جمعه ۲۷ آبان ۸۴

 يادداشتهايي براي طراحي - يك

مدتها پيش، گفتگويي jean nouvel معمار مطرح فرانسوي را مي خواندم (موسسه ي جهان عرب در پاريس از كارهاي اوست)
توي اين گفتگو، يكي از بحث هايي او اين بود كه معمار بايد بتواند درست از موضوع فاصله بگيرد. هم از آنچه پيش مي آيد آگاه باشد هم بتواند خود را آن آن دور نگه دارد(نقل به مضمون) اين مباحث را البته jean nouvel درباره ي درك شرايط و موقعيت هاي زماني مطرح مي كرد. همان زمان، برداشت ديگري از اين جملات در ذهن من تداعي مي شد كه بيشتر به حوزه ي طراحي معماري برمي گشت. اين مساله اين روزها براي من جدي تر شد كه وقتي مي خواهيم بنايي به عنوان خانه ي ادبيات معاصر ايران طراحي كنيم، چقدر بايد از خود ادبيات فاصله بگيريم؟ در حوزه اي كه به تنوع و گوناگوني انديشه هاي موجود در جغرافياي فكري جامعه ي ايراني، گرايشهاي مختلفي وجود دارد، چقدر بايد از اين گرايشهاي متفاوت فاصله بگيريم تا در چشم اندازمان، يك كل به هم پيوسته ديده شود؟ ساده تر بگويم، استعاره هاي فضاي معمارانه ي ما، از كجا بايد بيايند كه به يك مجموعه ي پر از تنوع و تكثر كه دايم در حال توليد هم هست، اشاره داشته باشند؟ كسي به من فضاهاي تودرتوي شعر امروز را ياآوري مي كرد و مي گفت اين دستاويز معمارانه ي خوبي مي تواند باشد و من البته نمي توانم بپذيرم. آيا اين استعاره اي واقعي براي كل ادبيات معاصر است؟ البته كه نيست! چيزيست مثل همين ديدگاهي كه روز شعر و ادب را به نام شهريار ثبت مي كند! كسي ديگر توصيفهاي سهراب سپهري از آب و آسمان و زمين به ياد من مي آورد. كه به نظرم باز اشتباه است اگر اينطور به موضوع نگاه كنيم ( به همان دليل) اينجاست كه دقيقا مساله ي ما فاصله گرفتن از موضوع است. به نظر شما انتزاع را از كجا بايد آغاز كرد؟


   [ 20 : 11 ] . ] . [ ]