نوشتن توي لحظات آخر اين ور سال، بدجور وسوسه انگيز است. الان ساعت 9:45 است يعني 10 دقيقه مانده به سال تحويل. من هم خيلي خوشحالم همينجوري الكي الكي. از صبح ( بخوانيد ظهر) كه از خواب پاشدم، همينجوري بالا پايين مي پريدم از دل خوش. بعد هم زدم بيرون خونه ي حسين اينا. بعد پيش امير اينا و فاميلاشون. خوش گذشت. به صرف قهوه و پيپ و بحث درباره ي اعدام هويدا! شب عيدي! خلاصه. الان هم دارم با شهاب چت مي كنم، از كانادا. الان هم ديگه كم كم سال داره تموم ميشه. برم سر 7 سين. فردا باز مي نويسم.
سال نو مبارك!