« January 2006 | Main | March 2006 »

دوشنبه ۸ اسفند ۸۴

saremi.JPG
...
...
فردا توي روزنامه ي شرق، مطلبي خواهم داشت با عنوان " هرمنوتيك مكعب" كه يك گزارش ( يا شايد مقاله؟ ) تحليلي ست درباره ي سفارتخانه ي ايران در آلباني كار علي اكبر صارمي. مطلب قبلي از اين سلسله نوشته ها را درياره ي سفارتخانه ايران در ژاپن كار حسين شيخ زين الدين نوشته بودم كه اينجا مي توانيد ببينيد.

روح معماري ايران و ژاپن

اين موضوع را كه صفحه تجسمي شرق به من پيشنهاد كرد، احتمالا تا معرفي سه چهار كار قابل بحث ديگر ادامه خواهم داد و اگر گرفتاريهاي مزخرف و حتا گاهي كمرشكن! اين روزها برايم پيش نيايد! سعي مي كنم لااقل هر ماه، يكي از آنها را بنويسم.

نكته ي بامزه اي كه خيلي عميق حس كردم، اين بود كه به خاطر ساختارهاي بي در و پيكر و حتا آلوده ي فضاي حرفه اي معماري توي مملكت ما، نوشته هايي كه بخواهند صرفا به جوهر معماري و بعد خلاقه ي آن - فارغ از حاشيه ها - بپردازند، هزار اما و اگر درموردشان مطرح مي شود. چرا فلاني اين مطلب را نوشت؟ هدف خاصي داشت؟ نوعي تباني دركار بود؟ و هزار مساله ي ديگر! به هر حال، فعلا نوشته هاي من قرار است صرفا به بعد خلاقه ي معماري، جوهر معماري، فضاي معماري، و تحليل هاي صرفا نظري - نه سياسي، نه اقتصادي، نه هزار مساله ي ديگر - بپردازد. در مورد اين صورت مساله هاي جديدي كه عرض كردم، در حاضر مطلقا در موضعي نخواهم بود كه اظهار نظر كنم، به هزار و يك دليل.
پس همين تحليل هاي نظري را كه فعلا از عهده ي من ساخته است، از ما بپذيريد. باقي اش بماند شايد وقتي ديگر، كه فردا روز ديگريست!

Posted by ali at ۱۸:۴۷

دوشنبه ۱ اسفند ۸۴

ظرف هاي شكسته ي ذهن

مساله زماني اتفاق مي افتد كه نمي دانيم با ظروف شكسته چه كنيم؟ كم نيستند افرادي كه ظرف هاي شكسته را دور مي اندازند. خيلي از شكستگي ها، دور ريختني ست. خرد شدن يك ظرف معمولي، يك ظرف متوسط. گاهي شكستگي ها آنقدر عميق نيست. ترك ها عميق نيست. انگار فقط حس توي دست گرفتن يك ليوان، كمي مخدوش شده باشد. يك حس مخدوش! گاهي، ظرف ها خرد مي شود. مساله ديگر ترك نيست. تكه هاي خرد شده ي ظرف هاي طلاكوب را كسي دور نمي اندازد. اينجا، از نفس شكستن باكي نيست. تكه تكه ها، سرشان سلامت!

Posted by ali at ۲۱:۳۶

جمعه ۲۸ بهمن ۸۴

نوستالژي هاي نوستالژيك! - بخش اول

صدای شرشر باران تند، کم شده است. بايد ساعت ۳ نصف شب باشد که من بی‌خواب آمده‌ام نشسته‌ام رو به درخت و خانه و باران، اين سطور بی‌خوابی را می‌نويسم. از سر شب که کتاب می‌خواندم و توی بستر خواب که ادامه می‌دادم، چيزی نبود که چشمهايم سنگين بشود و کتاب را بگذارم کنار تخت و خواب بروم. حسی می‌آمد گاه‌گاه، حسی که نداشتنش را خوب می‌فهميم و عمق نبودنش را؛ و اين وقتهاست که تنها آتشی را که مثل خوره به جان می‌افتد، کامی از سيگار فرو می‌نشاند و اگر نه، ديگر نبايد پی چاره بود، که نيست.
از سر شب، کتاب آزارم داده بود، گاه زخم زده بود و گاه آرام آرام شروع کرده بود به جويدن و سوهان زدن. از حسی گفته بود، که عمق نبودنش را خوب می‌فهميم.
باران تند فرانسوی بند آمده است و دومين خواب آور، کاری نمی‌شود.
ليون ــ آگست ۲۰۰۴

