بازخواني يك روايت كهن - باز نويسي يك روايت كهن
باز خواني، در حوزه ي نقد صورت ميگيرد. مثل نقد پست مدرنيستي يك اثر ادبي يا مثلا نقد ساختار شكنانه ي يك متن. به همين اعتبار، ما همواره اين امكان را خواهيم داشت تا يك اثر معماري را با ظرفيت هاي جديدي كه نظريه هاي فلسفي جديد در اختيار ما قرار ميدهند، خوانش كنيم. اين كار، در حوزه ي نقد اثر هنري قرار دارد. اما حوزه ي نقد، از حوزه ي آفرينش متمايز است. آيا امكان اين وجود دارد كه براي خلق يك اثر هنري، يك متن كهنه بازنويسي شود؟ يكي از شيوه هاي لويي كان، براي توضيح دادن جنبه هاي زيباشناختي معماري، ارجاع دادن هاي فراوان به موسيقيست ( شايد به اين دليل كه در اين دو هنر، مفاهيم به غايت انتزاعياند) موارد بسياري از نغمه هاي كهن موسيقي را ميتوان سراغ كرد كه با آرانجمان هاي جديد ارايه ميشوند كه سبك ها و شيوه هاي جديد موسيقي در اختيار موسيقيدانان قرار داده است. نغمه هاي كهن با هارموني هاي نو. در معماري هم چنين چيزي ممكن و محتمل است. تصور ميكنم پلان و سيركولاسيون موزه ي هنرهاي معاصر تهران، بازنويسي جديدي از پلان بازار تهران باشد. البته نبايد تشبيه بلاواسطه برقرار كنيم بين موسيقي و معماري در اين زمينه. اين براي من صرفا يك دريافت حسي بود. طراح، نوعي مشابهت عملكردي ميان بازار و موزه كشف ميكند (در هر دو، ضمن طي كردن مسير، چيزي عرضه ميشود)، از سيركولاسيون و روند سلسله مراتبي آن ايده ميگيرد و به تعبيري، پلان بازار را با آرانجماني جديد، بازنويسي ميكند. در اينجا، مساله نوعي كشف هم هست. كشف يك مشابهت ميان يك عملكرد قديمي و يك فعاليت جديد.
شايد ادامه داشته باشد ...
پ.ن: نظرخواهي ها را بستهام. به دليل انواع و اقسام مزخرفاتي كه به عنوان تبليغ سايت هاي مبتذل، اينجا نوشته ميشود. براي اين نوشته نظرخواهي را باز ميگذارم براي اينكه از نظر دوستاني كه اين نوشته را ميخوانند مطلع شوم.