جمعه ۱ مهر ۸۴

 

بخاطر اظهار نظرهاي دوستاني كه در قسمت نظرخواهي، چيزي مي نويسند كم كم باورم مي شود كه واقعا اينجا چراغي مي سوزد. مايه ي دلگرمي ست براي نوشتن. هم آنها كه مي آيند و مي نويسند، هم آنها كه مي آيند و اين آمدن را به سكوت برگزار مي كنند. نظرها كه نوشته مي شود، گاه جنبه ي انتقادي كه داشته باشد، به فكر وا مي داردم كه باز دلگرم كننده است. از همه ممنونم.
من مثل خيلي ها معتقد نيستم بايد كار كرد و بحث هاي نظري را كنار گذاشت كه بي حاصل است. باز معتقد نيستم كه فلسفه بافي صرف مي تواند گرهي از كار ما باز كند. كسي كه هرگز قلم بدستش نگرفته، خطي نكشيده، وقت حرف زدن صدايش نمي لرزد. مي گويد و مي گويد و پرواي آن را ندارد كه نسبت گفته هايش با دنياي واقع چگونه است. معتقدم بايد كار كرد و خط كشيد، و بايد حرف زد و نوشت و همچنين بايد سلوك عارفانه اي را كه محصولش كنار كشيدن است رها كرد.
ميشل فوكو جمله اي دارد شبيه به اين مضمون كه فكر كردن، آزادي در رابطه با عمليست كه انجام مي دهيم. موضوعي را از آن بيرون مي كشيم و بصورت مساله در مي آوريم و پيرامون آن بحث مي كنيم. من اگر از هويت مي نويسم، و آنرا بصورت پرسشي مطرح مي كنم؛ به خاطر آن آزادي ست كه ما در عرصه نظر و انديشه داريم و به آن پايبنديم. اين تعريف هاي سخت - به تعبير يكي از نظردهندگان - از ان روست كه تعريف هاي آسان گرهي از اين مساله كه ذاتا پيچيده و متناقض نماست، باز نكرده است. در اين مورد بيشتر خواهم نوشت. تا بعد.


   [ 20 : 13 ] . ] . [ ]