... ما می‌خواستيم مثلا طرحی ديگر بريزيم، نشد، يا همين شد که می‌بينی. مسئول همه چيزش البته ماييم، ولی مهم شايد خواستن بود، آنکه نخواست شايد برده است، ولی اين باخت و آن مسئوليت حداقل کاری‌است که نشانه‌ی بودن ماست.
قدم می‌زد و رو به او انگشت شهادت تکان می‌داد: آدمی را شايد به ميزان باخت‌هايش بايد سنجيد ...هوشنگ گلشيری ــ خانه‌روشنان


چشمهايم حتا اگر بسته باشد، يا اگر خواب رفته باشم حتا، قرمزی چراغها را خوب می‌شناسم. و سبزی را، که بايد دور بزنم و توی کوچه‌ پس کوچه‌های اين شهر مه گرفته، ناپيدا شوم.
شما سوپاپ اطمينان بوديد، نبوديد؟


بين اتچ کردن چند فايل به ايميل ياهو، توی کافی نتی شبيه سگدونی که ديتا ها را با فرغون بار می‌زند، چيزی نمی‌شود نوشت که بشود خواند و به نويسنده‌اش بد و بيراه نگفت.

اين چند خط برای تو، که دوست داشتی چيزی بنويسم؛

Posted by ali at ۲۳:۳۴

سه شنبه ۲۵ بهمن ۸۴

مي دانم
اكنون بسيار دير تر از آن است كه بتوانم
آن پسربچه ي احمق هجده بيست ساله را
در جزيره اي مرجاني پيدا كنم
و حالي اش كنم
كه اين همه انتظار
براي يك پري دريايي
كه هيچ وقت نيامده است، نمي آيد
ابلهانه است
كه همين دختران سياه سوخته
با لباسهاي چرك و موهاي شانه نخورده
لااقل گوشت و پوست و استخوانشان واقعي است
و مي توانند از اين درياي نفرين شده، ماهي
و از تو - اگر داشتي - دلي صيد كنند


(حافظ موسوي - شعرهاي جمهوري)

Posted by ali at ۱۶:۳۸

شنبه ۲۲ بهمن ۸۴

اول يكي دو قطره اشك، تك و توكي هق هق
بعد، آرام آرام
راه گلو بند مي آيد با بغض هاي بي شمار
و تو به حيرت مي گويي:
آه، چه باراني مي بارد بر خانه هاي گلي.

اول هيچ نمي گويم
بعد، آرام آرام
زير باران
خيس مي شوم.

(حافظ موسوي - شعرهاي جمهوري)

Posted by ali at ۰۰:۴۲

پنجشنبه ۲۰ بهمن ۸۴

P1010125.JPG

همينطوري. براي اينكه دور هم باشيم.

Posted by ali at ۲۳:۲۱

یکشنبه ۱۶ بهمن ۸۴

ديروز سياست نامه ي روزنامه ي شرق منتشر شد و امروز ادب نامه. توي ادب نامه، مطلبي كه دكتر رضا براهني نوشته به نظرم واقعا خواندني ست. فردا هم ويژه نامه ي هنر انقلاب منتشر خواهد شد. براي اين ويژه نامه گفتگويي كرده ام با مهندس ايرج كلانتري. اول قرار بود ميزگردي برگزار كنيم با حضور كلانتري و صفامنش و يكي ديگر، احتمالا از مديران دولتي، درباره ي معماري بعد از انقلاب. دسترسي به صفامنش به خاطر خوش اخلاقي بيش از حد!! منشي دفترش ميسر نشد. توي وقت كم به همان مصاحبه بسنده كردم اما حسرت ميزگرد توي دلم ماند، بدجور - كه خيلي فكرها داشتم برايش. مصاحبه ي بدي هم نشد البته. هرچند بحث به جاهاي ديگر رفت، غير از آنها كه نشان كرده بودم و چاره ي هم نبود. توي ليد مصاحبه نوشتم گفتگو با ايرج كلانتري گفتگو با يك تئوريسين معماري نيست. كلانتري يك معمار حرفه ايست و حرفهايش بيشتر پراكتيكال است تا تئوريك. بخوانيد شايد بد نباشد.

Posted by ali at ۲۲:۱۱