مفهوم هويت، درست در جايي كه به لحاظ نظري انتظار مي رود به سامان برسد، به موضوعي بسيار مبهم، پيچيده و چند وجهي تبديل مي شود. انديشمندان بسياري، در دوره ي معاصر درباره ي هويت ايراني و ابعاد نظري آن بحث كرده اند.در اكثر موارد،اين مباحث تا آنجا پيش رفته كه مولفه هاي هويت ايراني را آيتم بندي كرده و توضيح داده اند، اگرچه ديدگاهها بسيار متفاوت است. اما اين سؤال مطرح است كه اگر بتوان در حوزه ي فرهنگ، مولفه هاي هويت ايراني را به دقت آيتم بندي كرد و توضيح داد؛ انتظار مي رود در عرصه اي كه مظاهر فرهنگي، تجسم مادي مي يابند(معماري) اين مولفه هاي هويت بخش، به گونه اي سامان يافته بروز پيدا كنند.
دكتر سروش در مقاله اي تحت عنوان سه فرهنگ، اين عبارت را مطرح مي كند كه " هويت فرهنگي سيال ما از سه فرهنگ ديني، ملي و غربي تغذيه مي كند و نيز همواره خود را پالايش مي كند ".
اگر بخواهيم اين نگاه را به عرصه ي معماري- به عنوان تجسم مادي مظاهر فرهنگي- تعميم بدهيم و از اين راه به مفهومي به نام هويت ايراني نزديك شويم، تصور مي كنم درست در همينجاست كه گريزپايي مفهوم هويت خود را به رخ مي كشد.
اين سه فرهنگ چه نسبتي با يكديگر برقرار مي كنند؟ آيا ما با سه پديده ي نا همسو مواجهيم؟ آيا اين سه پديده در عرض يكديگر قرار گرفته اند يا در طول يكديگر؟ اگر اين سه فرهنگ در يك سطح قرار دارند و اصطلاحا هم عرض هستند؛ به تعبير معماران نسبت اختلاط آنها چيست و دانه بندي اين اختلاط به چه صورت است؟ تا پيش از اولين برخوردهاي ايران با جهان عرب، دو فرهنگ ديني و ملي، در عرصه ي معماري، به نوعي وحدت و تداوم رسيده اند. كمتر كسي پرسشي به نام هويت را درباره ي معماري تاريخي ايران مطرح مي كند و اگر هم پرسشي مطرح شود، عام نيست و در مواردي خاص طرح مي شود. آيا فرهنگ غربي ( به زعم دكتر سروش) در جبهه ي مقابل دو فرهنگ مذكور قرار دارد؟
رامين جهانبگلو معتقد است ايران امروز تمدنيست كه با سه لايه ي فرهنگ و تمدن ايران باستان، فرهنگ و تمدن اسلامي و بالاخره لايه ي فرهنگ و تمدن مدرن درگير است و هر ايراني مي كوشد تا به نوعي اين درگيري متافيزيكي را در وجود خود حل كند. در نگاه جهانبگلو، فرهنگ و تمدن مدرن، جايگزين فرهنگ و تمدن غربي دكتر سروش شده است. در نگاه جهانبگلو مدرنيته اتفاقيست كه ديگر از انحصارات غرب نيست ...
ادامه دارد