:
داستان یک شهر ( به مناسبت روز پیشنهادی معمار)
تیتر مطلب را من نزده بودم، دوستان نزدیک که ارتباط خانوادگی من با نویسنده ی رمان داستان یک شهر را می دانند و بعد مطلب من را خوانده اند و پاورقی را دیده اند، قضیه را به حساب لوس بازی و از این حرفها نگذارند!
آقای مهندس میرمیران هم ار بین ما رفت! همه می دانید. طبعا باید چیزی مینوشتم برای روزنامه. آن هم توی وضعیت شارت و فورس ماژور. یک مطلب نسبتا کوتاه نوشتم که شد این:
(بایین صفحه)
توی این مطلب، تلویحا گفتم که اسطوره سازی نکنید! میرمیران معمار بلند آوازه ی تمام سالهای دانشجویی من بود، اما بعضی حرف و حدیث ها و تعابیر در مورد او، مشکلی را از جایی حل نمی کند. گله ی خیلی شدیدی هم داشتم از بعضی همکاران مهندس میرمیران، به خاطر زمانی که می خواستم مطلبی درباره ی ساختمان سرکنسولگری اش بنویسم که برخلاف میل و نظر میرمیران، هیچ همکاری ای با من نکردند و رفتار ناشایستی داشتند. جوری که حس کردم برخلاف نظر میرمیران، خیلی مایل نیستند این کار انجام شود. میرمیران حال بدی داشت. من هم از دیدن وضع او حال خوشی نداشتم. از طریق او نمی خواستم پیگیر مساله باشم. دلم نخواست قضیه را کش بدهم. فکر کردم توی روزنامه، اشاره ای بکنم، باز دلم نیامد توی این اوضاع. به هرحال، مساله را کش ندهیم بهتر است. روحش شاد.
Posted by ali at ۱۹:۵۹ | Comments (1)
سه شنبه ۲۹ فروردین ۸۵
دو خبر
يك ...
موزهي هنر معاصر فلسطين با طراحي مهندس ميرحسين موسوي بازگشايي شد
طراحي داخلي اين بناي موزه از طاق و قوسهاي معماري ايراني و همان المانهاي شاخص در طراحي گالريهاي صبا، خيال و آيينه بهره گرفته شده است.
دو ...
کلنگ بازسازي سينما آزادي ، صبح روز يکشنبه به زمين زده ميشود
Posted by ali at ۰۲:۲۷ | Comments (0)
یکشنبه ۲۷ فروردین ۸۵
براي پويا
...
از همان تصوير ها بود كه دوست داشتم. پنجره اي باريك و بلند، توي يك اتاق توي طبقه ي دوم يك خانه ي بزرگ قديمي. پنجره رو به كارون بود. عمود نبود به راستاي رودخانه. زاويه داشت، همه چيز كمي كج بود همانطور كه دوست داشتم. امتداد نگاه، از بين چند ساختمان قديمي آجري رد ميشد، تا ميرسيد به سطح نقره اي كارون. گاهي قايقي چيزي، از امتداد نگاه رد ميشد و باز سطح نقره اي بود كه حالا كمي لرزان شده بود. اتاق بزرگ بود. بزرگ و كشيده. يكي از همان روزها، از من كه مثلا سالهاي دوم سوم معماري بودم نظر خواسته بود كه ميز كارش را كجاي اتاق جديدش بگذارد؟ مي دانستم پشت اين ميز، گاهي شعر مي نويسد، گاهي شعر ميخواند، گاهي براي روزنامه چيزي مينويسد، گاهي براي من يا كسي ديگري، نامه اي چيزي مينويسد. يا دست نوشته هاي من را ميخواند. ميز را كشيدم و گذاشتم درست رو به پنجره. رو به پنجره ي رو به كارون. گفتم گاهي سرت را بالا بگير از روي كاغذ ها. نگاه كن به چشم انداز روبرو. تصوير كارون توي كادر خانه هاي آجري قديمي.
...
حالا اين اتاق، اين خانه، جايي پشت همين پنجره، توي خانه اي كه بوي كهنگي ميدهد، بوي خاطره ميدهد، صداي سايه هاي آدمهاي سالهاي نه چندن دور از پستوهايش بيرون ميزند، ديوارهايش رنگ شعر و موسيقي دارند، جاييست كه ميشود رفت آنجا، تنها، ساعتي ماند، چند نفس عميق كشيد و رايحه ي تجزيه شده ي سالهاي نه خيلي دور را، جايي توي پستوهاي ذهن دوباره با هم تركيب كرد و بيرون زد. و رفت در امتداد نگاهي كه جا مانده، توي اتاق، در امتداد پنجره، رو به كارون ...
Posted by ali at ۰۲:۲۷ | Comments (0)
شنبه ۲۶ فروردین ۸۵
كتاب "ديدار با احمد محمود" منتشر شد
اين كتاب به كوشش فرزندان او، "سارك" ، "بابك" و "سيامك محمود"( اعطاء) در 380 صفحه ، با تيراژ 2200 نسخه و با قيمت 3700 تومان توسط انتشارات "معين" منتشر شده است .
كتاب "ديدار با احمد محمود" كه در برگيرنده ياداشتها ، عكسها ، خاطرات، نامه ها و مصاحبههاي "احمد محمود" است به كوشش "سارك" ، "بابك" و "سيامك محمود" ( اعطاء ) توسط انتشارات "معين" روانه بازار كتاب شد .
