« November 2005 | Main | January 2006 »
سه شنبه ۲۲ آذر ۸۴
متن نامه اول:
عايشه خانم جانم حاجي سرور آمد كاغذ شما را رساند
سرداري و قبا و غيره فرستاده بوديد رسيد از سلامتي احوال شما بسيار بسيار خوشحال شدم بخدا قسم براي تو آنقدر دلم تنگ شده است كه حساب ندارد
التفات قلبي من نسبت به تو زياده از حد است البته خودت هم ميداني چقدرها ترا ميخواهم
هيچوقت از يادم فراموش نميشدي (نميشوي؟)
هميشه در خاطرم بودي و هستي
انشاءالله تعالي ديگر هيچوقت از ما دور نشوي (نشويد؟) انشاءالله
هميشه در حضور باشيد
پس فردا انشاءالله شما را ملاقات ميكنم
و آسوده ميشويم (يك كلمه ناخوانا)
متن نامه دوم:
عايشه خانم جانم
شنيدهام غصه ميخوري بخدا قسم يك موي كثيف ترا بهزار نفر آدم اجنبي نميدهم
اگر بداني چقدر محبت بتو دارم هرگز غصه نميخوري
ايندفعه اينطور اتفاق افتاد ترا بسر من بجان من
قسم ميدهم غصه نخور
آسوده خاطر باش واله (والله؟) از براي اينكه تو غصه ميخوري اوقات ندارم
مثل سگ (؟ كذا) ميگذرد ترا بجان من
قسم ميدهم غصه نخور
جواب خوب بنويس من آسوده بشوم
يك انگشتر الماس برليان
براي تو فرستادم
از حاجي سرور بگير
تو عايشه جان من
هستي تو را
بيك دنيا
برابر نميكنم
2 نامه عاشقانه از ناصرالدين شاه به همسرش
Posted by ali at ۰۰:۲۸
جمعه ۱۱ آذر ۸۴
ادامه از نوشته ي 5آذر - بخش دوم
بالاخره با تماسهاي مكرر ما، به طور شفاهي به گفتند نتايج اينطور است و شما دوم شده ايد. گفتيم خوب، كي رسما اعلام مي شود و جوايز داده مي شود؟ گفتند: نه! اين اول و دوم و سوم با آن اول و دوم و سومي كه قرار بود جايزه بگيرد فرق دارد!
گفتيم جل الخالق! چه فرقي؟ گفتند از نظر هيات داوران هيچ طرحي شايسته ي اجرا نيست و به خاطر همين ما جايزه نمي دهيم! باز رفتيم سراغ چند نفر از داوران. قضيه را گفتيم. گفتند اتفاقا ما مخصوصا اول و دوم و سوم را مشخص كرديم كه جوايز را طبق قرار بدهند. چون اصلا اجرايي بودن هم توي شروط مسابقه نبوده. بالاخره يك اول و دوم و سومي مشخص شده و طبق آگهي مسابقه، جوايزش بايد داده شود.
بعضي از استدلالهاي نهاد برگزار كننده اينها بود:
1- ما به شاعران بزرگي مثل محمود شاهرخي و عليرضا غزوه و حميد سبزواري و ... سفارش شعر مي دهيم بعد خيلي موقع ها شعر هايشان را قبول نمي كنيم. شما كه ديگر دانشجوييد!
2- هر كس توي خيال خودش توقعاتي دارد! ما كه نمي توانيم توقعات را بر آورده كنيم!
3- اگر حتا يكي از اين سه كار اول تا سوم اجرايي مي بود، ما جوايز هر سه را مي داديم.
4- چون هيچ طرحي شايسته ي اجرا نيست، اسپانسر ما به ما پول نمي دهد.
بعضي از زبل خان بازي هاي نهاد برگزار كننده به شرح زير است:
1- نه توي سايت خودشان، نه توي اخباري كه جاهاي ديگر منتشر كردند، از جمله خبرگزاري ايسنا، هيچ حرفي از شرح جوايز نيست (لابد براي اينكه مدركي باقي نماند) فقط توي پوستر ها اين مطلب را نوشتند كه خوشبختانه با لطايف الحيل از خودشان يكي گرفتم.
لينك: پوستر مسابقه
لينك: مسابقه طراحي يادگاه شهداي دانشجو
2- توي سايت خودشان كه نتايج را اعلام كردند، بيانيه ي هيات داوران را بصورت سانسور شده نوشتند. و ننوشتند كه اول تا سوم مشخص شده. فقط نوشتند هيات داوران هيچ طرحي را شايسته ي اجرا ندانست و يك طرح را براي چاپ تمبر( طرح چهارم) و يك طرح را براس ساخت تنديس(طرح اول) انتخاب كرد. وقتي به يكي از اساتيد عضو هيات داوران كه پيگير كار ما هم هست گفتيم، بدجور تعجب كرد.
لينك: نمايشگاه آثار طراحي يادگاه شهداي دانشجو برگزار شد(2)
3- به ما گفتند نتايج كامل توي سايت هست. گفتيم نيست. گفتند هست. گفتيم نيست. گفتند هست. گفتيم پس با هم ببينيم. با هم ديديم. نبود. گفتند تنبلي كرديم تايپ نكرديم.
لينك: نمايشگاه آثار طراحي يادگاه شهداي دانشجو برگزار شد(2)
4- گفتند نتايج را توي نشريه ي خودمان زده ايم. شماره ي 5 و 6 . نبود.
ادامه دارد ...
Posted by ali at ۰۱:۵۶