سومين روز سال جديد است و غير از روز اول كه به طرز غريبي كسل كننده بود، تا حالا بد نگذشته. روز اول تمام بالا و پايين پريدن ها ي آخر سال تمام شده بود. يك گوشه نشسته بودم براي خودم مي فلسفيدم درباره ي بعضي مسايل! خوب هم بود. فيسوف بودن در روز اول سال چيز قشنگي ست. اما اكتيويته ي من از روز دوم شروع شد و تور هاي عيد ديدني: سال لبريز از سرشاري داشته باشيد! سال بسيار توأمي رو براي شما آرزومندم! امروز هم با يكي از دوستان قديمي كه بطور سنتي! چند سالي عيد ديدني ها را با هم مي رفتيم، بعد از دو سه سال وقفه مجددا اين سنت را احيا كرديم. خوش گذشت. تور از امروز شروع شد و احتمالا چند روزي ادامه پيدا مي كند. من مي گويم كارناوال عيد ديدني. اول، دو تايي مي روي خانه ي نفر اول. بعد سه تا كه شديد مي رويد خانه نفر دوم. حالا شده ايد چهار تا. چهارتايي مي رويد خانه نفر سوم و الي آخر... حالا اين وسط ممكن هم هست بعضي ها خودشان رو لوس كنند و قضيه بلنگد، اما خيالي نيست. اين كانسپت قضيه بود ( دو نقطه دي)
الان آمدم نشستم پشت ميز، به كارهاي عفب مانده برسم: چيزي براي روزنامه، چيزي براي پايان نامه، مشق هاي كلاس. به رسم اين ساعت اول پيپ كشيدم تا كارم را شروع كنم، ديدم انگار مخم مي خارد براي وبلاگيدن! آمدن اينجا اين چند سطر بي سر و ته را نوشتم. بروم فعلا به كارم برسم، تا بعد!