لينك هاي مرتبط:
محمود، پنجشنبهها، درکه ( كتابلاگ، يادداشتهاي حسين جاويد)
دیدار دوباره با احمد محمود (از جنوب غربي)
«ديدار با احمد محمود»
رمان ناتمام «مرد خاكستري»، دستنوشتهها، نامههاي ابراهيم گلستان، بزرگ علوي و مسعود كيميايي و...
.
.
.

Posted by ali at ۰۰:۳۸ | Comments (0)
چهارشنبه ۱۶ فروردین ۸۵
بدجوري خنديده بودم سال اول دانشگاه، وقتي استاد آتليه ي تركيب، گفته بود ماكت سازي يكي از روشهاي ارضا شدن معمار هاييست كه طرحهايشان اجرا نميشود. يادم هست تا همين اواخر، وقتي حرف اجرا شدن يا نشدن پروزه هاي معماري ميشد، اين جمله ي قصار استاد را براي حاضرين با هيجان خاصي تعريف ميكردم. سه شنبه ي همين هفته كه گذشت، با يك دوست قديمي كه الان براي خودش توي رشته ي هوا فضا آدم مهمي شده، رفتيم كوه، کولکچال. كلي از معماري برايش حرف زدم ( وقتي در مورد معماري براي كسي كه معماري نخوانده صحبت ميكنم، شك ندارم طرف دارد فكر ميكند همه ي معمارها اينقدر مغشوش العقل!!! و پريشان احوالند يا اين يكي اينطور است؟ ) اين متخصص هوا فضا هم بعد از اينكه درباره ي انواع هواپيماها و موشك ها و ... سخنراني كرد، گفت كه چند وقت پيش يك سايت اينترنتي پيدا كرده درباره ي ساختن هواپيماي كاغذي!!! با حداكثر بازدهي آئروديناميكي. همانجا پشت كامپيوتر نشسته از روي دستورالعمل، هواپيما درست كرده و بعد از پنجره اتاق پرتش كرده توي كوچه. چه حالي هم ميكرد اين دوست ما كه هواپيمايي كه ساخته چه بردي داشته و از اين حرفها. مركز ثقلش فلان جا بوده و بالهايش فلان شكل بوده اند و اينها.
ياد استاد آتليه ي تركيب افتادم و خاطرات آن روزها زنده شد ...
پ.ن: اين آقاي متخصص هوا فضا، توي وبلاگش چيزهايي نوشته و يك عكس از من هم گذاشته كه البته خيلي شبيه من نيست. شبيه هم كه نباشد، خودم هستم بالاخره! اينجا ببينيد!
Posted by ali at ۰۲:۱۴
دوشنبه ۱۴ فروردین ۸۵
بازخواني يك روايت كهن - باز نويسي يك روايت كهن
باز خواني، در حوزه ي نقد صورت ميگيرد. مثل نقد پست مدرنيستي يك اثر ادبي يا مثلا نقد ساختار شكنانه ي يك متن. به همين اعتبار، ما همواره اين امكان را خواهيم داشت تا يك اثر معماري را با ظرفيت هاي جديدي كه نظريه هاي فلسفي جديد در اختيار ما قرار ميدهند، خوانش كنيم. اين كار، در حوزه ي نقد اثر هنري قرار دارد. اما حوزه ي نقد، از حوزه ي آفرينش متمايز است. آيا امكان اين وجود دارد كه براي خلق يك اثر هنري، يك متن كهنه بازنويسي شود؟ يكي از شيوه هاي لويي كان، براي توضيح دادن جنبه هاي زيباشناختي معماري، ارجاع دادن هاي فراوان به موسيقيست ( شايد به اين دليل كه در اين دو هنر، مفاهيم به غايت انتزاعياند) موارد بسياري از نغمه هاي كهن موسيقي را ميتوان سراغ كرد كه با آرانجمان هاي جديد ارايه ميشوند كه سبك ها و شيوه هاي جديد موسيقي در اختيار موسيقيدانان قرار داده است. نغمه هاي كهن با هارموني هاي نو. در معماري هم چنين چيزي ممكن و محتمل است. تصور ميكنم پلان و سيركولاسيون موزه ي هنرهاي معاصر تهران، بازنويسي جديدي از پلان بازار تهران باشد. البته نبايد تشبيه بلاواسطه برقرار كنيم بين موسيقي و معماري در اين زمينه. اين براي من صرفا يك دريافت حسي بود. طراح، نوعي مشابهت عملكردي ميان بازار و موزه كشف ميكند (در هر دو، ضمن طي كردن مسير، چيزي عرضه ميشود)، از سيركولاسيون و روند سلسله مراتبي آن ايده ميگيرد و به تعبيري، پلان بازار را با آرانجماني جديد، بازنويسي ميكند. در اينجا، مساله نوعي كشف هم هست. كشف يك مشابهت ميان يك عملكرد قديمي و يك فعاليت جديد.
شايد ادامه داشته باشد ...
پ.ن: نظرخواهي ها را بستهام. به دليل انواع و اقسام مزخرفاتي كه به عنوان تبليغ سايت هاي مبتذل، اينجا نوشته ميشود. براي اين نوشته نظرخواهي را باز ميگذارم براي اينكه از نظر دوستاني كه اين نوشته را ميخوانند مطلع شوم.
Posted by ali at ۱۷:۴۰